تبلیغات
چوب خدا صدا نداره...

رئیس جمهور پوپولیست تر است یا صدا و سیما؟

 

نوشته شده توسط:صالحه

اول
تا همین چند وقت پیش فکر می کردم محارم را بلدم. خیلی هم مطمئن بودم که هرکسی غیر از آنها در زمره نامحرم ها قرار می گیرد. همینطور هم فکر می کردم این حدیث، معتبر و مستند است که اگر دو نامحرم در جایی خلوت کنند که کسی نتواند به آنجا وارد شود، نفر سوم آنها شیطان است! درباره این حدیث هم مطمئن بودم، تا اینکه چند قسمت از سریال پریا را از تلویزیون جمهوری اسلامی دیدم...
دختر خاله و پسرخاله با هم بیرون می روند، صحبت می کنند، شوخی می کنند... انگار نه انگار پسرخاله حداقل تفاوتی با برادر آدم دارد!
پدر کیوان و مادر پریا که نسبتشان شوهرخواهر و خواهر زن است با هم در خانه ی مادر پریا در حالی که اتاق نیمه تاریک است و هیچ شخص دیگری هم آنجا نیست با هم صحبت می کنند و انگار نه انگار حریمی وجود دارد.
بعضی ها تصور می کنند همین که عدم پخش صحنه های فسق و فجور و لباس های بدن نما و پوشش موی بازیگرهای زن رعایت می شود، صدا و سیما اسلامی است! حاشا و کلا!
سریال ها ذره ذره از زیربنای اعتقادی و دینی فاصله می گیرند و همین "ذره ذره فاصله گرفتن" بهانه ای شده تا نتوان ایراد مستقیمی به آنها گرفت. بهانه شان هم جذب حداکثری است...
البته ما ایراد می گیریم و حرفمان را هم می زنیم و از احدالناسی هم ابایی نداریم، منتها در مملکتی که رئیس جمهور عمامه بر سرش به بهانه ی مسخره ی قانونمداری، حرمت ها را زیر پا می گذارد انتظار نمی رود صدا و سیمای اسلامی تر از این داشته باشد.

دوم
بوی تعفن پوپولیسم نه تنها از سیما، بلکه از افاضات تهوع آور آقای رئیس جمهور مشام را آزار می دهد
آقای فریدون!
نگران آرای سال 96 نباشید. رفقایتان سنگ تمام گذاشته اند. طی همین سه سال بی برکت عمر دولتتان به قدری همه را- از اصلاح طلب تا اصول گرا تا پایداری تا مستقل- کوبانده و تخریب کرده اند که کسی غیر از شما رئیس جمهور نخواهد شد. لازم نیست برای اطمینان از ارای 96 تا این حد آخرتتان را بفروشید که برای اینکه رای های بالاشهری های مشهد را داشته باشید از برگزاری کنسرت های با برنامه در مشهد حمایت کنید.
قاطعانه می گویم مغرضانه موضع گرفتید و هدفتان فقط جلب رای بود، چون می بینم از هزاران مشکلی که جوانان با آنها دست و پنجه نرم می کنند حرفی زده نمی شود و موضع آنی گرفته نمی شود (چون خوب می دانید در اقتصاد گند زده اید طوری که نمی شود جمعش کرد)، اما به محض اینکه بوی رای جماعت روشنفکرنما به مشامتان رسید، هول برتان داشت و حرمت امام جمعه که هیچ، حرمت امام معصوم را هم زیرپا گذاشتید.

سوم
خدا نه به احمدی نژاد، بلکه به ما مردم رحم کرد که دریافت حقوق های نجومی در دولت قبل افشا نشد. وگرنه اعتدالی ها دیگر خدا را بنده نبودند و احتمالا که نه، صد در صد در پاسخ به پرسش های ما از جناب مستطابشان درباره مشکلات و مسائل مختلف مملکت به جای جواب اینگونه می شنیدیم: "تقصیر دولت قبل است که مملکت را ویران کرد و نفت را هدر داد و کشور را منزوی کرد و تورم را افزایش داد و اختلاس کرد و حقوق نجومی دریافت کرد "
خدا خوب می دانست طاقت این یکی را دیگر ندارم!!


