تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - حسین مظلوم است...

حسین مظلوم است...

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله

ادامه ی پست قبل را در ادامه ی همین متن با رنگ آبی بخوانید

نکته1
:
قابل توجه دزفولی های عزیز که پیگیر مطالب "ادیب شناس" هستند
"مجلس تمام شد؟... ما به اول وصف تو رسیده ایم!" (کلیـــــــک کنید)
ایمیل آقای افشار: adibshenas@googlemail.com
نکته2:
روز دانشجو گذشت. ولی آقای قدیانی درست می فرمایند؛ اونطور که باید و شاید بهش پرداخته نشد و انعکاس پیدا نکرد. این دو تا لینک تکراری تنها کاریه که فعلا از دستم بر میاد. عذر تقصیر بابت کم کاری...
مرگ بر دیکتاتور! (سایت قطعه ی مقدس 26) کلیک کنیـــــــــــد
16 آذر عاشورایی در دانشگاه تهران. کلیک کنیــــــــد

السلام علیک یا ثارالله

   به تیغه ی چاقو نگاه می کنم. برندگی اش را از انعکاس شوم نور بهتر متوجه می شوم. روی پوست انگشت سبابه ام مماسش و می کنم و چشم هایم را می بندم. نه اینطور نمی شود. با چشم بسته نمی شود! خیره به لبه ی چاقو، پوست انگشت سبابه ام را می شکافم. سوزش شدیدی دارد. عمیق بریده ام. خون کم کم روی انگشتم جاری می شود و به زمین می چکد. با دستمال خون روی زخم را پاک می کنم. بعد از چند دقیقه که خون بند می آید به محل بریدگی نگاه می کنم. شکل عجیبی دارد. دو لبه ی پوست از هم باز شده؛ شبیه دهان گشادی است که داروی تلخی را مزمزه کرده! از نگاه کردن به زخم، دلم ریش می شود. بغض می کنم. اما بغض من از درد نیست... قصه ای دارد...
   تا به حال زخم های عمیق و جراحت های شدید دیده اید؟ خدا نکند دیده باشید! فرض می کنیم برای هیچ کس پیش نیامده که عزیزش را غرق در خون و پاره پاره بر زمین دیده باشد. اگر ندیده اید (که انشاءالله ندیده اید و هیچ وقت هم نبینید) همان زخم چاقو را تصور کنید. همان که هنگام قاچ کردن میوه یا قیمه کردن گوشت دستتان را بریدید. درد داشت. سوزش داشت. حادثه ی خوشایندی نیست. هیچ کس دلش نمی خواهد دستش را ببرد، زخمی بر تنش باشد، ناراحتی برایش پیش بیاید... اما به شما قول می دهم مواقعی پیش می آید که اینها را عاجزانه از خدا می خواهید. خوب فکر کنید... می دانید چه هنگامی را می گویم...
   کافی است عزیزترین شخصی که دوستش دارید را تصور کنید... پدر و مادر... خواهر و برادر... فرزند... دوست... دلم می خواهد بگویم زخمهای ناجور را فراموش کنید. به زخم شمشیر و نیزه فکر نکنید... همان زخم چاقو روی انگشت سبابه کافی است... ولی انگشتِ فرزندتان، برادر یا خواهرتان... شاید شما هم ترجیح میدهید هزاربار بدتر از آن زخم را خودتان تجربه کنید ولی عزیزتان کوچکترین گزندی نبیند...
***
   دلم می خواهد نتوانم تصور کنم زخم شمشیر با جسم عزیزترین فرد زندگیم چه می کند... دلم می خواهد نتوانم تجسم کنم وقتی نیزه پهلویی را می شکافد چه اتفاقی می افتد... دلم می خواهد نتوانم درک کنم تیر پیکان با گلوی شش ماهه چه می کند... دلم می خواهد فکر نکنم به لحظه ای که کسی شاید خواهری شاهد لگدکوب شدن پیکر برادرش زیر سم اسب ها است... اما نمی شود... نمی شود...
   سمند چموش خیال می برد مرا به جایی در دور دست... می برد مرا به جایی در انتهای تاریخ... و یا شاید ابتدای آن... می برد مرا به سرزمینی که آن را دشت بلا می نامند... جایی که تاریخ از حرکت باز ایستاده... یا نه، مبدا تاریخ است آنجا...
و من می بینم پدری را که فرزندش را روانه کارزار می کند... ولی نه... صبر کن! برگرد! برگرد و بگذار پدر تماشا کند قد رشیدت را... بگذار سیر تماشایت کند چرا که تا دقایقی دیگر جسم نازنینت را سالم نخواهد دید؛ آنچه که پدر تا ساعتی دیگر می بیند نیزه ایست که پهلویی را می شکافد... شمشیرهایی است که بالا می روند و پایین می آیند و قطعه قطعه می کنند جسمی را که...
چشم می گردانم و همان مرد را می بینم که که بر بدن پاره پاره ی شده ی برادرش خم شده و مویه می کند... پیکری اربا اربا روی ریگ های دشت بلا... الهی که هیچ کس غم برادر نبیند... کمر می شکند مرگ برادر...

