تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - خروس سفیر خدا بود!

خروس سفیر خدا بود!

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله


دبیرستان بودم. جو کنکور داشتیم و هفته ای حداقل سه روز با چند نفری از بچه ها می رفتیم کتابخوانه رودبند که مثلا درس بخوانیم!! اگر درست یادم باشد کتابخوانه را ساعت سه بعد از ظهر تعطیل می کردند. تا منزل چندان فاصله ای نبود ولی ظهر تابستان و خیابان های خلوت باعث میشد که خانواده رغبت چندانی به کتابخوانه رفتن من نداشته باشند (و حق هم داشتند!)

مادرم گاه و بیگاه نارضایتیش را اعلام می کرد ولی من به لطایف الحیل ناچارش می کردم که اجازه بدهد. به خیال خام خودم جلب رضایت والدین، فقط به معنی رضایت زبانی بود.

گذشت تا یک روز بعدازظهر که تک و تنها از کوچه ای همان حوالی می گذشتم تا به خانه برگردم اتفاق ناگواری افتاد. غرق افکار و خیالاتم بودم و متوجه نشدم از کنار یک فروند خروس سفید (بخوانید خرس سفید!!) گذشته ام!

هنوز چند قدمی دور نشده بودم که احساس کردم چیزی به چادرم می پیچید. برگشت دیدم خروس سفید که سیاهی چادرم وحشی اش کرده بود با تمام قدرت با آن پاهای چنگول مانند و نوک بزرگ ترسناکش به چادرم حمله می کند. هار شده بود. نمی دانم چه هیزم تری بهش فروخته بودم که به هیچ عنوان ول کن ماجرا نبود. یک لگد محکم میزدم زیر سینه اش و دو سه متر پرتش می کردم عقب ولی هنوز راه نیفتاده بودم دوباره می پرید... به قدری ترسیده بودم که هیچ راه حلی به ذهنم نمی رسید. خدارسان، دو نفر کارگر ساختمانی که مشغول استراحت بودند متوجه شدند و نجاتم دادند.

باور کنید! باور کنید! کارگرها به زور خروس وحشی را مهار کرده بودند!! (مثلا تصور کنید دو تا کارگر از دو طرف بالهای خروس را گرفته بودند و عقب می کشیدند ولی آقاخروسه کوتاه نمی آمد و می خواست هرجوری شده به من حمله کند!! )

از آن روز تا حالا خروس برای من، یکی از موجودات منفور روی کره زمین است.

هنوز هم بعد از گذشت اینهمه سال و چند قرن تجربه زندگی وقتی در مسیری حرکت می کنم که سر راهم خرس... ببخشید! خروس باشد راهم را به نحوی کج می کنم که ملاقاتی با هم نداشته باشیم!

اینهمه قصه حسین کرد شبستری گفتم که این نتیجه را بگیرم: مادرم راضی نبود! خروس، سفیر خدا بود برای اینکه حالیم کند مادر که راضی نباشد درس خواندن که سهل است، اگر هزار سال نماز و روزه مستحب به جا بیاوری مردود است.



پی نوشت اول:

رفته بودیم منزل دوستی که مادرش هفته پیش به رحمت خدا رفته است. با اینکه چند سال بود از مادر زمینگیرشان مراقبت می کردند ولی چند بار این جمله را با حسرت ادا کرد که "هیچ کاری برایش نکردم و رفت...".

به خودم قول داده ام "همین حالا" قدرشان را بدانم!


پی نوشت دوم:

حداقل هفته ای دو بار ناچارم مسیری را طی کنم که همسایه پشتی، مروغ و خروس هایش را نگهداری می کند! باید راه حلی پیدا کنم تا همسایه مان متقاعد شود یک شب چلو خروس به بچه هایش بدهد. کسی نقشه ای ندارد؟

ادریس
یکشنبه 29 دی 1392 09:09 ب.ظ
آدرس اون پست اینه:

http://edrism.mihanblog.com/post/16
پاسخ صالحه : ممنون
رضا مکانیک سایبری
جمعه 27 دی 1392 09:48 ب.ظ
والا ما نمیتونیم .

بدجور گرفتار شدیم . توکل بخدا .
پاسخ صالحه : موفق باشید
رضا مکانیک سایبری
جمعه 27 دی 1392 06:36 ب.ظ
ممنون .

شکر میگذرونیم . کلوب هم سر جاشه . جای شما خالیه .