مادرانه

 

نوشته شده توسط:صالحه

به نام خالق زیبایی



دلالون مبیایه مونه ری
دختر کُچُکَه نمونمِش شی
دستاش کُچُکِن نتره کُنَه کُلیچه حلوا
پاهاش کُچُکِن نتر رووه غرفه ی بالا


  • "مادر" بودن حس زیباییه. مثل اینه که خدا یه فرصت تازه بهت داده تا "هر چی بودی" رو جبران کنی، درست مثل یه تولد دوباره. زیباست که بتونی خطاهای گذشته ات رو توی آینده ی یه نفر دیگه پاک کنی. این فرصت نصیب خیلی ها میشه ولی نمی تونن ازش درست استفاده کنن. مادر شدن یعنی بهت فرصت داده شده باز هم برای خوب بودن و خوب موندن تلاش کنی... تلاش کنی تا بتونی "خوب باشی" تا "خوب تربیت کنی".
  • ظالمی می گفت: "اولین باری که اولادت رو در آغوش می گیری کافیه تا تمام زجر و محنت ها و مصائب گذشته ت رو فراموش کنی". بار اول که نور دلم رو در آغوش گرفتم تمام زجر و محنت ها و مصائب گذشته م به خاطرم اومد و قسم خوردم تا جایی که در توانم هست اجازه ندم هیچکدوم از اون تلخی ها رو تجربه کنه.
  • حالا خیلی بیشتر از قبل می فهمم پدر و مادرم چقدر برای من زحمت کشیدن. دست و پای همه پدر و مادرها رو می بوسم.
  • فرزند داشتن یه نعمته. دعا می کنم و دعا کنیم هیچکس از این نعمت بی بهره نمونه.
  • دیشب تا صبح نخوابیده، هیچی هم نمی تونم بگم. تا میام حرف بزنم میگن: خدا که الکی بهشت رو کف پای مادر نیافریده :|



پیش‌تر ها فکر می‌کردم وقتی دعا می‌کنیم : "خدایا ما را با فرزندان‌مان امتحان نکن"، منظورمان این است که خدای نکرده به دیدن بیماری سخت یا از دست رفتن فرزندان‌مان مبتلا نشویم. حالا این دعا برایم معانی دیگر و البته شاید سخت‌تری پیدا کرده. حالا که به واسطه مادر بودن کمی روی احوالات مادران دور وبرم و البته احساسات مادری خودم دقیق می‌شوم، موقع خوانده این دعا منظورم این است که:

خداوندا! مراقبم باش به واسطه محبت فرزندم حقی را ناحق نکنم

به واسطه مهر مادری از فرزندم جانبداری بی‌مورد نکنم

برای آنکه فرزندم را از گناهی تبرئه کنم، خطای طرف مقابلش را جار نزنم یا بدتر از آن آلوده به گناه تهمت نشوم

برای حفظ آبرویش، آبروی مومن دیگری را نریزم

اگر کسی در حقش بدی کرد، مهرم به او باعث نشود گناهکار را زیاده از حد عقوبت کنم

گناهش را گردن کس دیگری نیندازم


اگر دردی گریبانش را گرفت سر به آسمان بلند نکنم که: "خدایا چرا بچه‌ی من؟!"

اگر بی‌تاب شد، ناشکری نکنم

به‌واسطه زحماتی که برایش کشیده‌ام طلبکار خودش یا خدایش نشوم



آنقدر گرفتار تامین رفاهش نشوم که از آخرت خودم باز بمانم

بخاطر نگرانی برای آینده ‌او، بخیل نشوم



آنقدر مشغول او نشوم، که در وظایفی که نسبت به دیگران دارم (مهم‌تر از همه پدرش) کوتاهی کنم

اگر روزی از او دلگیر شدم، محبت‌هایی را که در حقش کرده‌ام مثل چماق توی سرش نکوبم

شدت محبتم باعث نشود احساس کنم مالکش هستم

او را از کسانی که از وجودش سهمی دارند، دریغ نکنم.....

