تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - مادرانه

مادرانه

 

نوشته شده توسط:صالحه

به نام خالق زیبایی



دلالون مبیایه مونه ری
دختر کُچُکَه نمونمِش شی
دستاش کُچُکِن نتره کُنَه کُلیچه حلوا
پاهاش کُچُکِن نتر رووه غرفه ی بالا


  • "مادر" بودن حس زیباییه. مثل اینه که خدا یه فرصت تازه بهت داده تا "هر چی بودی" رو جبران کنی، درست مثل یه تولد دوباره. زیباست که بتونی خطاهای گذشته ات رو توی آینده ی یه نفر دیگه پاک کنی. این فرصت نصیب خیلی ها میشه ولی نمی تونن ازش درست استفاده کنن. مادر شدن یعنی بهت فرصت داده شده باز هم برای خوب بودن و خوب موندن تلاش کنی... تلاش کنی تا بتونی "خوب باشی" تا "خوب تربیت کنی".
  • ظالمی می گفت: "اولین باری که اولادت رو در آغوش می گیری کافیه تا تمام زجر و محنت ها و مصائب گذشته ت رو فراموش کنی". بار اول که نور دلم رو در آغوش گرفتم تمام زجر و محنت ها و مصائب گذشته م به خاطرم اومد و قسم خوردم تا جایی که در توانم هست اجازه ندم هیچکدوم از اون تلخی ها رو تجربه کنه.
  • حالا خیلی بیشتر از قبل می فهمم پدر و مادرم چقدر برای من زحمت کشیدن. دست و پای همه پدر و مادرها رو می بوسم.
  • فرزند داشتن یه نعمته. دعا می کنم و دعا کنیم هیچکس از این نعمت بی بهره نمونه.
  • دیشب تا صبح نخوابیده، هیچی هم نمی تونم بگم. تا میام حرف بزنم میگن: خدا که الکی بهشت رو کف پای مادر نیافریده :|



پیش‌تر ها فکر می‌کردم وقتی دعا می‌کنیم : "خدایا ما را با فرزندان‌مان امتحان نکن"، منظورمان این است که خدای نکرده به دیدن بیماری سخت یا از دست رفتن فرزندان‌مان مبتلا نشویم. حالا این دعا برایم معانی دیگر و البته شاید سخت‌تری پیدا کرده. حالا که به واسطه مادر بودن کمی روی احوالات مادران دور وبرم و البته احساسات مادری خودم دقیق می‌شوم، موقع خوانده این دعا منظورم این است که:

خداوندا! مراقبم باش به واسطه محبت فرزندم حقی را ناحق نکنم

به واسطه مهر مادری از فرزندم جانبداری بی‌مورد نکنم

برای آنکه فرزندم را از گناهی تبرئه کنم، خطای طرف مقابلش را جار نزنم یا بدتر از آن آلوده به گناه تهمت نشوم

برای حفظ آبرویش، آبروی مومن دیگری را نریزم

اگر کسی در حقش بدی کرد، مهرم به او باعث نشود گناهکار را زیاده از حد عقوبت کنم

گناهش را گردن کس دیگری نیندازم


اگر دردی گریبانش را گرفت سر به آسمان بلند نکنم که: "خدایا چرا بچه‌ی من؟!"

اگر بی‌تاب شد، ناشکری نکنم

به‌واسطه زحماتی که برایش کشیده‌ام طلبکار خودش یا خدایش نشوم



آنقدر گرفتار تامین رفاهش نشوم که از آخرت خودم باز بمانم

بخاطر نگرانی برای آینده ‌او، بخیل نشوم



آنقدر مشغول او نشوم، که در وظایفی که نسبت به دیگران دارم (مهم‌تر از همه پدرش) کوتاهی کنم

اگر روزی از او دلگیر شدم، محبت‌هایی را که در حقش کرده‌ام مثل چماق توی سرش نکوبم

شدت محبتم باعث نشود احساس کنم مالکش هستم

او را از کسانی که از وجودش سهمی دارند، دریغ نکنم.....

این لیست روزبه‌روز در ذهنم طولانی‌تر می‌شود، و من دارد حالی‌ام می‌شود که محبت چشمه جوشان حیات و خیر و برکت است، اگر مهار شود، صیقل بخورد، تربیت شود و به آدابی مودب شود، والا قاتل دنیا و آخرت خودمان و چه بسا یک نسل خواهد شد..



خدایا!

هرگاه به ما نعمتی دادی، ظرفیتش و آداب استفاده از آن را هم به ما عطا بفرما!

و لطفا، لطفا، لطفا ما را به فرزندان‌مان امتحان نکن.