حسن دوماد نشد ؟

حسن مخاطب خاص پیدا نکرده /. ؟
پاسخ صالحه : تصور نمی کنم حالا حالاها دوماد بشه
شما هم اگه نمی خواین به سرنوشتش دچار بشین زودتر دست بکار بشید
پنجشنبه 26 دی 1392 02:28 ب.ظ
قربونت بریم
آنوقت احساست کیلویی چنده؟
ارزون بگو آخر برجیه ها

(کی امتحاناتتون تموم میشه
یه خواب خوب براتون دیدیم؟؟)
پاسخ صالحه : خدا نکنه
احساسات ما فدای شما
امتحانات کلاس ما هفتم یا هشتم تموم میشن
چه خوابی؟
خیر باشه
پنجشنبه 26 دی 1392 01:57 ب.ظ
تقصیر وبته که اسم ما را نمیاره
بگرد تا پیداش کنی

غصه ات را خوردیم امتحان داری
یه نشونی برات می ذاریم
(عزیز شلخته ی من )
پاسخ صالحه : استاد آخه چرا با احساسات من بازی می کنید؟
پنجشنبه 26 دی 1392 12:49 ق.ظ
خواستگاری خو ناتمام گذاشتی
حالا بیا سوال مادر همسرجواب
بعدا به کارت میاد ...
پاسخ صالحه : اسم نیفتاده
کجا بیام؟
سه شنبه 24 دی 1392 11:53 ب.ظ
سلام
ما هم رمز یلا یلا
وگرنه میفرستمش بالا
پاسخ صالحه : علیک السلام

رضا مکانیک سایبری
سه شنبه 24 دی 1392 10:23 ب.ظ
اصلا من دلم میخاد اون مطلب رمز دار رو بخونم . والا

هی روزگار . زمانی تو کلوب .....
پاسخ صالحه : سلام

اون مخاطب خاص داره

خوبید شما؟

کلوب هنوز سر جاشه؟ (خدا می دونه دیگه چقد ازش متنفرم)
سید مجتبی
سه شنبه 24 دی 1392 08:07 ب.ظ
سلام
دعوتید به دیدن تصاویری با موضوع فقر که دیدنشون خارج از لطف نیست.
پاسخ صالحه : علیک السلام
چشم
مهدی
دوشنبه 23 دی 1392 01:30 ب.ظ
سلام.ببخشید وبلاگ منو هک کردن.من دوباره ایجادش کردم.
پاسخ صالحه : علیک السلام
چشم
آدرسش رو توی لینک ها اصلاح می کنم
sobhan
یکشنبه 22 دی 1392 08:14 ب.ظ
سلام....
حالتون خوبه؟........
ممنون از وب و مطالب قابل تاملتون...
مستدام....
بروزم با .....
مظلومترین شهدای زنده...............
منتظرتون هستم..............
پاسخ صالحه : علیک السلام
لطف دارید
چشم
ان شاء الله سر فرصت خدمت میرسم
منتظر
یکشنبه 22 دی 1392 01:58 ب.ظ
می دونی چیکار کنی که از گنجت به خوبی استفاده کنی؟
بهش بگو برام دعا کن ولی نگو چه دعایی اینجوری دیگه نمی گه دعا نمی کنم
البته اگه گنجت مثل مال من نباشه جواب می ده چون مال من وقتی اینجوری بهش می گم نگران می شه که چی شده که نمی خوام بهش بگم.
استاد با خروسه کاملا موافقم
آخه المپیاد شیرینی داره من نمی دونم؟! مثل نوشتن از خواستگاریه. مگه نه صالحه جون؟
پاسخ صالحه : گنج منم دقیقا مثل گنج عزیز خودته
همبنجوریش نگرانه، دیگه اگه همچین حرفی بزنم دیگه واویلا :)
سید مجتبی
شنبه 21 دی 1392 12:55 ب.ظ
سلام
جالب بود مخصوصا (چند قرن زندگی).
پاسخ صالحه : علیک السلام
واقعیت تلخی است
شنبه 21 دی 1392 11:13 ق.ظ
سلام
حسودیم شد به گنجت که حداقل هر روز می بینیش (خدا براتون حفظش کنه )ما که دیر به دیر توفیق دست بوسی والدینمان را داریم بسی دلتنگیم .