این لیست روزبه‌روز در ذهنم طولانی‌تر می‌شود، و من دارد حالی‌ام می‌شود که محبت چشمه جوشان حیات و خیر و برکت است، اگر مهار شود، صیقل بخورد، تربیت شود و به آدابی مودب شود، والا قاتل دنیا و آخرت خودمان و چه بسا یک نسل خواهد شد..



خدایا!

هرگاه به ما نعمتی دادی، ظرفیتش و آداب استفاده از آن را هم به ما عطا بفرما!

و لطفا، لطفا، لطفا ما را به فرزندان‌مان امتحان نکن.


واردات خیلی خیلی ضروری!

 

نوشته شده توسط:صالحه

بدون شرحه
کاملا بدون شرح...


از تخفیف تحریم ها تا اقرار لاریجانی به مجلس فرمایشی!

 

نوشته شده توسط:صالحه

کاری نداریم که هیچ جا سخنی از sanctions removal به معنای رفع تحریم ها نیست و همه از sanctions relief به معنای تخفیف تحریم ها سخن می گویند و کک دولت هم نمی گزد. اما در هر حال در خفت و ذلت همین بس که مقامات و رسانه های غربی از دیروز تیتر زدند: ایران در ازای تخفیف تحریم ها به انجام تعهدات خود در توافق می پردازد.

اما سخنی با لاریجانی رئیس مجلس که افاضه فرمود: برجام در کلان نظام تایید شده بود!


جناب لاریجانی!

این کلام شما چه معنایی دارد؟ اگر برجام در سطح کلان مملکت پذیرفته شده بود آیا مردم حق ندارند جلسات مجلس برای بررسی توافقنامه را جلساتی فرمایشی بدانند؟ وگرنه چه معنی دارد مجلس یک مسئله ی پذیرفته شده را به بررسی و مداقه بگذارد؟!
البته این اعتراف شما به ضرر نظام تمام نشد زیرا مردم شاهد بودند که رهبر معظم انقلاب اسلامی امر به طی مسیر قانونی فرمودند!
شما فقط به ضرر خود سخن گفتید!



این مردمِ جاهل...

 

نوشته شده توسط:صالحه

وقتی دیدم بعضی ها با شنیدن خبر توافق تا چه حد خوشحال و ذوق زده شدن هم خوشحال شدم، هم دلم گرفت.
خوشحال شدم از این بابت که حس کردم بخشی از این شادی به دلیل اعتماد مردم به مسئولین کشورشونه
و بلافصله ناراحت شدم چون می دیدم اون "بعضی ها" به صرف اعتماد، حتی حاضر نشدند توجه کنند که دارن پای چه برگه ای رو با شادیشون امضا می کنن!!
شادی مردم و تبریک گفتن ها به همدیگه، توی شرایطی که هنوز متن برجام ترجمه نشده بود و کسی مطالعه ش نکرده بود دقیقا مثل امضا پای یه برگه ی سفیده
چرا بعضی ها انقدر سطحی نگر و جاهلند؟
تیم مذاکره کننده زحمات زیادی کشیده ولی طرف مقابل هم نذاشته خطوط قرمز خودش زیرپا گذاشته بشن
در شرایطی که خطوط قرمز دو طرف، نافی و ناقض هم هستند یک توافق برد-برد بی معنی و ناممکنه
چرا بعضی ها نمی فهمند؟؟؟؟


حساب مردم دزفول از اینها جداست!

 

نوشته شده توسط:صالحه

هو القهار

جناب آقای استوانه

می دانم ناراحت نمی شوید که نامه را بدون سلام آغاز می کنم! منظورم را که متوجه هستید؟!
زیاد هم متصدع اوقات شریفتان نمی شوم. بالاخره رتق و فتق امور آقازاده ها با گندهایی که بالا می آورند وقت نیاز دارد! حالا ممکن است دیگر مانند گذشته توانایی شنا در استخر و جت اسکی و شام و ناهار در هتل سبز فلان شهر را نداشته باشید ولی قطعا برای خاطره گویی و خواب امام را دیدن و حمایت از مذاکرات و بدگویی پشت سر دولت قبلی و در آخر هم رسیدگی به اوضاع مجمع به زمان نیاز دارید. با این سن و سال هم که بعید می دانم... بگذریم

شنیدم روز یکشنبه 10 خرداد 94 جمعی از همشهری های من با شما دیدار داشتند.
نمی دانم هدفشان چه بود؟!
نمی دانم هزینه ی سفر آن تعداد از همشهری های من از کجا تأمین شده (البته برخی از آنان "از دزفول رفته هایی" هستند که سال تا بار فیلشان یاد هندوستان نمی کند و خودشان ساکن تهران هستند)

اینها اصلا برایم مهم نیست

چیزی که برایم مهم است این است که خدای نکرده زبانم لال شما دچار توهم نشوید!!


