تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - آقای جلیلی! دزفول من این نبود که دیدید!

آقای جلیلی! دزفول من این نبود که دیدید!

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله

یکشنبه 4 خرداد، دزفول، تالار مهتاب

هوا خیلی گرم بود. در واقع از گرما گذشته و به داغی رسیده بود. سالن هم کیپ تا کیپ پر از زن و مرد. کولرها با همه ی زورشان چاره ی کار نمیشدند. دیر رسیده بودیم و همه صندلی ها پر بود. خستگی و کلافگی از گرما کار خودش را کرد و بی خیال خاکی شدن چادرم شدم و روی زمین نشستم.
اکثر قریب به اتفاق (99.99%) خانم های داخل سالن محجبه و چادری بودند. هنوز دکتر جلیلی وارد تالار نشده بودند که نمایش شروع شد.
همان صحنه های اول بود که یکی از خانم های نمایش سه نفره ی ... وارد صحنه شد. لباسش به قدری زننده بود که به محض دیدنش همه شروع کردند به ابراز تعجب و شگفتی و تاسف!
نمایش طولانی و خسته کننده تا آمدن دکتر و معطلی ایشان در آن گرمای خفه کننده ادامه داشت و با بیخود ترین پایان ممکن تمام شد.
دلم بدجور سوخت.
دعا می کردم هیچ صحنه ای از آن نمایش در تلویزیون پخش نشود. تصورش هم اذیتم می کرد که مثلا اخبار نشان دهد: "به مناسبت روز مقاومت و بزرگداشت شهرستان دزفول، پیش از شروع سخنرانی دکتر سعید جلیلی نمایشی با موضوع مقاومت مردم دزفول اجرا گردید..." و بعد هم صحنه هایی از آن نمایش...!

هنوز که هنوز است دزفول و زنان و دخترانش را به حیا و عفتشان میشناسند. از همه جای ایران هرکسی که ذره ای با فرهنگ و سنت و باورهای مردم دزفول آشنایی داشته باشد انتخاب اولش برای همسر، یک دختر دزفولی است!

ولی در روزی که به نام دزفول معرفی شده باید شاهد پخش چنین نمایشی باشیم! دم بچه های مذهبی کاربلد گرم که در نبودشان دنیا به کام متسامحین و متساهلین است!!





