تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - دعا

دعا

 

نوشته شده توسط:صالحه

هو الودود

ای غم تو که هستی از کجا می آیی

هر دم به هوای دل ما می آیی

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار

چون اشک به چشمم آشنا می آیی...

***

چه زود می گذرد، وقت رفتن است انگار

دوباره موسم دل را، گسستن است انگار

همیشه رسم فلک از ازل، همین بوده است

هنوز قسمت دل ها، شکستن است انگار

درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان نرسیده است!

***
دلم بس تنگ و بیمار است
در این طوفان
که از هرای باد و غرش بی حد و تبدار سکون در موج
می لرزد دل انسان
مرا "تنها" به یاد آور
...
مرا بنگر
درون بی مثل امواج تبدار سکون در دوردست آبی افشان
که روحم را نهاده در ورای خستگی ها و کسالت ها
رها از جان
رها از تن
رها از هرچه گوید "باش تا فردا"
من این سان مُردگی را دوست میدارم
 تو دستم را مگر گیری...

        "خسته" یعنی من که روحم را نیز مانند سایه دنبال خود بر زمین می کشم...

دعا کم خرج ترین لطفی است که می توان در حق یک دوست کرد...


رضا
جمعه 6 اسفند 1389 03:32 ق.ظ
سلام
فقط برای اطلاع عرض میکنم و مقصود خاصی ندارم
در پاسخ یکی از نظرات گفته بودید حضرت زینب(ص) سر به محمل کوبیده اند
باید عرض کنم طبق روایات معتبر این یکی از تحریفات است
یکی از مهمترین دلایل اینست که حضرت و ایرا را بر شترهای برهنه سوار کردند تا مانند اسرا مردم بتوانند آنها را ببینند و خبر از محمل نبوده تا یر بر آن بکوبند و این مطلب را قمه زنان وارد کرده اند تا توجیهی بر قمه زنی خود داشته باشند
برای دلایل بیشتر رجوع کنید به کتابهای دستهای پنهان - بدعت قمه زنی - جستجو در سایت راسخون
سعی کنید هرگز خسته نشوید و در مقابل دشمنان همواره ایستاده باشید و این زخم زبانها را جراحات جنگی به حساب آورید و به این زخمها افتخار نمایید
موفق و پیروز و سربلند باشید