امین
جمعه 15 بهمن 1395 11:57 ق.ظ
سلام
به به مبارکه
انشالله خدانگهدار کوچولویه زیباتون باشه
چقد خوشحال شدم دیدم این پست رو
پاسخ صالحه : علیک السلام
سلامت باشید
ممنونم، خدا به خودتون ببخشه (البته با شرایط )
کودک قدیم
یکشنبه 12 دی 1395 03:29 ب.ظ
سلام
عکس جدید از نی نی زیباتون نمیذارید؟
پاسخ صالحه : سلام
اجازه از بالا صادر نمیشه
یکی بود، هنوزم هست
شنبه 27 شهریور 1395 06:01 ق.ظ
سلام.
خیلی خوشحالم .
خیلی خیلی خوشحالم .
وقتی بچه ات میخنده تمام غم ها و سخی هایی که بهت تحمیل شده رو از یاد میبری.
ان شاء الله عاقبت بخیر باشید ،هم فرزند و هم پدر و مادرش .
پاسخ صالحه : علیک السلام
ممنون
همچنین
دوشنبه 18 مرداد 1395 01:06 ب.ظ
سلام بر مادر عزیز و فهمیده.
امیدوارم این جملات تاثیرگذار هیچوقت در زندگی شما رنگ نبازند.
توی زندگیم داغ پدر دیدم، داغ برادر دیدم، آوارگی کشیدم، بافقر دست و پنجه نرم کردم و... از همه ی این آزمایش ها سربلند بیرون اومدم و شدم یه آدم خودساخته و تحصیل کرده و موفق و قوی که کوچیک و بزرگ و غریبه و آشنا به عنوان کوه و اسطوره ازم یاد می کنن. همه لطف خداست و قصدم تعریف نیست بلکه در بیان اصل مطلب لازم دونستم که این مقدمه رو بگم.
و اما داستان: یکی از همین ادمایی که منو فرشته و اسطوره خطاب می کرد به خاطر اشتباهات و هوسبازی های فرزندش که همیشه سعی می کردم جلوی کارهای اشتباهشو بگیرم، چنان منو خورد کرد که هیچوقت اینقدر له نشده بودم و دلم نشکسته بود... تمام خطاهای فرزندش رو به من نسبت داد و نون و نمکی رو که یک عمر خورده بودیم، در نهایت شقاوت و بدطینتی ناسپاسی کرد.
برای اینکه بچه ی خودش رو تبرئه کنه چنان منو بی آبرو کرد که تمام دنیا پیش چشمم تیره و تار شد و آرزوی مرگ می کنم... بدجور دلم شکست...بدجور... داغ مرگ عزیزانم هم اینقدر نسوزونده بودم... نمی بخشمش و حلالش نمی کنم.
پاسخ صالحه : سلام
ممنون
اون به خیال خودش مادری کرده
از شنیدن اینجور مسائل متاسف میشم و البته بیشتر از قبل مصمم میشم متفاوت از اینجور آدمها باشم
مادری یک احساس الهیه. اما احساسی که به خدمت عقل در نیاد می تونه فرسنگ ها با منشاء اصلی خودش فقاصله بگیره
ان شاء الله خدا به شما صبر بده و قلبتون رو آروم کنه
رضا
پنجشنبه 6 اسفند 1394 10:36 ب.ظ
راهیان امسال قصد دارم بریم . 21 ام یه ازمون دارم که اونو تموم کنم میرم ان شاالله .
پاسخ صالحه : سفر خوبی داشته باشین
التماس دعا
رضا
پنجشنبه 6 اسفند 1394 10:36 ب.ظ
سلام
شیرینی چی ؟
ما دوشنبه دفاع کردیم رفت . بلطف خدا دستگاههی هم که باید میساختم و همه فکر میکردن نمیسازم ، رو ساختم . یه بیستی هم دادن .
----------------------------

پاسخ صالحه : مبارک باشه
----
منظورم شیرینی مادر بچه ها بود
پنجشنبه 6 اسفند 1394 05:13 ب.ظ
سلام
مبارک خودت و خونوادت باشه
التماس دعا
پاسخ صالحه : علیک السلام
ممنون
رضا مکانیک
یکشنبه 2 اسفند 1394 09:16 ب.ظ
سلام تبریک میگم .
خدا حفظش کنه . ان شاالله چرخاش برا امام زمان بچرخه .
پاسخ صالحه : علیک السلام
ممنون

----
شما نمی خواین به ما یه شیرینی بدین؟ عید تشریف نمیارین راهیان؟
طلوع
شنبه 1 اسفند 1394 12:12 ب.ظ
خاله بودن بهتره
:))
پاسخ صالحه : سلام خاله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.