تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - یا ابا عبدالله...

یا ابا عبدالله...

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله

نه دی هشتاد و اشک

یعنی من آن روز ظهر کجا بودم؟؟؟

   ماشین را جلوی مسجد "ساکیان" پارک کردیم. راه افتادیم سمت امامزاده "سبزقبا" علیه سلام. تک و توک افراد را می دیدم که از گوشه و کنار و کوچه های منتهی به امامزاده در آن جهت روان بودند. دل توی دلم نبود. احساس می کردم تمام فریاد های عالم را در حنجره دارم. احساس می کردم سنگینی تمام بغض های عالم راه نفسم را بسته است. باورم نمی شد که تاریخ اینگونه تکرار شود! باورم نمی شد غیر از کوفیان و شامیان هنوز هم باشند هتاکانی که حرمت روز عزای حسین علیه السلام را نگه نمی دارند    منتظر بودم به تمام مردم شهرم را ببینم که شلاق غیرت دینی شان را بر سر یزیدیان زمان فرود می آورند.

   همان چند قدم تا به امامزاده برسیم سعی کردم تمام تصاویری که از حضور مردم می دیدم را در ذهنم ثبت کنم. می دانستم باید منتظر معجزه ای باشم. می دانستم این بار هم جوشش خون حسین علیه السلام محاسبات دشمنان اسلام را واژگونه خواهد کرد.

   جمعیت حدود هزار نفری از زن و مرد و کوچک و بزرگ درون صحن امامزاده و اطراف آن منتظر شروع راهپیمایی بودند. دروغ نگویم کمی دلم شکست. انتظار داشتم بیشتر از اینها برای شرکت در تجمع بیایند. نمی دانستم طبق معمول برای تخمین جمعیت عجله کرده ام.

کم کم چند نفری از دوستانم را دیدم و دیگر توجهی به خیل جمعیت نداشتم. دقایقی گذشت. سرم را بالا آوردم و نگاهی به خیابان انداختم. از پادگان باکری یا شاید هم پایگاه وحدتی تعدادی سرباز را هم آورده بودند. لجم گرفت. همیشه با حضور اجباری سربازها در نماز جمعه و تظاهرات ها مخالف بوده ام. ذهنم درگیر همین فکر و خیال ها بود که صحنه ی بدی دیدم. صحنه ای که خونم را به جوش آورد. شاید اغراق باشد ولی تقریبا نیمی از سربازهای وظیفه در عرض چند دثیقه از شلوغی جمعیت استفاده(یا سوءاستفاده) کردند و از کوچه ی رو به روی سبزقبا فرار کردند!! دیدن این منظره اعصابم را به هم ریخت. کسی فرار کردن سرباز ها را نمی دید ولی مطمئن بودم در هر صورت نظام را متهم می کردند به اینکه تظاهرات ها و راهپیمایی ها را اگر نه با کیک و ساندیس که با حضور سربازها شلوغ میکنند! چند دقیقه دیگر هم گذشت. گمانم ساعت سه و نیم بعد از ظهر بود که سخنرانی شروع شد(متاسفانه اسم سخنران خاطرم نیست). بعد از اتمام سخنرانی و مرثیه خوانی -ذکر مصیبت امام سجاد علیه سلام - شروع راهپیمایی را اعلام کردند. هنوز از دیدن فرار سربازها دمغ بودم که کنجکاو شدم نگاهی دیگر به اطراف امامزاده بیاندازم. جلو تر رفتم و روی پنجه ی پا بلند شدم. چیزی که می دیدم باورم نمیشد. نه ابتدای جمعیت پیدا بود و نه انتهای آن.  جمعیت به قدری زیاد بود که گویی محشر را به چشم می دیدی. از تصور قبلی خودم خنده ام گرفت. بگذار مغرضین هر چه می خواهند بگوینند. ما که نه ساندیس دیدیم و نه کیک. سربازها هم که عطای شلوغ کردن جمعیت را به لقایش بخشیده بودند

   با اینکه تقریبا تمام راهپیمایی های سالانه همین ویژگی را داشتند ولی فرق راهپیمایی نه دی کاملا محسوس بود. تا جایی که چشم کار می کرد صفوف به هم چسبیده ی تظاهرکنندگان را میدی. و من در چهره ی همشهری های غیورم می دیدم عرق توامان دینی و ملی را که چه زیبا موج می زد...

   قرار بود مراسم از جلوی امامزاده شروع شود ولی ابتدای جمعیت چهارراه قاضی بود و انتهایش فلکه ی ساعت!!! شب از تلویزیون شنیدم از نظر سرویس های بیگانه داخلی!! و خارجی جمعیت چندانی در راهپیمایی شرکت نکرده است.