باتشکر
.......خدا نگهدار.......
مرضیه سیروسی
دوشنبه 27 دی 1389 02:04 ب.ظ
سلام.به نظر من هیچ تعهدی نیست که موزون بخواهید حرف بزنید.وقتی که کلامی به قشنگی مثل (ماهیانی که فکر دریا به ذهنشان نرسیده است) رو می تونید بگید چرا دست و پای تصویرها رو با وزن قطع می کنید.این قتل عام تفکر ها شعر رو به جایی کشونده که میبینید.کلمات و تصاویر و مفهوم ها رو از قید و بند ها رها کنید تا مثل یک بادبادک خیره کننده بشن.
پاسخ صالحه : مرضیه:
دوست عزیز آن جمله از زبان مرحوم قیصر امین پور بیان شده. البته اگر اشتباه نکرده باشم.
محمد حسن
چهارشنبه 22 دی 1389 04:48 ب.ظ
اصلا اعصابتان را با مزخرفات بابک ها خرد نکنید. اگر اینها مغرض نباشند و واقعا ناآگاه تشریف داشته باشند باید اول یک بحث اساسی درباره براهین وجود خدا با آنها داشت تا برسیم به نبوت و ...
وگرنه با عدم پذیرش این مقدمات، کی می تواند به این یارو حالی کند که مختارنامه یعنی چی؟!!!
پاسخ صالحه : آقا مصطفی(وبلاگ رحمت خدا) هم می خواست یه بحثی با بابک داشته باشه من همین رو بهش گفتم. اون خدایی که اون میشناسه و بهش اعتقاد داره تا خدایی که ما بهش اعتقاد داریم فاصله ای دارند از مشرق تا مغرب...
من که کلا بحث با همچین کسی رو بی نتیجه میدونم
صالحی
چهارشنبه 22 دی 1389 03:47 ب.ظ
سلام با مطلب "بهار جا پای تو می گذارد" بروزیم . www.khakrizdez.blogfa.com
پاسخ صالحه : علیک سلام
خدا آن شهید بزرگوار و تمام شهدای اسلام را در جوار اولیاءالله در بهشت برین مشمول رحمت خودش بگرداند انشاءالله
دریا
چهارشنبه 22 دی 1389 11:37 ق.ظ
سلام، از وبلاگتون دیدن كردم و سعی می كنم همشون رو بخونم.
موفق باشید....
پاسخ صالحه : علیک سلام
ممنون
محمد باغبانپور
چهارشنبه 22 دی 1389 10:12 ق.ظ
سلام خانم صالحه یا چوب خدای محترم
بایه پست باعنوان متحدیم متحدیم تا اخر به روز هستم حتما بخوانید رسماً دعوتید به دوستانتان هم ابلاغ بفرمائید لطفاً.
پاسخ صالحه : علیک سلام(فقط چون جواب سلام واجبه)
آقای باغبان پور! لطفا دیگه نه با اسم خودتون و نه با هیچ اسم دیگه ای اینجا کامنت نذارید.
برید با هم متحد باشید. خوش بگذره!
عشقستان اسماعیل
چهارشنبه 22 دی 1389 08:48 ق.ظ
سلام
خدا بود و دل بی تاب عباس(ع)
هوای ظهر و...
.
.
تولد بابای همسایه رئوفمون هم مبارک
پاسخ صالحه : علیک سلام
عید شما هم مبارک
سلام من رو به مولا غریب الغربا برسون از قول من بگو یکی هست که خیلی دلش براتون تنگ شده. بگو خیلی محتاج دعای شماست...
میگم شما بهش بگو نه به خاطر اینکه نزدیک تری!
خودم نمی تونم چون بغضم اجازه نمیده...
دلم گرفته آبجی
دعا کن مولا بطلبه...
zeinab
سه شنبه 21 دی 1389 09:05 ب.ظ
گفتم که : خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا: چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که: بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا: همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که: چرا مهر تو ای ماه بگردید؟
گفتا که فلک با من بدمهر به کین بود
گفتم که: قرین بدت افکند بدین حال
گفتا که : مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که:بسی جام طرب خوردی از این عشق
گفتا که: شفا در قدح باز پسین بود
گفتم که: نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که: مگر مصلحت وقت درین بود
گفتم که:تو ای عمر چرا زود برفتی؟
گفتا: چه توان کرد مگر عمر همین بود
گفتم که:ز حافظ به چه حجت شده ای دور
گفتا که: همه وقت مرا داعیه این بود
پاسخ صالحه : ممنون زینب عزیزم
هدیه ی قشنگی بود
zeinab
سه شنبه 21 دی 1389 08:54 ب.ظ
سلااااااااااااام
اینم یه شعر ناز برای تو دوست با معرفتم
پاسخ صالحه : علیک سلام
کدوم شعر؟
موزون
سه شنبه 21 دی 1389 08:21 ب.ظ
سلام بر مهربانترین خواهر سایبری دزفول
به دیسون بیا و نظری داداشتو مهمان کن.
پاسخ صالحه : علیک سلام
چشم
زهره.ج
سه شنبه 21 دی 1389 07:33 ب.ظ
سلام صالحه عدیدم خوبی
با اینکه هنوز یه روز نشده دلم برات تنگ شده وبلاگت واقعا جالبه و نشون میده که خیلی با حوصله هستی برات آروزی موفقیت میکنم، هم تو این وبلاگ نویسی هم از بین بردن بقایی و هم تو درسات
دوستت دارم زیاد
پاسخ صالحه : سلام زهره ی عزیزم
کاشکی الان اینجا بودی زهره
به خدا خیلی دلم گرفته
چرا همه چی با هم؟ تو بگو
هنوز اعصابم از اتفاق دیروز خرابه
به خدا دیگه نمی کشم
کاشکی پیشم بودی
خدیجه
سه شنبه 21 دی 1389 05:35 ب.ظ
سلام


به روزم
پاسخ صالحه : علیک سلام
سیاه سفید خاکستری
سه شنبه 21 دی 1389 05:15 ب.ظ
سلام
وب جالبی داری
دو.ست دارم نظرت در مورد وبم بدونم
پاسخ صالحه : علیک سلام
منظره
سه شنبه 21 دی 1389 11:08 ق.ظ
سلام صالی جون
بالاخره این دم بریده ها سراغ منم اومدن و برام کامنت گذاشتن.
مثل....دارن بو میکشن و دنبال رد و اثر آقای افشار میگردن.
بازی داره قشنگ میشه.
خوشم میاد از هیجان...خییییییلی
پاسخ صالحه : علیک سلام منظره ی عزیز
خیلی باحال جوابش رو داده بودی
دمت گرم
صحرابدری
سه شنبه 21 دی 1389 12:40 ق.ظ
پی شعر دسفیلی چطوری ؟
ار مخی کتی پی شعر دزفیلی آشنا بووی ، بیو پا ون می تیام .
بندیرتم دده .
فرص الخیر
دوشنبه 20 دی 1389 08:30 ب.ظ
سلام

