تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - لطفا دعا کنید!!!!!

لطفا دعا کنید!!!!!

 

نوشته شده توسط:صالحه

هو الشافی

همشهری های عزیز که هیچی، ولی مباحث ادیب شناس توجه خیلی از غیر دزفولی ها رو هم به خودش جلب کرده. راستش از اونجاییکه مطالب ادیب شناس -به خاطر هدفی که دنبال می کنه- کمی مطول هستند و ممکنه بعضی غیر دزفولی ها حوصله ی خوندن تمام اون رو نداشته باشند، و ایضا به دلیل اینکه حیفم اومد دوستان متن آخر آقای افشار رو از دست بدن تصمیم گرفتم با یه مقدمه ی کوچولو بخشی از متن رو اینجا بنویسم. مطمئنم خوشتون میاد.

مقدمه:
یکی بود یکی نبود...
یه جایی زیر آسمون خدا شهر با صفایی وجود داشت به نام دزفول که مردمش از خودش با صفا تر بودند. مردم جاهای دیگه دزفولی ها رو به تمام صفت های خوب و شایسته می شناختند. از قضا دزفولی ها  عاشق ادب و ادبیات هم بودند و انجمن قصه ای داشتند که طرفدار هم زیاد داشت. از بحث های خسته کننده و تلخی که چی به سر این انجمن اومد می گذرم تا برسم به اصل داستان. جونم براتون بگه که توی این انجمن یه "بقایی" نامی بود(و هست) که دیگران به عنوان رعیص عنجمن خثوصی دزفول می شناختنش. این آقا که سواد آکادمیک در سطح دیپلم!! داره کمی تا قسمتی ادیب نبود(و نیست)!!! ادیب نیست به زبان ساده یعنی چی؟ یعنی شایستگی این رو نداره که به عنوان رئیس انجمن ادبی قصه ی دزفول شناخته بشه و ادب و ادبیات دزفول از طریق ایشون به دنیا شناسونده بشه. آخه ایشون گاهی اوقات حاظر هستند به جای حدس، حدث بزنند که املای گزاشتن درسته یا گذاشتن و آیا سنگکوب درست تره یا سنکوپ...
خلاصه اینکه دیدیم ای دل غافل! سایت شخصی این آقا داره پر میشه از این اغلاط املایی. این تازه یه طرف قضیه است. هتاکی ها و بی احترامی ها و بی ادبی ها و بی اخلاقی های این آقا که -حتی دامن برخی دوستان سابقش رو هم گرفته- هم توی سایتش موج می زنه. تو این فکر بودیم که چه کنیم چه نکنیم که شخص محترمی پیدا شد به نام سهراب افشار. آقای افشار خودش توی وب ادیب شناس هدفشون رو اینطور توضیح دادند:

این روزها پدیده ای آزارَنده در فضای سایبری شهر (دزفول) مدام در حال بر هم زدن آرامش و صفای جریان های پاک ادبی سایبرنیتیک دزفول است و پیاپی زلال این رودخانه را بر هم می زند. ماهیان ادبی شهرم را می راند و دایم آب را گل آلود می کند.

وظیفه ی خود دانستم که با ایجاد این وبلاگ، یک بار برای همیشه تکلیف شخص پرخاشگری را که با کمال بی مهری و کم توجهی در حال گل آلود کردن فضای سالم و آرام وبلاگ ها و سایت های شهر عزیزم می باشد، روشن نمایم.

خب. حالا تازه رسیدیم سر اصل قضیه. آقای بقایی اشتباه بزرگی کرد دوستان. ایشون به جای اینکه حداقل بنا به ادعای خودش ساکت بشینه و جوابی نده تا آقای افشار درمانش کنه، شروع کرد به دست و پا زدن زیر تیغ سلمانی آقای افشار. آخرین تلاش مذبوحانه ی مهران بقایی راه اندازی سایتی بود به نام روانشناس ادیب شناس. ایشون می خواد با فرافکنی و فرار به جلو از زیر این مباحثه در بره! که البته نخواهد توانست!
بقایی تو این سایت سهراب افشار رو روانی و شیزوفرن معرفی کرده. فکر می کنید آقای افشار چه جوابی به بقایی داده؟
من فقط بخشی از پست آخر ادیب شناس رو براتون میذارم. بخونید و خودتون نتیجه گیری کنید؛ البته مواظب باشید بعد از خوندنش به این وضعیت نیفتید:



"سهراب افشار کسی نیست و ادعایی هم ندارد که شما بخواهی تخریبش کنی.