قال الله جل و علی:

فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...

با خودم گفتم پس من امروز ظهر کجا بودم؟؟؟

تنها عکسی که از نه دی برایم به یادگار مانده

pup5llug6vji2avuw54.jpg


در هم نوشت:

"فتنه های بزرگتری در راه است"
دلم برای بی بصیرت هایی می سوزد که از فتنه ی سال هشتاد و اشک سرافکنده خارج شدند.
فتنه ی سال گذشته که اینهمه مردودی داشت، جنگ رقاصه و ضد انقلاب و منافق و بی دین و شال سبز اموی بود در برابر ولایت فقیه که ادامه ی ولایت پیغمبر است.
وای به روزی که عمامه در برابر عمامه عَلَم شود...پناه می بریم به خدا از فتنه های بزرگتر...
ــــــــــــ
قد رشید و چشمان زیبا و قدرتمندی ابالفضل(ع) نبود که ایشان را ممتاز می کرد. حتی فداکاری شان هم مسئله نیست. مسئله چیزی است که امام صادق علیه السلام فرمود:
کان عمی العباس نافذ البصیرة
وای به حال بی بصیرت ها! همانهایی که هنوز طنین "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" رسول الله در گوششان بود و بعد از نماز لعن علی می کردند. فقط بیست سال از رحلت امام گذشته است و خیلی ها فراموش کردند کلام امام(ره) را خطاب به حضرت ماه:

"شما مؤید به تأئیدات الهی هستید"

بی بصیرت یعنی کنار مولا باشی و فریاد " أینَ عمار " را نشنوی...
بی بصیرت یعنی اینکه چکش عکس مونتاژ شده ی مشایی در کنار فلان هنرپیشه را مدام بر سر دولت و حتی حکومت بکوبی- با وجودی که می دانی آقا فرموده اند مشایی مسئله ی دست چندم مملکت است!- درحالیکه وقتی خاتمی بی آبرو در ایتالیا با زن نامحرم دست می داد لال بودی!
بی بصیرت یعنی اینکه برای کشته گان یازده سپتامبر و کشته گان کهریزک و برای ندا آقا سلطان معلوم الحال شمع روشن کنی و عزاداری کنی ولی هتاکان به عاشورا را "مردم خداجو" بنامی!
بی بصیرت یعنی اینکه وضو بگیری و نماز بخوانی و قرآن تلاوت کنی و روزه ی مستحبی بگیری؛ و در عین حال به بهانه ی گرانی و هدفمندی یارانه ها و بالا بودن نرخ مسکن و قند و چایی و چیپس فحش به نظامی بدهی که ثمره ی خون شهداست!
نه دوستان! اینها دیگر بی بصیرتی نیست! نمک نشناسی است!



در و دیوار حرم را همه گشتم و ندیدم بنویسند گنهکار نیاید...

وقتی شروع به صحبت کرد سرم پایین بود و باید اعتراف کنم حواسم بیشتر به کتاب بود تا به صحبت های او:
   "... جدی می گم صالحه! تا خودت تجربه نکنی متوجه نمی شی چی میگم. نمی تونم برات توضیح بدم. مثل اینه که برای یه نابینای مادرزاد بخوای از زیبایی رنگ ها صحبت کنی... تو الان اون نابینای مادرزادی! خود منم تا نرفته بودم حکم همون رو داشتم. وقتی حرم آقا رو از تلویزیون میدیدم چشمام پر اشک می شد و فکر می کردم هیچ کس تا بحال به اندازه ای که من عاشق مولا هستم عاشق امام و مریدش نبوده. فکر می کردم امکان نداره کسی انقدر دلش برای معشوقش تنگ بشه که من دلتنگ مولا میشم. چقدر هم خودم رو بابت این احساس علاقه ام به مولا تحویل می گرفتم! من جاهای زیادی رفتم. مشهد رفتم پابوس امام غریب... خودت می دونی دعای ندبه های حرم چه صفایی داره... قم رفتم زیارت بانو فاطمه ی معصومه(س)... اشکی که تو حرم بانو ریختم زنگ رو از دلم برد... سوریه فرق داشت. اونجا فقط بوی غربت میومد...بوی مظلومیت آل الله... مردم اونجا انگار هنوز هم به کاروان اسرا به چشم خارجی نگاه می کردند... مکه هم رفتم..."