مرضیه
دوشنبه 13 مرداد 1393 12:22 ق.ظ
ما کی یه برنامه درست حسابی تو دزفول داشتیم که این دفعه دووممون باشه :(
پاسخ صالحه :
رفیق
جمعه 9 خرداد 1393 11:29 ب.ظ
گمونم دلت برای مهران بقایی تنگ شده نه ؟که هراز چندی یادی ازش می کنی
پاسخ صالحه : گمونم دل مهران بقایی برای ماجراهای سه سال پیش تنگ شده نه؟ که هر از گاهی با اسم ناشناس یادی از وبلاگ چوب خدا می کنه
پنجشنبه 8 خرداد 1393 03:04 ب.ظ
با خودم عهد کرده ام از روز دزفول و برنامه ریزی ها و اجراها و حاشیه هایش ننویسم.
بر عهدم هم استوارم.
اما حکایت آن روز کذایی که نوشتید ، جدای از تمام مشکلات سالن و عیب و ایرادات برنامه بپردازم به نمایش:
بیش از ده ایراد را می توانم به عنوان یک فرد عادی همین حالا و فی البداهه مطرح کنم.
1- همان پوشش زننده خانم و لباس تنگ ایشان که . . .
2- آیا چنین پوششی مربوط به دهه 60 است ؟
3- از تمام صحبت های بی بی فقط کلمه (خسی) برای تهرانی ها مبهم بود انگار. بقیه اش را می فهمیدند.
4- اینها بی بی را چطور ( سر شاطر ) شناخته بودند ؟
5- بی بی هم انصافا خوب فارسی متوجه می شد.
6- آن قانونی که اینها می خواستند طلاق بگیرند که پسرشان معاف شود ، مال چند سال پیش است که دوباره حذف شد، نه مربوط به دوره جنگ.
7- اصلا چه لزومی به طلاق بود؟ نمی شد اینها بچه شان در رفته و آمده باشد جبهه و اینها بخواهند بیایند دنبالش و برش گردانند؟
8- مگر شماره تلفن بی بی افتاده بود روی گوشی طرف که از مخابرات آدرسش را گرفته بود؟
9-مگر با طلاق زن و شوهر نامحرم نمی شوند؟ اینها با هم چطور آمد وشد و حشر و نشر داشتند و قربان صدقه می رفتند؟
10- چطور طرف تشخیص داد که اگر یکی برود توی (دریزه) ای که به شوادون همسایه راه دارد، پشت سرش خاک میریزد و خراب می شود؟
11- اگر چنین تشخیص داد چطور همسایه با بیل و کلنگ از آن طرف آمد این طرف؟ یعنی دیگر خاک از بالا نمی ریخت؟
12- اگر دریزه شوادون باز بود پس اینا چطور قرار بود خفه بشن و اکسیژن تموم بشه ؟
13- خداییش آخر نمایش که نفهمیدیم چی شد ؟
زنده موندن یا شهید شدن ؟
هنوز بگم ؟
این وسط دکتر جلیلی بیچاره که یک ساعت نفهمید بی بی به لهجه دزفولی چه می گوید؟
خواهر جان
دهانمان بسته باشد بهتر است. بی خیال. بگذار حضرات فکرکنند کارهای بزرگی انجام دادند.
پاسخ صالحه : حیف که اسم تون ثبت نشده
دارم کم کم به فکر اسباب کشی به یه جای دیگه غیر از میهن بلاگ میفتم
===
ممنون بابت کامنتی که نوشتید
به همه اون اشکالات محتوایی، طولانی بودن بی دلیل مدت نمایش رو هم اضافه کنید. آخراش بچه ها داشتن به این تصمیم میرسیدن که خودمون بریم نجاتشون بدیم شاید دیگه تمومش کردن!!
واقعا حیف بود که وقت مردم توی اون روز و در حالی که مهمان ارزشمند برنامه هم حاضره و می تونستیم از صحبتهاشون بیشتر استفاده کنیم اون طور هدر بره
باز هم جای خالی نبود تخصص بین بچه های متعهد مشاهده میشد. حیف...
یاسر قربانی
پنجشنبه 8 خرداد 1393 12:53 ب.ظ
سلام
مطمئن باشید این نمایش حاصل عجله و پارتی بازیه.
متاسفانه دزفول همیشه گرفتار این دو معضل بزرگه و اینطور كه پیداست حالا حالا ها قرار نیست نجات پیدا كنه
یـــــــــــــــ زهر ــــــــــــــــاعلی(ع)
پاسخ صالحه : علیک السلام
نمی دونم حاصل چی بوده فقط هرچی بود درخور شأن دزفول نبود
پنجشنبه 8 خرداد 1393 07:31 ق.ظ
مهرداد
پنجشنبه 8 خرداد 93 02:56
سلام
تازه با وبلاگتون آشنا شدم و اونم اتفاقی
یعنی داشتم سرچ میزدم برا مهران بقایی ( یه آدم بی سر و پا ) که با وبلاگ شما آشنا شدم .بسیار لذت بردم از وبلاگتون
راستی میدونستید مهران بقایی هنوز خوب نشده و هنوز یه بیمار روانیه؟ حتی از زمان دکتر افشار هم این بیماریش بیشتر شده.
جدا میگم خیلی آدم بی ... و بی ...ه
پاسخ صالحه : علیک السلام
این کامنت هم مثل قبلی کمی -خیلی کم- تعدیل شد
با عرض پوزش
چهارشنبه 7 خرداد 1393 10:58 ب.ظ
سلام
عكس جدیدت با كیفیت تره ،خوشم میاد ازش. با رنگ وبت هارمونی داره این همه دقت ...

اما مراسم ... افتضاح بود ... پامو داغ كردم تا در هیچ مراسمی قدم نذاره تا خستگی اون مراسم از روح و روانم در بیاد.

خدا عقلی به اونا بده و صبری هم به ما.

نمیدونم دست اندركاران تئاتر با چه اعتماد بنفسی همچین نمایش ضعیفی رو جلوی تهرانی ها (حالا خودمون به درك) اجرا كردن!
پاسخ صالحه : علیک السلام
اوج ضایعی نمایش هم اون آخرش بود که داد زد همه شهید شدن :|
تازه
شما تا حالا کجا دیدین یه خانم به یه آقا بگه بی بیُم!!
ریحانه ای برای تمام فصول
چهارشنبه 7 خرداد 1393 07:27 ب.ظ
سلام
عکس که باز نشد

اما متاسفم که کم کم اینجور هنجارشکنی ها داره برامون عادی میشه
پاسخ صالحه : علیک السلام
نمی دونم مشکل عکس چیه
منم متاسفم
حسین
چهارشنبه 7 خرداد 1393 03:19 ب.ظ
سلام علیکم
مگه کدوم نهاد مسئول برگزاری برنامه بوده؟
پاسخ صالحه : علیک السلام
فکر نمی کنم خود مسئولین خبر داشتن بازیگر با اون وضع میاد روی صحنه!
مهدی
چهارشنبه 7 خرداد 1393 02:49 ب.ظ
بچه مذهبی ها را یا راه نمیدهند توی خودشان یا اینقدر فضا آلوده است که بچه مذهبی ها نمیتونند نفس بکشند
سلاااام
خوبین؟
ممنون از حضور و نظرتان
موفق باشید
پاسخ صالحه : علیک السلام
الحمدالله
خواهش می کنم
همچنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.