خسته نباشی دلاور

میدونی چقدددددددددددددددددددددر دوستت دارم؟
پاسخ صالحه : علیک سلام
موزون
دوشنبه 20 دی 1389 03:53 ب.ظ
الله اکبر
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=75618
پیرو ولایت
دوشنبه 20 دی 1389 03:12 ب.ظ
سلام رفیق
ید نباشه
چرا این قدر ناامید؟
به روزم
"عمار؛ ورژن 2011 !)
به ما سر بزن شاید روحیت باز شد
پاسخ صالحه : علیک سلام
علی مشهدی
دوشنبه 20 دی 1389 12:31 ب.ظ
ههههههههههههههههه
سلام
برای خنده معذرت
این آقا بابک یحتمل از اون جنبش سبزی ها هستش که می خوان این ملت رو مسخره کنن و ایراد بگیرند و بکوبن دقیقن تحلیلشون همون تحلیل جمهوری ایرانی از این چرت و پرت ها نمیدونم این ملت رو عقب مونده کردین از این مزخرفات
مختار نامه خیلی جالب ساخته شده دقیقا حوادث جالبی رو به نمایش گذاشت که من یک موردش رو میگم بقیش زیاده همین یک مورد بسه
زمانی که مسلم به کوفه رفت و و و و
تا الان هم که بعضی از منحرفان به حساب پشتیبان ولایت بودند و سر دسته اغتشاش گران سربسته گفتم چون همتون می دونید غضیه رو
الغصه این آقا باباک هم ته مونده همون جوجه منحرفانه که فکر می کنه میشه این ملت رو که تکیه به ولایت داده و پشتش امام زمانه یه جوری به بیراهه بکشه . آقا بابک گنده تر از تو نتونستن این کار رو بکنن تو که . . . .
براش دعا کنین به راه راست بیاد
مارو هم دعا کنین
در پناه حق
پاسخ صالحه : علیک سلام
شم انتظار لطف شهیدان
دوشنبه 20 دی 1389 10:31 ق.ظ
سلام با مطلبی از شهید عبداحمید بادروج بروزیم .
پاسخ صالحه : علیک سلام
کربلایی فاطمه زهرا
دوشنبه 20 دی 1389 10:30 ق.ظ
سلام علیکم
خداقوت
بادرددلی باامام زمان(مناجات) بروزم
خوشحال میشم سر بزنید
اللهم الرزقنا زیارت الحسین علیه السلام
التماس دعا
پاسخ صالحه : علیکم سلام و رحمة الله
نگار رحم خدا
دوشنبه 20 دی 1389 07:51 ق.ظ
سلام خانم چوب خدا
وب قشنگی دارین
منم یه سوادکی دارم
میشه تو بحثاتون شرکت کنم؟
ممکنه حرفام به دردتون بخوره
پاسخ صالحه : علیک سلام
لطف می کنید
البته اگه همچنان من بودم و این وبلاگ هم بود!!
چوب خدا
دوشنبه 20 دی 1389 07:15 ق.ظ
هر کسی که فکر می کنه جوابی که بابک دادم اهانتی توش بوده، می تونه بره و وبلاگش رو بخونه. فقط یه سوالی دارم:
شما با کسی که به دین مبین اسلام و مصحف مقدس توهین می کنه و حکم جهاد رو با الفاظی مثل خون آشامی و تازی گری مورد هتاکی قرار میده چطور برخورد می کنید؟
بنا به حکم مشهور فقها کسی که به پیامبر و ائمه اطهار اهانت کنه در رده ی کفار قرار می گیره. حالا از نظر شما من باید براش نوشابه باز می کردم؟
وااسفا به غیرت دینی شما!
منظره
یکشنبه 19 دی 1389 11:41 ب.ظ
صالی بزرگ و اسطوره ای من
خسته نباشیییییییییییییییییییییی
پاسخ صالحه : منظره ی عزیز و دوست داشتنی من
ممنون از لطفت
به خاطر گل روی شما هم که شده میگم خسته نیستم؛ اما ...
بابک
یکشنبه 19 دی 1389 10:55 ب.ظ
درود چماق خدا
انگار جرات نداشتی نظر منو تایید کنی خوب این وبلاگهایی که یه عده ذوب ولایت درست میکنن فقط نظراتی رو منتشر میکنن که تعریف و تمجید از خودشون توش باشه وبلاگمو دیدی؟
اصلن نیازی به تایید نداره خواننده گان وبلاگ باید در موردش قضاوت کنن و من هرگز این جرات رو به خودم نمیدم بجای خوانندگان وبلاگم تصمیم بگیرم و خودمو عقل کل فرض کنم
شما همتون ترسو هستین و از یه نظر مخالف لرزه به جونتون میفته
بهرحال ما به دموکراسی عقیده شدیدی داریم
پاسخ صالحه : من نیازی به "درود" ملحدی مثل تو ندارم. این یک!
اما برای اینکه کمتر خودت رو مسخره کنی بهتره اول نظرات پست های مختلف وبلاگم رو بخونی تا ببینی تا چه حد نظر مخالف اینجا تایید شده؛ بعد اونوقت بیا بگو فقط نظراتی رو منتشر می کنی که تعریف و تمجید می کنند.
بعد هم من کدوم نظرت رو تایید نکردم؟ مگه به جز این چیزی قبلا نوشته بودی؟
در ضمن اگه منظورت اینه که مثل تو قسمت نظرات رو باز بذارم باید بگم که این کار رو نخواهم کرد. خسته تر از اونی هستم که با مثل تویی دهن به دهن بشم. همون چند خطی که تو وبلاگ رحمت خدا برات نوشتم از سرت زیاده.
وارث
یکشنبه 19 دی 1389 10:28 ب.ظ
« بسیجی خستگی را خسته کرده. »
و تو ای عزیز که بسیجی وار در عرصه سایبر گام نهاده ای چنان صبورانه گام بردار که ترجمان صبر زینب باشد و چنان استوار که گوئیا از نسل قمر بنی هاشم هستی.
پاسخ صالحه : ممنون دوست عزیزم
صبر عقیله ی بنی هاشم شهره ی آفاق بود. ولی روزی هم رسید که زینب سلام الله سرش رو به چوب محمل زد. من که دیگه...
چوب خدا
یکشنبه 19 دی 1389 10:18 ب.ظ
به down town:

علیکم سلام
شما بفرمایید من چه دروغی گفتم؟ اگه دوستای وب نویس شما از شهرهای دیگه درباره ی اوضاع دزفول کنجکاو شدند بهتره برید ریشه یابی کنید ببینید دلیلش چی(یا بهتره بگم کی) بوده. شما بگو کی دوست داره آبرو برای شهر و مردمش نمونه؟ کجای مطالب ادیب شناس همچین چیزی دیدی؟ محض رضای خدا یکم منصف باش. اتفاقا اونی باید خجالت بکشه که بی دلیل به بقیه تهمت می زنه. دفعه ی بعدی سند اینکه دروغی توی ادیب شناس نوشته شده رو همراه خودت بیار. اگه یه کلمه از ادیب شناس پیدا کردی که بدون سند نوشته شده باشه من رسما ازت عذرخواهی می کنم! خوبه؟
یکم مودب تر باشی هم به جایی بر نمی خوره!
یکشنبه 19 دی 1389 06:40 ق.ظ
"خسته" یعنی من

که روحم را نیز مانند سایه دنبال خود بر زمین می کشم...
میر حسین موسوی موجودی مضحک
یکشنبه 19 دی 1389 12:08 ق.ظ
سلام. خوبی رفیق؟
ایکاش منو با نام ( میر حسین موسوی موجودی مضحک) لینک میکردی.
راستی آپما...
یا علی ع
پاسخ صالحه : علیک سلام
dezfooly
شنبه 18 دی 1389 07:34 ب.ظ
دلت بس خرم و شاد است
در این باران
که با هر قطره ی رحمت
چه می لرزد دلت ای دوست
خدایت را به یاد آور
...
به او بنگر
که در امواج این باران
و در این ابرهای دوردستِ آبیِ افشان
که روحت را نهاده در ورای بال های خود پر از آرامش و رامش
رها از جان
رها از تن
رها از هرچه گوید "باش تا فردا"
تو این سان زندگی را دوست میداری
خدا گیرد مگر دست تو را ای دوست...
که اول اوست آخر اوست
فراموشش مکن ای ذوست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30