به اینجا که رسید متوجه شدم چند دقیقه است یک خط را چند بار می خوانم و باز هم چیزی نمی فهمم؛ ولی باز هم چشمم به نوشته های کتاب بود و وگوشم و تمام حواسم به او:
   "باور نمی کنی لحظه ی اولی که چشمت به خونه ی خدا میفته چه حسی داری... خدایا! چه عظمتی... چه شکوهی... خود خونه رو نمی گم ها! به چشم مادی بخوای نگاه کنی نعوذ بالله خیلی راحت میشه یه مکعب خیلی باشکوه تر از اونجا ساخت! این شکوه و عظمتی که من برات می گم یه چیز ماورایی بود... روحانی بود... انگار از جنس این دنیایی نبود. به توصیه ی روحانی کاروان تا جلوی حرم برسم نگاهم به پاهام بود... می خواستم تمام کعبه رو یه دفعه ببینم. صفحه ی ذهنم سفید سفید شده بود. به هیچی نمی تونستم فکر کنم...با تمام وجود درک می کردم که در محضر خدا هستم. احساس می کردم روز محشر شده و منِ بی توشه حتی روی نگاه کردن به خونه ی خدا رو هم ندارم. افتادم به سجده... اول اشکم خشک بود. بهت زده بودم. ولی سرم رو که بلند کردم و چشمم افتاد به خونه ی قشنگ خدا به خودش قسم با شکوه ترین لحظه ی عمرم رو تجربه کردم... اشک بود که به پهنای صورتم می ریختم. ولی صالحه! همه ی اینها رو گفتم که بگم دلم برای حرم مولا حتی بیشتر از خونه ی خدا تنگ میشه...خدا قِسمِتت کنه هرچی زودتر بری. کشش عجیبی داره خاک کربلا... دور و بر حرم که قدم می زنی اول باورت نمیشه کجایی... باورت نمیشه یه روزی رو خاک های اینجا چه اتفاقاتی افتاده... باورت نمیشه علی اکبر حسین(ع) همینجا کشته شد... باورت نمیشه خون پاک اباالفضل همینجا ریخته شد... باورت نمیشه همینجا بود که سر حسین رو از تنش جدا کردند... ولی وقتی بوی سیب به مشامت می رسه حتی صدای ناله ی زهرا(س) تو روز عاشورای رو هم می شنوی..."

سرم را بالا آوردم. نگاهش به شعاع های کمرنگ نوری بود که دزدانه از سقف گلخانه به داخل سرک می کشیدند. اشک هایی که دو سوی صورتش را پوشانده بود روی گونه هایش برق می زد. چشمهایش حالت غریبی داشت. ذکر دردانه ی زهرا(س) که بر لبانش تراوید هجوم اشتیاق را در لرزش صدایش شنیدم.
بی اختیار زمزمه کردم یا اباعبدالله...

بعدا نوشت:
1- پست قبلی(پاسخ به شبهات درباره ی ولایت مطلقه فقیه) کماکان سر جای خودش هست و ادامه داره. منتها چون ترجیح می دم بحث رو علمی دنبال کنم تا احساسی، و از اونجاییکه بحث های علمی نیازمند مطالعه و تحقیق زیاد هستند و به تبع آماده کردنشون طول می کشه، بنابراین هر از گاهی با یه مطلب متفاوت آپ می کنم تا حداقل حوصله ی خودم از بحث یکنواخت سر نره!
2- دوباره به همشهری های خوبم توصیه ی می کنم پست جدید ادیب شناس(کلیک کنید) رو حتما بخونید. با این ادله ی آقای افشار، دفاع بعضی اشخاص از آقای بقایی واقعا تعجب آوره!!!


sina
پنجشنبه 9 دی 1389 11:55 ب.ظ
سلام
سپاس از حضورتان
در خط ولایت استوار باشید انشاءالله
یا علی
پاسخ صالحه : علیک سلام
ممنون هم وطن
ولایتی
پنجشنبه 9 دی 1389 11:54 ب.ظ
سلام
درود بر شما
ما را فراموش نکنید
پاسخ صالحه : علیک سلام
خطاب به تمام دوستان و همسنگران:
هر کجا یاد خدا بود تو را یادم هست
هر کجا نام خدا بود مرا یاد آور
فاكتور8
پنجشنبه 9 دی 1389 01:49 ب.ظ
به ab عزیز:

یه چیز بی ربط میخوام بگم شاید شاخ در بیاری! در عین اینكه تو فكر میكنی من به خونت تشنه هستم اما خدا رو شاهد می گیرم با تموم اختلافات فكریمون اگه الان قرار باشه بین جون خودم و تو یكی رو انتخاب كنم ، جونم رو میدم تا تو بمونی. نمیدونم چی شد كه اینو گفتم. فقط خواستم بدونی من به خون تو و امثال تو تشنه نیستم. پاش بیفته جونمم میدم. اینقدر لج باز نباش دوست مخالف من!
پاسخ صالحه : نه دیگه. من باهات موافق نیستم فاکتور عزیز. من هم جونم رو برای ab خواهم داد اما نه صرفا برای موندنش! من ترجیح میدم جونم رو بدم تا "بفهمه" و خسر الدنیا و الآخرة نشه. اینها اگر بدونند خدا با پیروزی انقلاب اسلامی و با اعطای رهبری مثل امام خامنه ای روحی فداه چه رحمتی رو به ما نازل کرده نه تنها مخالفت نمی کنند که جونشون رو هم در راه آقا میدن. ولی مسئله دقیقا همینجاست که نه می دانند و نه میخواهند که بدانند! خدا کنه اشتباه کنم.
e.n
پنجشنبه 9 دی 1389 01:43 ب.ظ
حماسه ایرانی : مسوولان بسیج چند هزار بسته ساندیس و هزاران بسته کیک را بطور خودجوش توی وانت می ریزند، چند هزار نفر از روستائیان را از اطراف تهران بطور خودجوش سوار اتوبوس های خودجوش کرده و مقداری چک پول خودجوش به آنها می دهند و برای آنها که دائم می پرسند "کجا داریم می ریم؟" می گویند "می ریم فیلمبرداری، صلوات" و بعد تعدادی دوربین خودجوش در شهر نصب کرده و مقداری بلندگوی خودجوش شعارهای خودجوش را می گوید. بعد به دست مردم خودجوش تعدادی پوستر خودجوش آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد می دهند و در پاسخ به کسی که پرسیده است "باید به کدوم شون رای بدیم" توضیح می دهند که امروز صندوق نداریم و فقط باید عکس ها را بطرف دوربین بگیرید و یک حماسه پرشور نهم دی ایجاد می شود.
(ناراحت نشوید این یک مطلب طنز بود.)

پاسخ صالحه : بعضی مطالب شوخیش هم خوب نیست!
و اما متاسفانه هستند "از مریخ آمده هایی" که این اراجیف رو باور می کنند. همون هایی که از نوک بینی شون اون ور تر رو نمی بینند و صدایی غیر از بی بی سی فارسی رو نمی شنوند و دامنه ی منطقشون از یه سکه ی پنجاه تومنی فراتر نمیره. برای شفای عاجل این بیماران نگون بخت امن یجیب بخونید دوستان!
ENFEJAR
پنجشنبه 9 دی 1389 01:33 ب.ظ
بسم رب الحسین
سلام صالحه جون
با یک طرح از نه ده به روزم
_________________
التماس دعای فرج
پاسخ صالحه : علیک سلام
دیدم و کلی فکر کردم روش. دوستان هم بینند.
jahan
پنجشنبه 9 دی 1389 01:29 ب.ظ
این عکسی که گذاشته ای فقط چهار کله ی سیاه را نشان می دهد. یک عکسی در خور این حماسه ی عظیم و تاریخی می گذاشتی.
پاسخ صالحه : داغ دلم رو تازه نکنید لطفا. وقتی از سیمای مرکز استان حتی یک ثانیه ی ناقابل به پخش حماسه ی نه دی اختصاص پیدا نکنه دیگه از من چه انتظاری دارید؟ خوب شد همین یه عکس رو با موبایل فکسنی خودم گرفتم! ممکنه این فقط چهارتا کله ی سیاه رو نشون بده اما برای من پر از خاطره است. متاسفانه فرصت جستجو نداشتم وگرنه شاید می تونستم از کسی دیگه گیر بیارم. دوستان به بزرگواری خودشون ببخشند.
ab
پنجشنبه 9 دی 1389 01:19 ب.ظ
جناب فاکتور کسی از شما جواب نخواسته. اگر می خوستیم از شما می پرسیدیم. می دانم که شماها فقط حوصله ی پاسخ با چوب و چماق را دارید. چیزی که در دنیای مجازی بکارتون نمیاد.پرچمتون را هم هر افقی که خواستید بکوبید.
پاسخ صالحه : حالت گرفته شد؟ آخی...
به قول حاج حسین قدیانی "باتوم بچه بسیجی ها مقدس است!"
البته شما نترس! ما از باتوممون به عنوان پشه کش استفاده نمی کنیم!! هرچند با کسی هم تعارف نداریم. شما اگه دشمن اسلام و نظام اسلامی و خون شهدا نیستی ترسی هم نداشته باش؛ در غیر این صورت باتوم ما اتفاقا تو فضای مجازی خیلی بیشتر به کار میاد. نمونه اش همین وبلاگ هایی که خار شدن تو چشم معاندین و مخالفین نظام. پرچممون رو هم انتهای افق می کوبیم و روزی که دیر نیست جهان شاهد موفقیت های پی در پی اسلام خواهد بود. حرفی هست؟
فتنه شناس
پنجشنبه 9 دی 1389 07:12 ق.ظ
سایت منافق تابناک ، هنوز هم فرزند کشته شده رفیق محسن رضایی را شهید می خواند :