و آنسو تر همان مرد با نوزادی در آغوشش... نوزاد، آن هم پسربچه... آن هم شش ماهه... شش ماهه که یعنی اوج شیرینی یک کودک... ولی چیزی که میبینم جگرم را خون می کند... چشمانم را می بندم تا تیری را که گلوی شش ماهه را شکافته نبینم...

"حسین(ع) از عزیزانش گذشت" درست است، اما کامل نیست! کاملش این است:
"حسین(ع) برای احیای دین خدا از عزیزانش گذشت"

پس لعنت خدا بر هر که پیکار سرور جوانان بهشت را با توجیهات مضحک و بی اساس تا حد رقابت بین دو قبیله پایین می آورد.

کتاب "آذرخش کربلا" جلوی رویم است. نقد درستی نوشته به دیدگاه جامعه شناسان، ولی ثقیل است و تا پشت بندش کتاب "پرسش و پاسخ هایی در زمینه ی تساهل و تسامح "را نخوانی نمی توانی جمع بندی درستی بکنی. پس می نویسم از زبان خودم و با واژگان خودم؛ و خوب میدانید چه عذابی است توضیح واضحات و تشریح بدیهیات:

اگر این دیدگاه را قبول داشته باشیم یعنی حسین(ع) -نعوذبالله- مفت کشته شد! می خواستند در جنگ بدر کفار را نکشند که بعدتر در کربلا خونشان هدر نرود!
دیدگاه جامعه شناسان را قبول داشته باشیم یعنی پیامبر(ص) اسیر حب و بغض قبیلگی شد! وگرنه مدارا می کرد و جنگ بدری راه نمی افتاد تا بعدتر خون حسین(ع) و فرزندانش ریخته نشود!
دیدگاه جامعه شناسان را قبول کنیم یعنی پیامبر(ص) قدرت طلب بود و حتی فرزندان خودش را فدای پیروزی مقطعی خود کرد!
دیدگاه جامعه شناسان را قبول کنیم یعنی به تو چه که دین خدا از بین می رود! نکُش تا خودت یا فرزندانت کشته نشوید!
دیدگاه جامعه شناسان را قبول کنیم یعنی ارزش جان تو و فرزندانت از دین خدا بیشتر است! لاجرم آخرتی هم وجود ندارد یا اگر وجود دارد آنقدر بی اهمیت است که می توانی به ملک ری بفروشی اش!
دیدگاه جامعه شناسان را قبول کنیم یعنی خون محارب را نریز! خون دشمن دین خدا را نریز! زیرا خون به خون شستن محال آمد، محال...
خدایا...
کوته فکران را ببین که ثارالله را... خون تو را با خون هلاک شدگان بدر همسنگ می دانند...

پ.ن:
لطفا به من نگویید گنجی را و جامعه شناسان خدانشناس را احمق و ملعون خطاب نکنم!
خدا با شمر و یزید محشورشان کند انشاءالله!



هم ولایتی
شنبه 20 آذر 1389 09:23 ق.ظ
باسلام
فرارسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین را به شما تسلیت عرض می نماییم.

آغاز اجرای طرح محرم نگاران ( ویژه وبلاگنویسان مذهبی )
http://www.forum.msadra.ir/thread-1149.html

--------------------------------------------------------------
ضمنا شما دوست عزیز با درج خبر زیر ( از خبرگزاری ایکنا) در وبلاگ و یا سایت خود می توانید به جمع حامیان طرح بپیوندید :
http://iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=705195
عشقستان اسماعیل
جمعه 19 آذر 1389 05:58 ب.ظ
هویزه؟؟؟؟؟؟؟
کی رفته هویزه بی من؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ صالحه : خواهر جونم رفته بود که همین چند دقیقه ی پیش برگشت. کاش من هم لایق بودم باهاش می رفتم...
بیچک
جمعه 19 آذر 1389 03:52 ق.ظ
نههههههههههه
ببین ساعت چنده
هنوز تموم نشده این کارا
من خسته شدم خو

