تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - آی قصه قصه قصه...

آی قصه قصه قصه...

 

نوشته شده توسط:صالحه

به نام خدا

یکی بود یکی نبود...

دهکده سرسبز و خرمی بود که به تازگی از شر دیوها رها شده بود. ولی هنوز هم دیوهای جاهای دور و نزدیک منتظر فرصتی بودن که بهش تعرض کنن. اهالی دهکده تصمیم گرفته بودن برن بالای قله ساکن بشن تا دیگه هیچوقت چنگ دیوها بهشون نرسه.
از جاهای صعب العبوری گذشتن و با هر دیو و هیولایی که سر راهشون میومد مبارزه می کردن. بعضیا توی این راه و برای رسیدن به قله حتی جونشون رو دادن. بقیه مردم هم رنج و سختی های زیادی رو تحمل می کردن...

اما این وسط یه عده نق نقو و غرغرو مدام بیخ گوش این و اون پچ پچ می کردن که: "برای چی اینهمه مصیبت و سختی بکشیم؟ چرا باید تا بالای قله بریم؟ چرا باید دیوها رو عصبانی کنیم؟ گور بابای هرکی تا الان زحمت کشیده... بیاید با دیوها صلح کنیم. اگه باهاشون صلح کنیم دیگه کاری به کارمون ندارن..."

جونم براتون بگه اولش مردم سفت و سخت جلوی این حرفها ایستاده بودن. اما جماعت ترسو و بی فکر، انقد تو گوششون زمزمه کردن تا پای رفتن مردم سست شد... هرچی پیر و مرید دهکده به مردم هشدار داد فایده نداشت. پیر دهکده نمی تونست واضح حرفشو بزنه. چون اون جماعت رگ خواب مردم رو پیدا کرده بودن! اگه پیر نورانی دهکده ما واضح به مردم میگفت حرفهای غرغرو های ترسو رو باور نکنید، مردم فکر می کردن که اون دلش نمی خواد مردم به آسایش برسن. دیکته ی ننوشته هم که غلط نداره! غرغروها جوسازی می کردن که: "فلانی نذاشت با دیوها صلح کنیم وگرنه اوضاعمون بهتر از این میشد!!"

اونهایی که ذات دیوها رو شناخته بودن خیلی به مردم هشدار دادن که: "دیوها تا خون ما رو تو شیشه نکنن دست از سرمون بر نمی دارن، گول نخورید!" ولی یه عده از مردم خسته سفر بودن و دیگه حاضر نبودن چند قدم باقی مونده رو بردارن...

این شد که چند نفر از غرغروها نماینده شدن برای چک و چونه زدن با دیوها.
دیوها هم شاد و شنگول از فرصتی که گیرشون اومده لباس تر و تمیز پوشیدن و عطر و ادکلن زدن که بوی گندشون رو کسی نفهمه، رفتن برای یکسره کردن کار!

قرار شد اهالی دهکده فکر قله رو هم از سرشون بیرون کنن، برای هر کاری از دیوهای خبیث اجازه بگیرن، اعتراض نکنن که چرا دیوها بهشون تسلط پیدا کردن و در عوض دیوها هم تعهد دادن که اذیت و آزارشون رو فقط کمی کمتر کنن...

حرفهای غرغرو ها با دیوها که تموم شد، برگشتن میون مردم و گفتن حالا باید جشن بگیریم! چرا؟ چون دیوها قول دادن اگه ما بنده زرخریدشون بشیم زیاد ما رو اذیت نکنن!

القصه...

یه مدت که از صلح کذایی گذشت و مردم دیدن دیوها هنوزم مثل قبل و حتی بدتر از قبل اذیتشون می کنن تازه فهمیدن که چه کلاه گشادی سرشون رفته... ولی دیگه پشیمونی سودی نداشت. دیگه دیوها به یُمن قول و قراری که از اهالی گرفته بودن اونقدر بهشون نزدیک شده بودن و اونقدر بهشون مسلط شده بودن که اگه مردم می خواستن کوچکترین نا فرمانی بکنن از طرف دیوها تنبیه میشدن...



حسین
دوشنبه 14 بهمن 1392 01:22 ق.ظ
خوشا یکی لَغَت سا کُرد حسن فریدونه
پاسخ صالحه : ایشلا به وقتش کلا پک پوزشه پیاده بکنیم
(فیل تر چی ها که دسفیلی بلد نیستن، بلدن)
(نیشخند)
یکشنبه 13 بهمن 1392 05:55 ب.ظ
اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای...