http://www.tabnak.ir/fa/news/139249/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-9-%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF
پاسخ صالحه : بذار معترضین خوش باشن که اونا هم شهید دادن! چیزی که مهمه اینه که به دعای گربه سیاهه بارون نمیاد!!!
مهدی کروبی
پنجشنبه 9 دی 1389 07:02 ق.ظ
ول کنین این بحث تقلب رو.
فعلا بیاین به داد من برسین.
میخوام ببینم به چه حقی یه خورده برنج و روغن توی خونه داشتم بنام احتکار ورداشتن بردن؟
به شما که عرض کنم ، آخه 6000 کیلو برنج و روغن هم شد احتکار؟؟
پاسخ صالحه : چه خوش اشتها!
abdollah
پنجشنبه 9 دی 1389 12:01 ق.ظ
کسی از بحث تقلب جا نزده . موسوی و کروبی سر حرفشان هستند. اگر منظورت اعترافات زندانیان شکنجه شده است که ارزشی نداره.اگر محسن رضاییه که از خودتونه.
پاسخ صالحه : چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جون من!؟؟ یعنی موسوی و کروبی هنوز فکر می کنند تقلب شده؟؟؟ شوخی می کنی!! میگن یه نفر مرض داشت تو کوچه شروع کرد داد زدن که آی مردم بدوید کوچه پایینی دارن آش میدن. مردم همه هجوم بردن طرف کوچه پایینی. یکی که می دونست این آدم مرض مردم آزاری داره بهش گفت خودت دیگه کجا میری؟ گفت منم برم شاید واقعا آش دادن!!! حالا قضیه ی شماهاست. باورم نمیشه هنوز انقده تو توهم باشید. بحث شکنجه هم که دیگه خیلی تکراریه. یه چیز جدید بگو. محسن رضایی هم از ما نیست! نبود دیگه؟
AB
چهارشنبه 8 دی 1389 11:56 ب.ظ
بله دیگه مدتیه کیک و ساندیس گیرتون نمیاد انرژی ندارین جواب بدین.این ماییم که به شما می خندیم .
پاسخ صالحه : ما هر وقت اراده کنیم نی ساندیسمون رو فرو کردیم تو چشمن دشمن. این خنده ی شما هم از لحاظ پزشکی بهش میگن خنده ی هیستریک!!
برو یه فکری به حال خودت بکن
خادم الشهدا
چهارشنبه 8 دی 1389 10:43 ب.ظ
سلام صالحه خانوم گل
خوبی عزیز؟
تبریک میگم نه دی رو
موفق باشی انشاالله
یاعلی
التماس دعا
پاسخ صالحه : علیک سلام خادم الشهدای عزیزم
خوبم به خوبی شما. منم تبریک میگم.
خیلی خوشحال شدم از دیدنت. بازم از این کارها بکن عزیز
علی یارت
مهدی کروبی
چهارشنبه 8 دی 1389 09:43 ب.ظ
اینم یه لینک برای فرزندان عزیزم
AB : Adam Bikhodi
و
ab dollah

http://www.bultannews.com/fa/pages/?cid=37116
فاكتور8
چهارشنبه 8 دی 1389 09:23 ب.ظ
به AB و هم فكرانش:

سالها قبل استراتژیم این بود كه با امثال شما بحث كنم و قانع تون كنم. اما امروز خیلی خسته تر از این حرفام. امروز دارم می بینم فاصله میون من و شما به اندازه مشرق و مغربه. مثل این میمونه كه دو تا آدم با دو زبون مختلف بخوان با هم گفتگو كنن. و من این انرژی رو ندارم. پس بیایید هر كدوم راه خودمون رو بریم و ببینیم آخرش كی پیروز میشه. بازم گلی به گوشه جمال اونایی كه به ما فحش میدن! حداقل فهمیدن كه نمیتونن ما رو به راه راست(بخون چپ) منحرف كنن و از زورشون فحش مون میدن...