در این تاریکیِ تلخ، دور خود می چرخید و مشت به هوا می زنید که چه شود آقا؟
اینجانب در همان آغاز کار به همگان اعلام کرده بودم این گونه رفتارهای توهین آمیز شما (و معدود دوستان انگشت شمارتان) خطاب به بنده قابل پیش بینی است و به زودی صورت خواهد پذیرفت.
البته یادتان هست که اینجانب پیشاپیش همه ی شماها را حلال کرده و بخشیده بودم و متنِ این ادعا نیز در پست های پیشینِ همین وبلاگ[ادیب شناس] درج و مستند است.
اما نکته ی اصلی، این چیزها نیست بلکه اصلی ترین و مبنایی ترین کلام آن است که سهراب افشار، یزید هم که باشد هیچ توفیری در موضوعاتِ مربوط به بقایی نمی کند زیرا شما باید در قبالِ رفتارهای ناادبی و اشکالات و ضعف های ادبی خودتان پاسخگو باشید و روانی بودن یا نبودنِ سهراب، هیچ تاثیری برغلطهای املایی شما نخواهد داشت.
گیرم سهرابِ تو داشت مشکل                از مشکلِ او تو را چه حاصل؟
اصلاً فرض کنیم سهراب افشاری وجود نداشته و یا اگر هم داشته مرده است و یا طبق فرمایش شما و معدود دوستانتان، از مشکلات روانی رنج می برد و یا هر چیز دیگر.
خب چه اهمیتی دارد؟ این شخص (سهراب افشار) که مدعی تصدی یک انجمن ادبی نیست و اصلاً قصد سکانداری انجمن قصه ای را در شهر دزفول ندارد.
گیرم که دیوانه هم باشد.
مشکل روانیِ او چه دخلی به این دارد که شما املایتان ضعیف است. آیا اگر او مجنون باشد املای شما درست می شود؟
آیا اگر کسی در شهر یافت شود که شیزوفرنی باشد(مثلاً سهراب) آنگاه این امر موجب خواهد شد که کلماتِ حاظر و حدث و پرده صماغ و سنگکوب و پایه گزاری و امثالهم که شما در نوشته هایتان استفاده می کنید کلمات درستی باشند؟
آیا اگر سهراب افشار را آتش بزنید و خاکسترش را بر باد دهید آنگاه این امر منجر به آن می شود که همگان بپذیرند شما کلماتِ «نهله» و «نور علا نور» را درست نوشته اید؟ یا همگان بپذیرند که اصولا مهران بقایی اینها را ننوشته است؟ چرا «حدث « خودتان را به شقیقه ربط می دهید برادر؟
مهران عزیزم!  بنده از همان آغاز عرض کردم که حقیر را کوچکترین ذره ی غبار معلق در فضای عزیز دزفول بدانید. بنده کسی نیستم که نیازی به نابود شدن داشته باشم.
مهم شمایید که انجمن دارید، سالها غصه ی قصه خورده اید و تلاش کرده اید، اما اکنون یک ذره ی غبار معلق در فضا، که دست بر قضا شیزوفرنی هم هست و مشکلات روانی هم دارد می تواند قصه ی غصه دار املای شما را بنگارد و ظرف چند ساعت ده ها غلط نوشتاری، شنیداری و گفتاری در کلماتِ منتشره از وجودِتان بیابد. آیا این انتهای شکست یک عمر نیست؟
شما برادرِ عزیز، با این کار مشکلِ خودتان را بزرگتر نمودید، زیرا نشان دادید که حتی یک بیمار روانی شیزوفرنی هم می تواند از شما دیکته ای بگیرد که سه بار صفر و یک بار تجدید شوید. این که خیلی بدتر است.
مهران جان اگرچه تا کنون اصلاً شاگرد خوبی نبوده ای اما بگذار یک درس دیگر نیز به شما بدهم:

همیشه سعی کن دشمنانت را بزرگ جلوه دهی تا خودت هم بزرگ شوی زیرا افرادِ کوچک، دشمنانِ کوچک دارند.