بله جناب آقای حاج آقا خاطره!

می ترسم توهم بزنید که: "به به! مردم دزفول هم که بعله!!"

اما اجازه بدهید خیالتان را راحت کنم:

مردم دزفول فقط اینهایی نیستند که روز یکشنبه انها را دیدید!
مردم دزفول حسابشان از آن افراد جداست.
مردم دزفول هنوز هم سره و ناسره را خوب تشخیص می دهند.
حالا مثل همه ممکن است گاهی پایشان بلغزد اما گوششان به فرمان مولا و قائدشان است!

گفتم این چند جمله را بگویم که مبادا حالا که مدتی است روی دور توهم افتاده اید، این دیدار را هم به نام کل دزفولی ها بزنید!!

با آرزوی عاقبت بخیری برای شما!
صالحه مسلمان


افتخار هسته ای یا افتضاح هسته ای؟ مسئله این است!

 

نوشته شده توسط:صالحه

سوالی که هیچگاه نه دولت و نه تیم مذاکره کننده و نه حامیانش در مجلس و ارکان دیگر حکومتی و نه حتی طرفداران مردمی مذاکرات هسته ای پاسخی برای آن نداشته اند:

تکلیف تحریم های غیرهسته ای (تحریم های مرتبط با حقوق بشر و دفاع از حزب الله و ...) چه می شود؟ آیا مشکلات اقتصادی ما فقط به دلیل تحریم های هسته ای به وجود آمده اند که با رفع آنها مشکلات هم مرتفع شوند؟

حالا بگذریم که بعد از آنهمه مذاکره و گفتگو، هنوز هم قرار نیست تحریمی برداشته شود!! (لغو تمامی تحریم های هسته ای بلافاصله پس از امضای توافق نهایی چیزی است که فقط مسئولین مذاکره کننده ی ما به وقوع آن اعتقاد دارند و جالب اینکه از نظر ایشان، همین اعتقاد یک طرفه کافی است و اصلا مهم نیست که کسی که باید این وعده را عملی کند به آن اعتقادی ندارد!! بلاهت و حماقت مذاکره کنندگان ما را می بینید؟)

چیزی که آقایان دولتی ها از آن به عنوان افتخار یاد می کنند افتضاحی بیش نیست!


ویرانی

 

نوشته شده توسط:صالحه

هو الوحید

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست!

به خیالش که در آن جا خبر از مهمانی ست!


دُزدِ ناشی ست، به کاهی دلِ خود خوش کرده

بی نوا هیچ نداند که خودش قربانی ست!


گفتمش دست بکش از منِ ویرانه ...، برو

ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من بارانی ست...


حرف هایم همه را سهل گرفت و نَشِنید!

با خودش گفته که این شب زده را درمانی ست!


من به صد گونه زبان گفتمش ای دیوانه

فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست؟


خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکیه نمود

گفت: آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست


کاش او هم برود از برِ این سوخته دل...

بی سبب در پیِ آرامشِ این توفانی ست!


من چه گویم که به حسرت ننشیند احدی؟

سهم این کلبه ی تنها بخــــــــــدا ویرانی ست...!



یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 

نوشته شده توسط:صالحه

هو المحبوب

گفت "سیبی رو که میندازی هوا هزار چرخ می خوره تا بیاد پایین"
الان منظورش رو متوجه شدم!
به گذشته که نگاه می کنم به سادگی و خوش قلبی و زودباوری خودم خنده ام می گیره!
الان می فهمم دنیا اینی نیست که تا حالا می دیدم. آدم ها اونی نیستن که پوسته ی ظاهر جسم و حتی رفتارشون نشون میده
الانه که با تک تک ذرات وجودم درک می کنم که ارزش این دنیا از شیرابه ی متعفن زیر زباله ها هم کمتره!