بی خیال AB جان! ما منطق مون نم كشیده. برای سوالاتت جواب داریم اما حوصله نداریم جواب بدیم! ما قراره پرچم رو در انتهای افق بكوبیم نه اینكه معطل سوالات شما بمونیم

قلبا برات آرزوی بیداری دارم...
پاسخ صالحه : برای مزاح هم که شده بد نیست هر از گاهی با این عزیزان!! گپ و گفتی داشته باشیم. می خوام انتهای منطق بشری رو با چشم ببینم...
اما افسوس که یه جاهایی از این همه بدفهمی و نفهمی دل آدم به درد میاد.
فاكتور8
چهارشنبه 8 دی 1389 09:12 ب.ظ
سلام. AB عزیز! لطفا بی خیال شو. ندا رو من كشتم اصلا! كلی هم پول گرفته بودم كه این كار رو بكنم! كارت بسیجم هم توی صحنه جرم جا موند! حله؟! چرا وقت خودت رو اینجا هدر میدی؟ ما همه مون مزدور نظام هستیم و
مستحق مرگ! پس ما رو بكش به جای بحث كردن!
پاسخ صالحه : علیک سلام
اون AB و Abdollah کلا یه چیزیشون میشه. همه شون همینطورند. واقعا معلوم نیست حرف حسابشون چیه. روز اول به بهونه ی تقلب ریختن تو خیابونا؛ اصل کاری هاشون به "غلط کردم" افتادن ولی اینا هنوز متوهم ان بیچاره ها! طفلی ها یادشون رفته حرف اولشون چی بود!!! صورت مسئله پاک شده اینا هنوز دارن سر مداد پاک کن بحث می کنن.
AB
چهارشنبه 8 دی 1389 08:42 ب.ظ
شما جواب مطلب مرا در مورد ندا ننوشته اید و موضوعات دیگری مطرح کرده اید لطفا از این شاخه به آن شاخه نپرید. شعار هم ندهید ما هم میتوانیم شعار بدهیم.در ضمن گفتم که تنها او نبوده.
پاسخ صالحه : اولا العاقل یکفیه الاشاره! شما نگرفتی مشکل من نیست! دوما گیرم هفتاد تا نه، هفتصد تا دیگه هم کشته شده بودند. فقط یه دلیل محکمه پسند نشون بده که بسیجی ها قاتل بودند. محکمه پسند ها! نه از این سند کیلویی ها که کروبی نشون می داد.
تازه خدا کنه واسه اون هفتادتای ادعایی شما از این گاف ها نداده باشید و تو روزی که تلفن ها قطع بودند با مقتولین عزیز صحبت نکرده باشید. مثل همون دانشجو بود که زنده از آب در اومد. یا اون دختر شهید!! که دزدیده بودنش. یا مثل ترانه موسوی ...
وای خدا امشب چقد خندیدیم
abdollah
چهارشنبه 8 دی 1389 08:38 ب.ظ
نکند شما هم این خزعبلات را باور کرده اید که ماشین پلیس را فتنه گران دزدیده اند و با آن از روی معترضان رد شده اند؟ پس وای بحال چنین پلیس و وای به حال دستگاه های اطلاعاتی که تاکنون آن شخص را دستگیر نکرده اند!!!!
پاسخ صالحه : ببینم کی بود هی میگفت تقلب شده؟ ها؟ کی خزعبلات کی رو باور کرده؟بزرگترهات خودشون میگن بحث تقلب نبوده. اونا که تو زرد از آب دراومدن که! دلم برات میسوزه که گول خوردی و خودت هم هنوز نفهمیدی!
راستی تو تمام دنیا یه دهستان، کشور نه ها! یه دهستان رو بهم نشون بده که تمام مجرمین توش دستگیر میشن و هیچکس تا حالا نتونسته از دست پلیس فرار کنه.
البته انگار شما بدتون نیومده که نگرفتنش. مثل قاتل ندا! حالا شما راحت می تونید تهمت بزنید که بسیجی ها کشتنشون. نه؟
برو یکم به مخت استراحت بده
AB
چهارشنبه 8 دی 1389 08:34 ب.ظ
دیدی خودت هم تایید کردی که بسیجیان مظلوم! جوانان مردم را به خون کشیدند. این را ما نگفته ایم بلکه تو و شاهد گفته اید.
پاسخ صالحه : تو یه چیزیت میشه ها!
خوبی؟
فرص الخیر
چهارشنبه 8 دی 1389 08:05 ب.ظ
سلام
نه دی مبارررررررررررررررررررک
پاسخ صالحه : علیک سلااااااااااااام