حال ببین کسی که دشمنش یک شخص شیزوفرنی باشد چقدر حقیر و ریز می شود!
شما اگر احساس می کنی که سهراب افشار دشمن خصوصی تو است (که اصلاً چنین نیست) بهتر است به هر طریق ممکن او را در چشم دیگران عظمت دهی تا خودت هم بالا روی. نه این که فضایی را فراهم کنی که به همگان اعلام کنی که :
آی مردم این کسی که غلطهای املایی مرا کشف کرده یک فرد روانی است.
در چنین حالی وای بر احوال شما که حتی یک روانی بتواند به جای خودت غلطهایت را بیابد .

وای بر ما دزفولیان که اجازه دهیم در فضای شهرمان کسی ادعای کار ادبی کند که یک بیمار روانی هم از او غلط املایی می گیرد.
می بینی مهران جان؟ مثل همیشه خراب کردی. حال می خواهی با این فاجعه ی جدیدت چه کنی؟ این سایت را جمع کنی ناجور است. پهن کنی ناجور است.
این گونه است که کاسه ی چه کنم چه کنم را در دست گرفته و سال هاست نمی خواهی بیاموزی که به دیگران بی حرمتی و اهانت نکنی و رفتار مؤدبانه در پیش گیری.
حالا هم که گیرِ یک سهرابِ مؤدبِ خونسرد افتاده ای که یک سر موی از ادب و منطق منحرف نمی شود. چه کنی مهران جان.
چه کنی؟"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توجه! توجه!

جستویی در سایت عموجان!
شک نکنید! املای این واژه کاملا درست نوشته شده. باور ندارید به ایــــــــنجا سر بزنید!

ــــــــــــــ
دو نکته:
1- طرف رفته تو سایت الفبا نوشته "... به خاطر طرز برخورد سخیفانه ی این آدم به شدت با این وب برخورد کردم"
اگه به چرت و پرت هایی که برای من نوشتی می گی "برخورد شدید" که وااسفا! من رو انقد ضعیف تجسم کردی که فکر می کنی با این حرفها جا می زنم؟ اگه هم منظورت با آقای افشار بوده که باید بگم شدیدا شوت تشریف دارید!
2- روانشاس روانی جواب دندانشکنی از آقای افشار گرفت. ولی من هم به نوبه ی خودم می خواستم عرض ارادتی بکنم: آقای روانی.. ببخشید! آقای روا"نشناس"! میشه بپرسم شما تا چه مقطعی درس خوندید که حتما رو حتمن، کاملا رو کاملن و احتمالا رو احتمالن می نویسید؟ تو دانشگاه شما چه منابع درسی غنی وجود داشته! میگم نکنه نویسنده ی اونا هم بقا... نه بابا! ببینم اصلا نکنه دیپلمه ای خودت رو مشاور جا زدی؟ هان کلک؟ بابا قبول کن خیلی تابلویی! بعد مثلا میخوای "یه دستی" بزنی که بله! من سهراب افشار رو می شناسم!! باش تا صبح دولتت بدمد!
ــــــــــــــ
   خدمت تمام همشهریان عزیزم و همینطور عزیزانی که از هر جای دیگه مطالب مربوط به دزفول رو پیگیری می کنند سلام عرض می کنم.
   دوستان چیزی که باعث شده این وقت شب(حوالی ساعت 12:15) این مطلب رو آپ کنم مشکلیه که برای یکی از همشهریهای فرحیخطه و عدیب دزفول پیش اومده. بله! درست حدس زدید! آقای بقایی!
خواهش می کنم براش دعا کنید بچه ها! شنیدم دل و روده اش به هم پیچ خوردن! این بیماری که منشا اون خنده های هیستریک ناشی از عصبانیت زیاده می تونه عواقب خطرناکی داشته باشه. دعا کنید ها! یه دزفوله و یه مهران بقولی... ببخشید! منظورم بقایی بود. از الان حالش انقد وخیم شده نگرانم اگه آقای افشار بخواد یکم جدی تر باهاش برخورد کنه دیگه چی میشه! بهتره از الان یه ختم امن یجیب براش بگیریم.