توی قلبم خونه تکونی دارم.
مدتیه دارم غم ها رو جا به جا می کنم تا جا برای عشق پیدا بشه
عشق مثل عسل کوهیه. سیال و روان و شیرین
لا به لای کپه های غم جاری میشه و تمام فضای خالی بینشون رو پر می کنه... روشون رو می پوشونه و دوباره شیرینی رو به قلبم برمی گردونه

خدای مهربان من
به خاطر همه ی اون غم ها و به خاطر شیرینی حالا ممنونم




بخت

 

نوشته شده توسط:صالحه


یاران به بسم الله گفتن رد شدند از آب
من ختم قرآن کردم و درگیر مردابم

التماس واقعی دعا



روحانی باز هم متشکریم!

 

نوشته شده توسط:صالحه

تکمله ی این پست در وبلاگ جدید:

واچ آوت مستر پرزیدنت!
(کلیک کنید)





من یارانه بگیر هستم!

افراطی، بی سواد، فقیر...

باز هم فحش جدید بلدی، بده!

من یارانه می گیرم!

بگذار مولوی عبدالحمید لبخند بزند

بگذار سربازان اهل سنت آزاد شوند

خون گروهبان شیعه کافیست!

بگذار علی خلیلی بمیرد، تو پیامکت را بده!

بگذار عفت خانم از یارانه انصراف بدهد

مهدی حاج اقا خاطره هم بگوید کی بود کی بود من کرسنت نبودم

صدا و سیما نگذارد کسی از ژنو انتقاد کند و برای لوسی و آوازه و محسن برنامه زنده و تیزر برود

با لهجه ها بازی کن تا کسی یاد حرف هایش نیافتد

ظریف با جان کری دستشان توی یک دست باشد

حتما پدر زن خاتمی مهمتر از علی خلیلی است والا همه می آمدند!


بگذار رهبری از فرهنگ بگوید و ارشاد لبیک بگوید به فاحشه های فاضله

بگذار مردم سراغ احمدی نژاد را بگیرند

و مشایی پزش را بدهد

و حاج آقا خاطره هایش را بلغور کند

و تو روز فناوری هسته ای را تبریک نگویی

و بجای راهیان نور بروی راهیان دور یک جایی توی کیش و شمال

بگذار فاطمیه برای تو یک شب باشد

بگذار مردم را به انصراف از یارانه تحمیل کنی و خودت سونا و جکوزی 7 میلیاردی پاستور را تن بزنی

بگذار ما به درد خود بمیریم

امید مال تو ، آرزو مال ما!

آقای مچکریم...


آقای جلیلی! دزفول من این نبود که دیدید!

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله

یکشنبه 4 خرداد، دزفول، تالار مهتاب

هوا خیلی گرم بود. در واقع از گرما گذشته و به داغی رسیده بود. سالن هم کیپ تا کیپ پر از زن و مرد. کولرها با همه ی زورشان چاره ی کار نمیشدند. دیر رسیده بودیم و همه صندلی ها پر بود. خستگی و کلافگی از گرما کار خودش را کرد و بی خیال خاکی شدن چادرم شدم و روی زمین نشستم.
اکثر قریب به اتفاق (99.99%) خانم های داخل سالن محجبه و چادری بودند. هنوز دکتر جلیلی وارد تالار نشده بودند که نمایش شروع شد.
همان صحنه های اول بود که یکی از خانم های نمایش سه نفره ی ... وارد صحنه شد. لباسش به قدری زننده بود که به محض دیدنش همه شروع کردند به ابراز تعجب و شگفتی و تاسف!
نمایش طولانی و خسته کننده تا آمدن دکتر و معطلی ایشان در آن گرمای خفه کننده ادامه داشت و با بیخود ترین پایان ممکن تمام شد.
دلم بدجور سوخت.
دعا می کردم هیچ صحنه ای از آن نمایش در تلویزیون پخش نشود. تصورش هم اذیتم می کرد که مثلا اخبار نشان دهد: "به مناسبت روز مقاومت و بزرگداشت شهرستان دزفول، پیش از شروع سخنرانی دکتر سعید جلیلی نمایشی با موضوع مقاومت مردم دزفول اجرا گردید..." و بعد هم صحنه هایی از آن نمایش...!