شهـــــــــــــــــــید بشی
یه وقت نیای کمک ها
پاسخ صالحه : کارا رو میذاری نصف شب انتظار کمک هم داری؟
خوبه والا!
یاد اون روزا بخیر که نه تو کاری داشتی نه من
هییییی
یادته تو روز حداقل دو ساعت با هم گپ می زدیم؟
راستی کجایی الان؟ رسیدین هویزه؟
خدا کنه یادت نره برای خواهرت دعا کنی...
فرص الخیر
پنجشنبه 18 آذر 1389 11:36 ب.ظ
به به ! به به! خوشمان آمد
خوب بود
فرص الخیر
پنجشنبه 18 آذر 1389 08:18 ب.ظ
سلام
اول اینکه چشب ت بی بلا!
دوم اینکه کی میگه نگو ملعون؟
از طرف منم سه بار بگو حالا که اینطوره
پاسخ صالحه : علیک سلام
اول اینکه ممنون
دوم اینکه ایول به آبجی عزیز خودم:
گنجی و جامعه شناسان خدا نشناس ملعونند!
گنجی و جامعه شناسان خدا نشناس ملعونند!
گنجی و جامعه شناسان خدا نشناس ملعونند یه چیزی هم روش!
حرفی هست؟
علی مشهدی
پنجشنبه 18 آذر 1389 06:20 ب.ظ
باز باران
پاسخ صالحه : آها
پس قبلی شما بودید!
بازم دستتون درد نکنه بابت شعر
زیبا بود
پنجشنبه 18 آذر 1389 06:20 ب.ظ
سلام بر شما و سلام بر حسین
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین
لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه هارا
با صدای گریه های کودکانه
وندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله . پر ز ناله
دل شکسته . پای خسته
باز باران قطره قطره
می چکد از چوب محمل
خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل
باز باران باز محرم
یا علی
التماس دعا در این روز و شبا
پاسخ صالحه : علیک سلام
شعر زیبا و دردناکی بود
ممنون
محتاجیم به دعا
انیس الدوله
پنجشنبه 18 آذر 1389 05:50 ب.ظ
سلام
نمی دونم چطوری برات توضیح بدم چرا از صادق هدایت خوشم میاد!!!!والا سوالای عجیب غریب میکنی ها!....
مثلا تو چطوری از کارهای نویسنده ی مورد علاقه ات خوشت میاد؟
پاسخ صالحه : علیک سلام
وا!
کجای سوالم عجیب غریبه؟
آخه وقتی نوشته های یه آدم فقط یأس و ناامیدی رو القا می کنه، اونم کسی که خودش خودکشی کرده، چطور می تونی بهش علاقه داشته باشی؟ بوف کور رو که خوندم تا یه هفته افسرده بودم
باور کن آدم با خوندن آثار هدایت افسردگی می گیره...
حالا بماند که هدایت بوف کور رو از رو اثر یه نویسنده ی دیگه نوشته بوده!
البته شما هرجور راحتی
zeinab
پنجشنبه 18 آذر 1389 05:24 ب.ظ
سلام مهربون.
بیا آپ کردم
پاسخ صالحه : علیک سلام
چشم
الان میام
پنجشنبه 18 آذر 1389 04:45 ب.ظ
و چقدر درد دارد دردهای من بی درد كه دردم همه خودم هستم و درد دیگران دردم میدهد و درد میكند سرم برای دردی كه درد واقعی باشد نه دردی كه به درد نمیخورد...
پاسخ صالحه : دردی که درد واقعی باشد...
ایول!
تا باشه از این دردها باشه
به اینها میگن دردهای انسان ساز
رحمت خدا
پنجشنبه 18 آذر 1389 03:59 ب.ظ
سلام. خیلی متن عالی و پرمحتوایی بود. ممنون.
بالاخره قالب مورد علاقه ام رو پیدا کردم!
التماس دعا...
پاسخ صالحه : علیک سلام
تبریک میگم
الان میام می بینم
کربلایی فاطمه زهرا
پنجشنبه 18 آذر 1389 02:10 ب.ظ
السلام علیک یاابا عبدالله

خیز وجام نیلی کن روزگار ماتم شد

دورعاشقان آمد نوبت محرم شد

با قطعه ای دیگر(تقدیم به اباعبدالله) به روزم

منتظر حضور پرمهرتان

یاحسین گفتن چقدر زیباست با حسین بودن زیباتر

پاسخ صالحه : السلام علیک یاابا عبدالله
فرص الخیر
پنجشنبه 18 آذر 1389 02:02 ب.ظ
نه دیگه اینو اشتباه کردی، من شما رو کشفیدم

نگو نه که .....
پاسخ صالحه : چشب!
علی مشهدی
پنجشنبه 18 آذر 1389 11:57 ق.ظ
حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!


حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

حاج آقا ....، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می‌رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!