شما هم مبارک
مهدی
چهارشنبه 8 دی 1389 07:25 ب.ظ
سلام ممنون که به ما هم سر زدین
9 دی روز انفجار خشم مردم بر علیه هتاکان و فتنه گران غافل مبارک باد
اللهم اید واحفظ قائدنا الخامنه ای
موفق باشید
پاسخ صالحه : من هم به شما تبریک میگم
درسته نه دی پارسال دلمون خون بود از دست یزیدیها ولی امسال شیرینی خاصی داره. فردا اولین سالگرد روزیه که طومار کثیف فتنه گرها در هم پیچیده شد. به همه تبریک میگم.
آرون شید
چهارشنبه 8 دی 1389 06:54 ب.ظ
منظورم اون لینکای سنگکوبه... که به قصد تخریب شخصیت یه نفر میذاری تو وبت...
به شخصه تا کسی رو نشناسم درباره ش قضاوت نمیکنم، حالا تو هی بیا کامنت بذار و لینک بده!
همچین کامنتایی تو وبلاگ من جایی نداره!
پاسخ صالحه : واااااااااااااااااااااای خدا
زبونم مو در اورد از بس این رو تکرار کردم. تخریب شخصیت کدومه؟ معلومه هیچ کدوم از پست های ادیب شناس یا کامنت های وبلاگ من رو رو نخوندی وگرنه این رو نمیگفتی. اگه هم خونده باشی که با کمال شرمندگی باید بگم دور و بری های آقای بقایی واقعا گیراییشون ضعیفه.
ولی خوب گفتی! درستش هم همینه که تا کسی رو نشناختی درباره اش قضاوت نکنی. خوندن ادیبشناس توی شناخت مهران بقایی کمکت می کنه عزیزم. مخصوصا مطالب بعدیش!!! کافیه یکم دیگه صبر کنی. در ضمن ساده ترین راه اینه که کامنتهای من رو حذف کنی. من ناراحت نمیشم!!
فقط یه سوال ازت دارم: مطمئنی بحث حب و بغض وسط نیست که حاظر... ببخشید! حاضر نیستی مطالب ادیبشناس رو بخونی؟ دفاع از کسی که آبروی ادبی شهر رو برده به چه قیمتی؟
AB
چهارشنبه 8 دی 1389 06:06 ب.ظ
فکر می کنم تا کنون ندا آقا سلطان دهها قاتل داشته. از بی بی سی گرفته تا پزشکی که انجا حضور داشته تا معلمش تا انگلیس و امریکاو... اما شما قاتل جدیدی برایش معرفی کردید. خوب این هم از خصوصیات خودکامگان است.
در ضمن تنها ندا نبوده. بلکه هفتادو چند نفر توسط این یزیدیان کشته شده اند و ...
پاسخ صالحه : فیلمی که یه خبرنگار خارجی درباره ی ندا پر کرده رو دیدی؟ مامان ندا تو این فیلم دقیق نشون میده شما چقدر حسینی هستید و ما چقدر یزیدی!!!!
مامانش میگه اون روز به فاصله ی هر نیم ساعت با ندای طفلک تماس می گرفته و حالش رو می پرسیده و مدام التماسش می کرده که برگرده خونه. ندای مظلوم هم با اون قیافه ی معصومی که توی بعضی عکسهاش مشخصه!!! و شمام حتما دیدی به مادرش می گفته که تو خیابونها چه خبره. اینجای فیلم من اشکم دراومده بود. البته از شدت خنده!!
آخه یادشون رفته بود به مادر ندا بگن اون روز موبایلها قطع بود!!!! حالا من موندم ندا با چه جور تلفنی با مادرش تماس می گرفته!؟؟
وای خدا چقد خندیدیم
ندا مظلوم کشته شد. ولی بعد از مرگش بیشتر بهش ظلم شد. از طرف طرفدارانی مثل شماها...
زنده باد نظام مقدس جمهوری اسلامی
زنده باد امام خامنه ای روحی فداه
abdollah
چهارشنبه 8 دی 1389 05:56 ب.ظ
لطفا جای ظالم و مظلوم را با هم عوض نکن.یادت باشد معاویه هم می گفت تقصیر علی(ع) بوده که عمار کشته شده چون او را به جنگ آورده پس قاتلش اوست. شما هم همین استدلال را دارید.در ضمن فیلم رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی مردم بارها پخش شده اگر ندیده اید در اینترنت موجود است.