هنوز که هنوز است دزفول و زنان و دخترانش را به حیا و عفتشان میشناسند. از همه جای ایران هرکسی که ذره ای با فرهنگ و سنت و باورهای مردم دزفول آشنایی داشته باشد انتخاب اولش برای همسر، یک دختر دزفولی است!

ولی در روزی که به نام دزفول معرفی شده باید شاهد پخش چنین نمایشی باشیم! دم بچه های مذهبی کاربلد گرم که در نبودشان دنیا به کام متسامحین و متساهلین است!!





مواظب چاقو باش!

 

نوشته شده توسط:صالحه

هو اللطیف


دعوا بالا گرفته بود. دیگر نمی فهمید دارد چه کار می کند. چاقوی ضامن دار بُرّنده اش را از جیب خارج کرد و تا دسته فرو کرد توی شکم رسول.

رسول برادر بزرگتر حجت بود. باوجود همه اختلاف ها و بگومگو ها اما همیشه هوایش را داشت و اجازه نمی داد آب توی دلش تکان بخورد. خون گرم رسول که روی دست حجت جاری شد تازه فهمید چه اشتباهی کرده. تا حد مرگ ترسیده بود. زانوانش شل شدند و همراه برادرش که آرام آرام -با دستی بر زخم و چهره ای برافروخته- می نشست روی زمین چمباتمه زد.

: داداش ببخش... غلط کردم... غلط کردم داداش

از عمق وجودش پشیمان بود. خودش را از برادر جدا کرد و به سرعت به سمت تلفن رفت. خون رسول که حالا روی زمین دراز کشیده بود و به سختی نفس می کشید گل های قرمز فرش را پررنگ تر می کرد. حجت به هر زحمتی که بود ذهنش را متمرکز کرد و آدرس را به اورژانس داد.

سریع به سمت برادر برگشت و دستش را در دست گرفت. به شدت مضطرب و شرمنده بود. باورش نمیشد چنین کاری با برادر مهربانش کرده باشد.

: داداش به ارواح خاک ننه غلط کردم. توروخدا طاقت بیار داداش... ببخش منو ... نفهمیدم...

رسول طاقت دیدن اشک های حجت را نداشت. نفس زنان و در حالی که خون راه خود را از میان لب هایش به بیرون باز می کرد لبخند زد و گفت: بخشیدم پسر... بی خیال...

دست خونین رسول که برای پاک کردن اشک های حجت بالا آمده بود میان زمین و هوا چند لحظه معلق ماند و ...

رسول حجت را بخشید و خدا هم توبه حجت را پذیرفت. اما اینها مانع از مرگ رسول نشد!

هر گناه و خطایی اثری وضعی دارد که خواه ناخواه تاثیرش را خواهد گذاشت. نمی شود از آتش انتظار داشت نسوزاند حتی اگر مطلوب ما سوزنده بودن آن نباشد! نمی توان از ذغال انتظار داشت جایی را سیاه نکند حتی اگر دلخواه ما نباشد...

وقتی دروغ می گوییم، غیبت می کنیم، دلی را می رنجانیم، نمازی را به تاخیر می اندازیم و ... حتی اگر توبه کنیم و حق الناس را به جا بیاوریم، حتی اگر توبه ما پذیرفته شود و شاکی هم از خطای ما درگذرد، اما اثر وضعی گناه به قوت خود باقی خواهد بود. مواظب چاقوی گناه باشیم!



اتفاق عجیب

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله

سلام

متاسفانه به دلایل نامعلومی مطلب قبلی حذف شد! هک بود یا چیز دیگری نمی دانم. ان شاء الله عمری باقی باشد و حوصله ای، از نو خواهم نوشت



همنوایی دولت با رسانه های غربی!!

 

نوشته شده توسط:صالحه



  • تعداد کل صفحات:11 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...