پ.ن1:
آقای خالدیان! با کمال تاسف خلاف تمام صحبت هایی که با من داشتید ثابت شد. وقتی کامنت شما رو تو سایت الفبا دیدم خیلی چیزها معلوم شد!! خوب متوجه منظورم هستید!
ممکنه بگید که یه نفر دیگه با اسم شما کامنت گذاشته. بسیار خوب! جرأت داشته باشید و توی وبلاگ خودتون اعلام کنید کار شما نبوده و با بقایی سر و سری ندارید. خودتون خواستید وارد این ماجرا بشید. کسی مجبورتون نکرده بود!
پ.ن2:
میگن کسی که داره غرق میشه حاظره!! به حر چیظی چنگ بذنه طا خودش رو نجاط بده. ولی بقایی جان! تلاشحای مزبوهانه ی شما راه به جایی نخواهد برد. با املای خاص خودت نوشتم که بلد باشی بخونی! در ضمن فکر نکن با این کارها می تونی مباحثه رو از مسیر خودش منحرف کنی. از این خنده های قشنگ حالا زیاد داری...

مهرداد
پنجشنبه 8 خرداد 1393 07:09 ق.ظ
سلام آقای مهرداد
ناچار کامنتتون رو کمی تعدیل کردم

پنجشنبه 8 خرداد 93 02:49
از لطفا دعا کنید تقریبا 3 سال میگذره و من الان پیدا کردم اینو.
اما الان میخوام بگم نامردتر از بقایی وجود نداره.آدم به ... مهران بقایی تو عمرم ندیدم. عین یه .... افتاده تو دزفول و ول نمیکنه.
حتما همه جریان سرقت ادبی بقایی رو شنیدید.البته کسی که سواد درست و حسابی نداره باید هم بره دزدی کنه
جا داره اینجا از آقای افشار هم تشکر کنم که یکی مثل این بقایی ... رو شستش گذاشتش رو بند
پاسخ صالحه : اون دو خط اول کامنت رو خودم نوشتم
متاسفانه چون میهن بلاگ امکان ویرایش پاسخ رو نداره مجبور شدم دوباره کامنت رو خودم بارگزاری کنم
اقیانوس
پنجشنبه 28 بهمن 1389 08:41 ب.ظ
سلام،هفته وحدت مبارک
مهدی
جمعه 1 بهمن 1389 10:27 ب.ظ
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ فریاد براری که مسلمانی نیست؟!

حفظ زبان خود و حفظ آبروی دیگران از پیش افتاده ترین قوانین مسلمانی است که متاسفانه در چوب خدا رعایت نشد و باعث گردید که به این راه دچار شود . چه خوب مه خودت هم می دانی چوب خدا صدا نداشت؟
پاسخ صالحه : مرضیه:
خطاب "جوجه" را با فحش ناموس و تهدید و افترا جواب میدهند و می گویند "چوب خدا صدا ندارد"!!!
مهران بقایی برای نوش جان کردن چوب خدا -که اتفاقا این بار صدا هم داشت- بسی سزاوارتر است؛ که پیشتر و بیشتر آبروی دزفول و دزفولی را در نت برده است. شما قبلا همین شعر را برای آقای بقایی فرستاده بودید که حالا داعیه ی دفاع از آبروی مسلمانان را دارید؟
صالحه از من خواسته جواب کامنت هایی از این دست را ندهم اما اینبار جواب دادم تا اتمام حجتی باشد برای همه
لطفا دیگر در این وبلاگ کامنت نگذارید که اگر صالحه ببخشد، من و دیگر دوستان نخواهیم بخشید.
منتظر
دوشنبه 20 دی 1389 11:34 ب.ظ
آقا اگر آمدی و عاشقت نبود
یک فاتحه تبرک اهل قبور کن

