تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - محتضر

محتضر

 

نوشته شده توسط:صالحه

به نام خدایی که می میرانَد و زنده می کند...

   سیاهی غلیظ و دهشتناک شب، فضای گورستان غمزده را باز هم ترسناک تر ساخته. به پنجره نزدیک می شوم. قدّم نمی رسد. دستم را به میله ها می گیرم و روی پنجه ی پا خودم را بالا می کشم.  داخل اتاق چشم می گردانم. نور مهتاب که تا لحظاتی پیش خبری از آن نبود کف اتاق پهن می شود و می توانم زمین گرد و غبار گرفته ی آن را ببینم. حس موهومی از تنهایی و غربت فضا را پر کرده است. شبستان مخوف و پله هایی که نگاهم را سمت مرگ می برند قدرت را از دستانم می گیرند. انگشتان کرختم را محکم تر به میله های زنگ زده می چسبانم. چشمانم را می بندم؛ نه با اختیار خود ،که از قدرت ترس. طنین شوم ناله ی بوف، چشم ذهنم را به سمت گوری می کشاند که در انتهای شبستان و در نهایت غربت زیر لایه ای غمزده از خاک سرد مدفون است. چقدر این قبر برایم آشناست. با امیدی که چندان هم واهی نیست چشمانم را تیز می کنم تا نوشته ی روی قبر را بخوانم. هنوز موفق نشده ام ،که از انتهای شبستان روباهی را می بینم که آرام آرام به سمت قبر می آید و روی آن می نشیند. مبهوت و وحشت زده نگاهش می کنم. دلم برای صاحب گور می سوزد. چقدر تنهاست کسی که همنشینش روباه باشد. انگار که فکرم را خوانده باشد سرش را بلند می کند و چشمان ریزش را به چشمانم می دوزد. ترسی که به جانم می افتد حتی قدرت تکان خوردن را هم از من می گیرد. از روی قبر بلند می شود و همانطور چشم در چشم من از پله ها بالا می آید. ترس هم همراه با خون در رگهایم جاری است. با جهشی نرم خود را به پنجره می رساند. نفس نمی کشم. با چشم های گرد شده از وحشت، چشم در چشم او، بی حتی لرزشی از سر ترس...

   چیزی که در نگاه روباه می بینم آخرین تلاش های بی رمق روحم را نیز می دزدد. از کنارم میگذرد و من در حالیکه بوی خاک های روی قبر را استشمام کرده ام دوباره نگاهم به انتهای شبستان تاریک می افتد. نور مهتاب گور را پوشانده است و غربتش را صد چندان کرده. روی نوشته اش خیره می مانم. دلیل تعلقم به آن گور را می فهمم...

   به پشت سرم نگاه می کنم و روباه را می بینم که در تاریکی ناپدید می شود. کسی که خودم نیست، با صدایی که از من نیست چیزی را طلب می کند که از آن گریزانم: برگرد...



Amir4317
شنبه 11 دی 1389 06:29 ب.ظ
نوشته بودید :
سلام
افریت همون عفریته؟
اگه نیست یعنی چی؟
اگه هست چرا عفریت؟
؟؟؟
؟؟
؟
_____________________________
علیک سلام
خدمتتون عارض شوم که این افریت همون عفریت ابداً نیست ولی میتونه بشه، افریت بدونید ندونید اسم شاه جنیان و سردسته و رهبر گروه اجنه در زمان حضرت سلیمان (ع) بوده و همون کسیه که تخت سلمان رو به چشم به هم زدنی از مُلکش به جابه جا کرده بود.
البته امروزه به زنهای بدخیال و بدکاره هم میگن عفریته که شباهت لفظی داره !
اما دلیل انتخاب این اسم دلیل به ارادت به قدرت ایشونه و کمی هم نگاه به این دنیای کثیف (عفریت)
دوست اصفهانی من شایدم شهرضایی شایدم ورزنه ای شایدم باتلاق گاوخونی باز هم به من سربزن و اگز دوست داشتی منو لینک کن و بهم خبر بده تا روابطمو رو قطع نکنیم.
خدا حافظ
پاسخ صالحه : علیک سلام
ممنون بابت اطلاعات
محمد باغبان پوراز دزفول
شنبه 11 دی 1389 01:02 ب.ظ
سلام ممنون بابت مطالبتون شمادعوتید به خواندن پست جدیدم .
پاسخ صالحه : علیک سلام
این روزا پرکار شدید! چه خبره؟
هانیه
شنبه 11 دی 1389 12:50 ب.ظ
سلام، از وبلاگتون دیدن كردم. مطالب خوبی دارین.
اگر دوست دارین به وبلاگم سر بزنید. موفق باشین....
www.butterment.blogfa.com
چهارطاق
شنبه 11 دی 1389 01:00 ق.ظ
سلام. احساس غریبیست وقتی مینویسی و گم میشود در بازار نگاه و تو خود میشوی تنها خواننده ات...
پاسخ صالحه : علیک سلام
احساس غریبی است وقتی با تنها خواننده ی قصه ات نیز بیگانه ای...
سرباز مولا
جمعه 10 دی 1389 09:40 ب.ظ
اللهم احفظ امام الخامنه ای الی ظهور المهدی
پاسخ صالحه : آمین
فرص الخیر
جمعه 10 دی 1389 08:20 ب.ظ
سلام
انشالله سالهای سال زنده باشی

نبینم دیگه حرف بد بزنی
بوسسسس
پاسخ صالحه : علیک سلام
ممنووووووووووووووون
موزون
جمعه 10 دی 1389 08:16 ب.ظ
سلام
اینو به دقت مطالعه کن
http://www.bultannews.com/fa/pages/?cid=37221
پاسخ صالحه : علیک سلام
سر فرصت(به زودی) مطالعه می کنم
ممنون
فاکتور8
جمعه 10 دی 1389 07:11 ب.ظ
سلام

به پشت سرم نگاه می کنم و روباه را می بینم که در تاریکی ناپدید می شود. کسی که خودم نیست، با صدایی که از من نیست چیزی را طلب می کند که از آن گریزانم: برگرد...


با این تیکه بود که از داستان خوشم اومد. خوب بود. واقعا میگم. اما نفهمیدم اسمش چه ربطی به داستان داشت
پاسخ صالحه : علیک سلام
ربطش این بود که دیشب وقتی این رو می نوشتم دقیقا حال یه محتضر رو داشتم!
خوشحالم که خوشتون اومده ولی خدا کنه هیچکس از این کابوس ها نداشته باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.