پاسخ صالحه : بی زحمت شما به من تاریخ یاد نده! چقد فکر کردی به این نتیجه رسیدی؟ معاویه هر مزخرفی بگه مهم اینه که امام علی(ع) حق بود نه باطل! خون کشته شدگان سپاه معاویه که فریب دنیاطلبی اون ملعون رو خورده بودند گردن معاویه است. واقعا این رو نمی فهمی؟
در ضمن استدلال شما هم خیلی قشنگ بود. بسی نشاط رفت! طبق نظر جناب عالی اگه من با ماشین شما یه نفر رو بکشم شما یعنی صاحب ماشین قاتل هستید. دبه نکن دیگه! خودت گفتی!!!
AB
چهارشنبه 8 دی 1389 05:48 ب.ظ
جناب شاهد پس معلوم شد چه کسانی جوانان مردم را به خاک و خون کشیده اند!
پاسخ صالحه : از اول هم معلوم بود. هنوز شک داری؟
شاهد
چهارشنبه 8 دی 1389 04:28 ب.ظ
جناب abdollah بی بصیرتی یعنی اینکه این همه دلیل و مدرک رو ببینی و باز هم به بسیحیان مظلوم لقب "اوباش جمهوری اسلامی " رو بدی!!! صم بکم عمی فهم لایرجعون...
پاسخ صالحه : یعنی به نظر شما می فهمه؟؟؟
منظره
چهارشنبه 8 دی 1389 03:37 ب.ظ
عرض سلام به دوستان محترم آقای بقولی.
از آرون شید عزیز گرفته تا {مهدی جهان پناه مسابقه برگزار کن} و همینطور کافی نت ناصیران که اینروزا در زمینه قصه خیلی زحمت میکشه.
خداقوت بروبچ بقولی...
پاسخ صالحه : منظره جان داشتیم؟
به اونها سلام می کنی به من سلام نمی کنی؟
علیک سلام
(عجالتا من جواب سلام شما رو به نیابت از اونها دادم. آخه ممکن حاظر نباشند!!!)
راستی تکیه کلامت حسابی طرفدار پیدا کرده:
آقای بقولی!!!
یه دزفولی
چهارشنبه 8 دی 1389 03:01 ب.ظ
صالحه خانم گرامی
منظور آرون شید لینک های ادیب شناسه.
آخه ایشون از خانمای ادیبی!! هستن که توی کوچه شهربانی رفت و آمددارن.
راستی آرون شید یعنی چی؟
احتمالا از اون اسامی متمدن قرن بیست و یکه.
آرون جان به آقای بقولی سلام برسان و بگو : نبینم اینجوری دست به سینه و ساکت نشسته باشی.!
آدم حظ میکنه از این همه مظلومیت و سکوت.
خب حالا یه حضو غیاب بکنم :
صالحه!!!
حاضر
آرون شید!!!
حاضر
بقولی!!!
حاظر
پاسخ صالحه : منتظرم خود آرون بیاد مشخص کنه منظورش دقیقا چیه! آخه من این لینکها رو تو وب خود آرون هم قرار میدم.
راستی اتفاقا آرون شید اسم مدرن قرن بیست و یک نیست! یه اسم ترکیبی زردشتی های ایران باستانه. آرون یعنی "نیک" و "شید یعنی "نور".
ولی اسم وبلاگ من توی سرتاسر تاریخ بشیریت وجود داشته و صابونش به تن خیلی ها خورده! یعنی که یعنی!
در ضمن آقای بقایی "حاظره". حتی وقتی که "حاضر" نیست!!!!
آرون شید
چهارشنبه 8 دی 1389 02:22 ب.ظ
سلام
منظورت ازین لینکایی که تو وبت میدی چیه انسان متمدن قرن 21؟
پاسخ صالحه : علیک سلام
دقیقا منظورت کدوم لینکه آرون جان؟
علی
چهارشنبه 8 دی 1389 01:56 ب.ظ
سلام
ممنون از این که سر زدید تا آدرس وبلاگ مفیدتون همیشه توی وبلاگ من هم باشه
دعا کنید آقا هرچه زودتر بیاد که همه مشکلامون با اومدن آقا حل میشه
و تا موقعی هم که نیومده دعا کنید دست خودمون و ملت عزیز ایران سربلندمون از دست رهبر بالیاقت و عالیمون جدا نشه
پاسخ صالحه : علیک سلام
آمین
محمد باغبان پوراز دزفول
چهارشنبه 8 دی 1389 01:18 ب.ظ
سلام برشما با یه پست نو و متفاوت به روز هستم (معرفی یك وبلاگ جالب)(دومین پست متفاوت من)
پاسخ صالحه : علیک سلام
خدا کنه مثل قبلی حاوی خبر بدی نباشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30