راستی بچه ها یادمون بیارید برا اونجا یه خروس جنگی بخریم تا این دختر ترسو هم دگه صقیلی نکنه هم از ترس کمی درس بخونه شاید مث آنها المپیاد قبول بشه البته اگر المپیادیا به ما شیرینی ندن برا اونا هم یه فکرایی داریم
پاسخ صالحه : علیک السلام استاد
ان شاء الله خدا سایه پدر و مادرتون رو بالای سرتون حفظ کنه
===

قول میدم بچه خوبی باشم
این بچه ها هم بی جنبه هستن. حرفاتون براشون بدآموزی داره

===
شیرینی رو موافقم
کچل
شنبه 21 دی 1392 01:53 ق.ظ
سلام
دو سه نکته به خدمتتون عرض کنم که:
1-چلو خروس ی راهشه،ولی ی راه دیگه هم هست،اینکه ی نفرو اجیر(امیدوارم درسته نوشته باشم) کنید که شبانه حمله کنه به خونه همسایه و اون خروس رو بکشه!
2- اون خروس رو به قیمت خوبی از همسایتون بخرید!که البته میره ی خروس دیگه میخره و میاره میزاره جاش:|
سومین نکته هم اینکه شما اگر واقعا واقعا اعتقاد دارید که حمله اون خروس بخاطر نارضایتی مادرتون بوده و بهش ایمان دارید پس دیگه این ترستون بی معنیه!چون اگر بازم بدون رضایت خارج بشید خروسم اگه نباشه،پشه و مگس و ... میان سروقتتون،اونوقت باید ی فکری به حال اون موجود دوم بکنید!!
نکته آخرم اینکه با جام زهر بروزم!!تحلیل نکردم،سعی کردم فقط اطلاعت خام با سند و دلیل ارائه بدم
پاسخ صالحه : علیک السلام
دست خودم نیست
از خروس خیلی می ترسم. هیچ راهی هم نداره که ترسم بریزه

فکر کنم راه حل بهتری انتخاب کنم: از خیابون بالایی میرم که از قلمرو خروسه رد نشم
یه ذره راهم دور میشه ولی مشکلی نیست
عوضش پیاده روی می کنم و تندرست و سلامت میشم
===
چه عجب!!
فکر می کنم یه سالی میشد بروز نبودید
منتظر
جمعه 20 دی 1392 11:18 ب.ظ
سلام عزیزم. خوبی؟
خاطره ت خیلی جالب بود.
آره واقعا همینطوره. بازم خوبه که خروسه به دادت رسید و نذاشت دیگه کاری رو انجام بدی که مادرت راضی نیست.
والدین مخصوصا مادر دعاشون معجزه می کنه من امتحان کردم وقتی فکر می کنی اون چیزی رو که می خای اتفاق بیفته قریب به محاله اگه برات دعا کنن به گونه ای اتفاق می افته که فکرشم نمی کنی.
ولی نمی دونم چرا بعضی وقتا یادمون می ره که با اطاعتشون می تونیم به کجا برسیم.
پاسخ صالحه : علیک السلام
اوهوم
من گاهی وقتا به مامانم میگم برام فلان دعا رو بکن
قبول نمی کنه
فکر می کنه به صلاحم نیست
انقده حرص می خورم

مثل اینه که یه گنج تو خونه داشته باشی ولی نتونی ازش استفاده کنی
ادریس
جمعه 20 دی 1392 09:30 ب.ظ
به زودی یه پست تو وبلاگم منتشر می شه در این باره که طبیعت خیلی حساب و کتاب داره! :)
یا 4 روز دیگه، یا 8 روز دیگه.
پاسخ صالحه : ممنون میشم که یادآوری کنید
سائل المهدی
جمعه 20 دی 1392 03:51 ب.ظ
اره واقعا.من هم تجربش کردم.البته دعوا با خروس رو نه .با نا رضایتی پدر ومادر.
پارسال می خواستم بم مناطق جنگی هر کاری میکردم .توسل به اهل بیت به شهدا به هر کی که شما به ذهنت برسه. ولی پدر ومادرم راضی نمی شدن.خلاصه اینکه ما نرفتیم منطقه.خلاصه ما فهمیدیم که رضایت خدا در رضایت پدر ومادره.چند مدت بعد از مادرم پرسیدم چرا اجازه ندادی برم.گفت که به دلم بد افتاده بود که اگه بری چیزیت بشه.
خلاصه دوستان گرامی به حرف پدر مادرمون باید گوش کنیم.
دعا کنید ان شاالله ما امسال دیگه راهی منطقه بشیم.
پاسخ صالحه : اگه یه ذره تو زندگیامون دقت کنیم متوجه میشیم خیلی از عدم توفیق هامون به خاطر اینه که دل پدر و مادرمون رو به دست نیوردیم
دعای پدر و مادر معجزه می کنه
ان شاء الله ایشون راضی بشن و اگه صلاحتون باشه شما هم راهی بشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.