الهی عجل لولیک الفرج
صاحب دل
دوشنبه 20 دی 1389 08:31 ق.ظ
تصوف و نقش فرقه‏های ساختگی در جنگ نرم
صاحب دل
یکشنبه 19 دی 1389 10:30 ق.ظ
تصوف و نقش فرقه‏های ساختگی در جنگ نرم
zeinab
پنجشنبه 16 دی 1389 11:40 ب.ظ
babamo migam
nayumade raft 1
ruz dorost hesabi nadidamesh
kam ovordam salehe
kheyli kam ovordam
پاسخ صالحه : عزیز دلم می دونی که درکت می کنم
می دونم چقد دلت براش تنگ میشه
اما من ازت انتظار ندارم بگی کم اوردم. پس کو توکلت؟
تا چشمات رو بذاری رو هم دوباره برگشته. فدای دل کوچولوی آبجی خودم بشم
نبینم غصه بخوری
هر وقت خدای نکرده دلت گرفت خودم هستم. باشه؟
مهدی
پنجشنبه 16 دی 1389 10:43 ب.ظ
سلا م عزیز خوب هستید خسته نباشید در این فعالیت فرهنگی
به ما هم سری بزنید وبا حضورتان خوشحالمان نمائید
با یه مطلب درباره آدمیان قبل از آدم (ع) به روزم
منتظر حضور و نظراتتان هستم
موفق باشید
مهدی
پاسخ صالحه : علیک سلام
عمری باشه بعدا خدمت میرسم
یا علی
خادم الشهدا
پنجشنبه 16 دی 1389 08:46 ب.ظ
سلم صالحه ی گلم خوبی؟

من دیشب هم کامنت گذاشتم،پس کوشش؟!
ای بابا
خلاصه اینکه خیلی مرسی از هدیه ی قشنگت.

ایشالا جبران کنیم.

خیلی گلی
یاعلی
پاسخ صالحه : علیک سلام دوست عزیزم
دیشب کامنتی ازت ندیدم اما یه اس ام اس نصفه ازت رسید که همین الان کاملش اومد؛))
ممنون از پیام زیبایی که نوشته بودی
اون هم که اصلا قابل شما رو نداشت
شما بیشتر
علی یارت
بیگناه
پنجشنبه 16 دی 1389 08:12 ب.ظ
نظرتو راجع به لینکی که ارسال کردم نگفتی؟
پاسخ صالحه : گفتم که! فیلتر بود. من هم فیلتر شکن ندارم.
چوب خدا
پنجشنبه 16 دی 1389 06:30 ب.ظ
ممنون از کمکتون و از جوابی که می خواستید به "ر" بدید
ولی اونی که فرستادید فیلتر بود. من هم که فیلتر شکن ندارم.
zeinab
پنجشنبه 16 دی 1389 03:44 ب.ظ
salaaaaaaaaaaaaaaaam
bazam raft
پاسخ صالحه : علیک سلام
چی رفت؟
چرا گریه می کنی زینب جونم؟
دوست
پنجشنبه 16 دی 1389 01:13 ب.ظ
سرکار خانم چوب خدای محترم
خدا حفظتان کند و بر عمرتان عزت و دوام بیفزاید انشالله

درمتن نقل شده از وبلگ ادیب شناس بخشی جذف شده و بخشی از واژگان نیز درهم ریخته شده است:
در قسمت زیر :
همگان اعلام کنی که :
« آی مردم این کسی که غلطهای املایی مرا کشف کرده یک فرد روانی است.
در چنین حالی وای بر احوال شما که حتی یک روانی بتواند به جای خودت غلطهایت را بیابد .»

وای بر ما دزفولیان که

منظورم قمستی است که دورن گیومه است و علی رغم این که شما آن را کپی کرده اید اما درون صفحه ی وبلاگتان دیده نمی شود.