-----
منتظر شما هم یه جا ویسک چه بگوی دختره
هلش نترسه از جنازه خودش خودمون با خروس سفیده
لحشه دارش کنیم
راستی آخ جون باید بگم که چند روزه نیستید و نفس راحتی بکشم
ایشالله دز دیری براتون
پاسخ صالحه : سلام استاد
تا وقتی شما هستین از منتظر و بتول و بقیه ترسی ندارم
می خواستم دیروز بیام ببینمتون ولی نشد
ما حالا حالاها در خدمتتون هستیم جایی نمی ریم
همشهری
یکشنبه 13 بهمن 1392 03:11 ب.ظ
سلام ؛خواهرم
جونم براتون بگه که این جماعت نه برای رفع تحریم ها اومدن ونه برای آسایش مردم ونه برای ایجاد دولتی که خدمتگزار ملت باشه؛ اومدن برای بازپس گیری ملک واملاک پدریی که 30واندی سال از دست دیوها اومده بیرون و 8سال قبل هم از دست نوچه هاشون ؛حالا به ارث ومیراثشون رسیدن باید جمع کنند تا اگر دوباره از دستش دادن ضررنکرده باشن .البته یادشون رفته مکرو ومکرالله واللهُ خیرالماکرین.سایۀامام زمان(عج)و نایب برحقشان برسرملت شریف ایران مستدام باد
پاسخ صالحه : سلام
تمام نگرانیم اینه مردم زمانی بفهمن هزاربار بدتر از ترکمانچای سرشون اومده که دیگه خیلی دیر شده باشه
چرت و پرت
یکشنبه 13 بهمن 1392 12:34 ق.ظ
سلام آجی صالحه
ایام فجر بر فجرآفرینان و دست پرورده هاشون که ماهاییم مبارک
خواهر جون تا فجر آفرینان وحماسه سازان و بزرگ شده ی آن گهواره های انقلاب زنده اند به یاری خدا تا آخرین قطره ی خون ناقابلمون همه با هم گوش به فرمان امام خامنه ای (حفظه الله)هستیم و مشتی بر دهان وطن فروشان و بیگانگان
آجی جونم بدو بیا که درباره عروس نوشتم به قول شما دزفولیا عروس فگری

پاسخ صالحه : چشم. سرفرصت میام
غلامرضادولتی-بیان
شنبه 12 بهمن 1392 05:58 ب.ظ
سلام. ممنون از دعوتت. اومدم خوندم زیبابود....آخرقصه رو جوری ببینیم که مردم حرف پیر نورانی شون رو گوش کنن و غر غروها کاری از پیش نبرن. هرچند غرغروها حرکت رو کند میکنن اما نمیتونن جلوی حرکت رو بگیرن...
موفق باشید. ایام فجر انقلاب مبارک
پاسخ صالحه : علیک السلام
کاش آخر قصه همونجوری بشه که گفتین
ممنون که تشریف اوردین
شب بو
شنبه 12 بهمن 1392 04:35 ب.ظ
اصلاحات یعنی همین عزیزم.آنقدر لبخند بزنی تا سوارت شن.البته یه نمه التماس هم برای سواری دادن باید چاشنیش کنی.
پاسخ صالحه : هــــــــــــــــــــــــــــــی
خفت از این بیشتر هم میشه؟
منتظر
شنبه 12 بهمن 1392 04:15 ب.ظ
طرفدار غرغروها فهمیدن که هیچ جوری نمی شه رو قول دیوها حساب باز کرد و پشیمون شدن که غر زدن و غرغروها رو سر کار اوردن اما مگه دیگه پشیمونی فایده ای هم داره؟؟
متلم چه بید دسته ...
پاسخ صالحه : متلم چه بید، دسه بیلی
رحمت خدا
شنبه 12 بهمن 1392 12:13 ب.ظ
تازه دیوها بعد از تمامی قول و قرار ها بهشون گفتن اگه زیر قولتون بزنید گزینه نظامی یعنی ببخشید بهتون حمله میکنیم!

خیلی ببخشید ولی تف به اون دولت تدبیر و امید و اون دیپلماسی لبخندش که هر چی لبخند ها زیادتر شد گزینه های نظامی بیشتر به رخ کشیده شد. تف...
پاسخ صالحه : به قول یکی از بچه ها:
به جای فلانی متشکریم باید بگیم فلانی گند زدی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.