پاسخ صالحه : وای وای وای
حسین هنوز مظلوم است...
فرص الخیر
پنجشنبه 18 آذر 1389 10:44 ق.ظ
سلاممم
چون تویی و آبجی بزرگه هم اهل گذشته!!!!! باشه/ هر چی تو بگی!
پاسخ صالحه : علیک سلااااااام
ایول بابا! تمثال فداکاری هستی شما
خوش بحال خودم که کشفت کردم!
حسین سنگری
پنجشنبه 18 آذر 1389 07:03 ق.ظ
درود بر شما...
سپاسگزارم از لینک ... شما هم لینک شدید

ادرس سایت بانک اشعار اهل بیت: www.komeit.ir

در صورتی که شعر ایینی داشته باشید خوشحال میشم برای ما ارسال بفرمایید از طریق ایمیل info@komeit.ir

این هم شماره پیامک سایت:
5845 0000 99 3000

سربلند باشید چون سرو
جاری باشید چون رود
سبز باشید چون بهار

ایام بکام
پاسخ صالحه : سایت رو دیدم
ممنون از زحمتی که می کشید
ماجور باشید
عشقستان اسماعیل
پنجشنبه 18 آذر 1389 04:11 ق.ظ
سلام
اولا آمین یعنی خدا لعنت کند.. امانو حسین با اراجیف امثال گنجی بی فروغ نمیشود. این نور 1400 سال است که جان بشریت را روشنی بخسیده بعد از این هم میبخشد.ممنون از زحمتی که کشیدید.
و این متن مرا یاد خاطره ای انداخت.
یک بار پدرم هنگام خارج شدن از خانه تصادف کرد. جلوی درب خانه با یک وانت
فشده بودش به دیوار و پایش به اندازه کف دست شکاف عمیقی برداشته بود.
بابا را به خانه اوردیم و زخم عمیق بود و خون مثل فواره
و من اشک میریختم
که اگر زخمی به این کوچکی در پای بابا تحمل کردنی نیست
پس سر بریده
ومن فقط اشک میریختم و فقط نگاه میکردم به زخم و به خونه و به چهره سیاه شده بابا از درد
روضه مجسمی بود ان روز برای من
پاسخ صالحه : علیک سلام
حس و حال من رو شما خوب درک می کنید...
شاهد
پنجشنبه 18 آذر 1389 02:11 ق.ظ
کاروان آسیایی آزادی غزه وارد ایران شده است. وبلاگ شاهد حمایت قاطع خودش را از این اقدام انسان دوستانه جهانی با شعار بلند " مرگ بر اسرائیل" از حنجره خودش و دوستان وبلاگی اعلام می کند. از شما دوست عزیز وبلاگ نویس دعوت می شود در پست خود یک مرگ بر اسرائیل نثار این جرسومه فساد نمایید.
پاسخ صالحه : مرگ بر اسرائیل
مرگ بر اسرائیل
مرگ بر اسرائیل
مرگ بر اسرائیل
مرگ بر اسرائیل
علی موسوی
پنجشنبه 18 آذر 1389 12:52 ق.ظ
سلام.
با :‌نگذارید حسین را سر ببرند.
به روزم.
پاسخ صالحه : علیک سلام
خدمت میرسیم
حسین سنگری
پنجشنبه 18 آذر 1389 12:27 ق.ظ
درود بر شما همشهری گرامی.

وبلاگ زیبا و خوبی دارید ... اما حیف نیست با این مباحثه های خراب بشه ... در کل امیدوارم که انشاءالله موفق باشید.

ما هم سایت بانک اشعار اهل بیت (ع) رو راه اندازی کردیم ... البته اگر بعید میدونم توی دزفول پیشرفتی کنیم ... برای همین سعی میکنیم شخصی کار کنیم.

حتما دیدن بفرمایید؛
اینم وبلاگ شخصیه خودمه www.taafaa.blogfa.com

سربلند باشید چون سرو
جاری چون رود
سبز چون بهار
یا حق
پاسخ صالحه : ممنون از لطف شما درباره ی وبلاگ
ولی نظرتون رو قبول ندارم آقای سنگری
به نظر شما خوبه وجهه ی دزفول تو فضای سایبر خراب بشه؟
حیف نیست؟
تمام هم و غم آقای افشار اینه که از آبروی دزفول و دزفولی -یعنی من و شما- دفاع بکنه. و من هم با کمال میل پیگیر کار هستم و این اطلاع رسانی کوچکترین کمکیه که می تونم بکنم.
............
وبلاگ خودتون که لینک شد. اما آدرس بانک اشعار اهل بیت رو ننوشته بودید.
فرص الخیر
چهارشنبه 17 آذر 1389 11:44 ب.ظ
سلام عزیزدل
عالی بود/ نظیر نداشت


خیلی دلم برات تنگ شده
دعام کن
پاسخ صالحه : علیک سلام استاد
به پای دلنوشته های شما که نمیرسه؟
بباور دل شما از دل من بیشتر تنگ نشده!
هی باید بحث کنیم آخه؟
درسته آبجی بزرگه ای ولی یه بارم حرف من دیگه!
بگو خب؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.