در صورت امکان و صلاحدید تصحیح بفرمایید لطفا
یا علی
پاسخ صالحه : من که نگاه می کنم کامل اومده. همه اش کپی شده. اگه تا الان که ساعت 18 و 20 دقیقه است هنوز مشکلی داره خبر کنید که درستش کنم.
محمد باغبانپور
پنجشنبه 16 دی 1389 10:23 ق.ظ
سلام واقعاً خسته نباشید خیلی زحمت كشیدین برا این مطلبها خوشحالم وقتتون ازاد شده ماشالله بزنم به تخته خوب آپ می كنیم
پاسخ صالحه : علیک سلام آقا محمد باغبان پور!!
من وقتم آزاد هم نباشه از خواب شبم می زنم و وبلاگم رو با مطالب خواندنی به روز می کنم. خیلی خوشحالم که شما از این مطالب خوشت میاد. و چه جالب که با آدرس خودم برام کامنت گذاشتی!
به استادت سلام برسون!!!!!!!!
یكی از بلاگر های دزفول
پنجشنبه 16 دی 1389 09:30 ق.ظ
اولا نمیدونم این وسط تو چه كاره ای سر پیازی ته پیازی ؟ بی زحمت چندتا از كار هایی را كه باعث شده بقایی ابروی دزفول را ببره برامان بگو ببینیم اینجوری كه هیچ كس حرفاتونو باور نمی كنه اگر بقایی یه كاری كرده خوب بگین چه كرده همش می گین یه كاری كرده خوب چه كرده ابروی دزفولو برده بگین خب البته نگی افشار می گه بعدا حالا چی دارین بگین
پاسخ صالحه : اولا علیک سلام!!!!!!!!!
دوما مهم نیست من چه کاره ام. مهم اینه که حرفی که می زنم حساب هست یا نه. شما هم اگه ادیب شناس رو خونده باشی از گوشه ای از هتک آبروهایی که توسط بقایی از شهر عزیزمون شده اطلاع پیدا می کنی. خودت بخون دیگه! حتما لقمه ی آماده باید بذارن دهنت؟
فترمه
چهارشنبه 15 دی 1389 10:48 ب.ظ
سلام
او شافی ست
درست نوشتن را یاد خواهم گرفت و اگر کسی پرسید می گویم کسی مرا بزور وادار نکرده بود.خودم خواستم نوشتن را یاد بگیرم و وارد ماجراشوم!!
پاسخ صالحه : علیک سلام
فرص الخیر
چهارشنبه 15 دی 1389 10:02 ب.ظ
سلام
فقط اومدم بهت سلاممممممممممم کنم و برم
پاسخ صالحه : علیک سلاااااااااااااااااااام
ممنون عزیزم
چوب خدا به دوست
چهارشنبه 15 دی 1389 03:47 ب.ظ
"دوست" گرامی
ایمیلتون رو چک کنید
پاسخ صالحه : براتون ایمیلش کردم
چک کنید
منتظرم
دوست
چهارشنبه 15 دی 1389 03:29 ب.ظ
خوب آنلاینی دختر، خوب. ببینم اگه الان آنلاینی بلافاصله بنویس آنلاینم تا بیام باهات توی چت.
بنده رو که میشناسید
پاسخ صالحه : سلام
شناختم
الان هم آنلاینم
کاری داشتید هستم
محمد می گه
چهارشنبه 15 دی 1389 09:37 ق.ظ
بلاخره خوب است به اسم بقایی امار بازدیكنندگان وبلاگتان بالا می رود این 3 كامنت را یه نفر فرستاده خانم
پاسخ صالحه : بیشین بینیم بابا
جوجه!
محمد می گه
چهارشنبه 15 دی 1389 09:35 ق.ظ
راستی تو كلوب هم عضو هستی ؟دختر بسیجی ؟
پاسخ صالحه : هی کامنت به کامنت مودب تر میشی!
مثل خودت باهات حرف بزنم؟
به تو چه کجا عضو هستم!
در ضمن به بسیجی بودنم افتخار می کنم. ولی اگه میخوای به این نتیجه برسی که عضو بسیج پایگاهی هستم یا نه نمی گم که تو خماری بمونی!
یاه یاه یاه
محمد می گه
چهارشنبه 15 دی 1389 09:34 ق.ظ
سلام شما اگر میخواهی امر به معروف كنی باید در خفی این كار را بكن حتماً مهران هم حرفی برای تو دارد راست می گویی از نزدیك برو وحرف های مهران را بشنو این چه وضعی است راه انداختی میخواهی میان بچه های انجمن تفرقه بیاندازی ؟ نمی توانی دختر جان ! هر چقدر هم از بقایی بد بگویی ما پشت او خواهیم بود این دنیای مجازی نمی تواند چیزی را ثابت كند هر چند به تازگی معلوم شده است كه ادیب شناستان هم مشكل روانی دارد توراهم مثل مقدم بازیچه قرار دادند از روحیه مسلمانیت سوء استفاده كردنمد بیچاره بفهم روزی می رسد كه به حرف من برسی اما مثل مقدم می ترسم روزی بفهمی كه دیگر جای پشیمانی ندارد .
پاسخ صالحه : اولا علیک سلام. بالاخره بین شماها یه بچه مودب پیدا شد!
دوما اگه مهران خان کاری رو در خفا انجام داده بود دوستان حتما در خفا بهش تذکر می دادند. ولی مشکل اینجاست که توی نت چیزی در خفا نمی مونه. این نکته رو بارها و بارها گفته بودم. سه سالت بود تا حالا بایستی بفهمی! شما که کارت اینه که دیگه باید بلد باشی!!!!! وقتی می گم دور و بری های بقایی گیراییشون ضعیفه میگن چرا میگی!
سوما کی خواسته تفرقه بندازه؟ البته اگه این مباحث باعث شدند کسی ماهیت واقعی بقایی رو تا حدودی بشناسه که باید بگم جای بسی خوشحالی است. اینجوری دیگه ضعف های ادبی و اخلاقی بقایی رو پای شخصیتش می نویسن و به همه ی دزفولی ها تعمیمش نمی دن. و البته این کامنت شما نشون داد تا حد زیادی موفق بودیم!
چهارما وقتی پشت سر کسی می ایستی و ازش دفاع می کنی تمام عقاید و رفتارهای اون شخص رو به شما هم نسبت میدن. حتما قبولش داشتی که ازش حمایت می کنی. مگه نه؟ فقط اگه در روزهای آینده چیزهای ضایعی درباره ی بقایی شنیدی دیگه راه برگشت نداری داداش من! حواست باشه!
پنجما کافر همه را به کیش خود پندارد! این روانشناس شما که خودش قاط می زنه بیچاره!
ششما خانم مقدم فرد محترمی هستن که ربطی هم به ماجرای ادیب شناس ندارند. ادب حکم می کنه تو وبلاگ من، با من و درباره ی من حرف بزنی. چیزفهم شد؟
هفتما من اگه مسلمان هم نبودم انقد غیرت داشتم که نذارم بقایی نامی با آبروی شهرم اینطور بازی کنه
هشتما من بیچاره نیستم، طرف مقابلم بیچاره است که فکر کرده اگه با اسم خودش بیاد کامنت مثلا مودبانه بذاره بعد با یه اسم دیگه ذات خودش رو نشون بده من نمیشناسمش!
روانشناس ادیب شناس
چهارشنبه 15 دی 1389 09:27 ق.ظ
بخوانید روانشاس ادیب شناس
دست بردار دختر تو را هم مثل مقدم خر كردن
پاسخ صالحه : وای خدا شما دور و بری های بقایی همه تون مثل همید
دقت کنید بچه ها! نوشته "روانشاس"
تو برو اول املات رو درست کن جوجه بعد با بزرگترت بیا بینیم چی می گی! کلاس چندمی کوچولو؟
در ضمن ادبت هم مثل صاحبته. البته این ها رو با فرض این گفتم که خود بقولی جون نباشی...
از خانم مقدم بابت تایید این کامنت معذرت می خوام. ولی همه باید بدونن این ادبای کذایی شهر دزفول چه اعجوبه هایی هستن. املا و ادب رو حال کردید؟
خاکریز مقاومت دزفول
چهارشنبه 15 دی 1389 09:22 ق.ظ
با مطلب شهید احمد حلمی بروزیم.
پاسخ صالحه : چشم
پیرو ولایت
چهارشنبه 15 دی 1389 06:04 ق.ظ
سلام
به روزم
"حَقِت بود بی عرضه (باز هم قوه ی قضاییه!)"
پاسخ صالحه : علیک سلام
خوندم. مونده بودم بخندم یا گریه کنم. اما در همیشه رو یه پاشنه نمی چرخه برادر. ما هم خدایی داریم!
توکل به خدا
بگوزلال دز
چهارشنبه 15 دی 1389 05:57 ق.ظ
وقتی دفاعی این بسیجیِ کارت گم کرده را از بغاعی خواندم با خود گفتم:

حالا دو کلمه هم بشنوید :
زِ« لالِ دز »
پاسخ صالحه : آره والا! بعد میگه "اصلا هم دچار تناقض نیستم"!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن شرمنده ام کامنت قبلی شما رو تایید نمی کنم. دفعه ی بعدی خودتون سانسورش کنید بفرستید که دست منم باز باشه واسه تایید. ممنونم
میرزا هادی
چهارشنبه 15 دی 1389 01:06 ق.ظ
سلام خسته نباشید
پاسخ صالحه : علیک سلام
کی خسته است؟ دشـــــمـــــــــــن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.