تبلیغات
چوب خدا صدا نداره... - اعلام عزای عمومی در سوگ ادب و غیرت

اعلام عزای عمومی در سوگ ادب و غیرت

 

نوشته شده توسط:صالحه

بسم الله

انا لله و انا الیه راجعون

اعلام عزای عمومی در سوگ ادب و غیرت


 

این وبلاگ به نشانه ی سوگواری در غم از دست رفتن ادب، و مرگ غیرت و حیا در بخشی از مذکران وبلاگ نویس دزفول تا اطلاع ثانوی سکوت اختیار کرده و دیگر کلامی نخواهد نگاشت.
اینجانب به پاس ادب از دست رفته و به حرمت حیایی که مظلومانه در این روزها شهیدش کردند سکوت اختیار کرده و آخرین و تنها مطلبی که ارایه خواهم کرد «توبه نامه ای» است که خطاب به قاتلان حیا و غیرت خواهم نوشت.
 
چشم مردان و مردمان دزفول به وجود چنین مذکرانی در این شهر روشن نه، که تیره و تار خواهد بود و انشاالله که تیره و تار نماند و به زودی با راندن شیاطین بی حیا و قاتلان ادب از این حوزه بار دیگر چشمان همه به نور حیا و ادب و غیرت روشن گردد.

حیا، عفت، حجب و ادب دزفولی همچون همیشه قرین رحمت باد.

توبه نامه ی صالحه را به زودی تقدیم خواهم کرد و همگان را به خدا خواهم سپرد.



دختردسفیلی
یکشنبه 26 شهریور 1391 11:10 ب.ظ
خواهرعزیزم چرااینقدرناراحت میشی؟!اولاازکوزه همان برون تراودکه دراوست.منکه یک باررفتم سروب این یاروازخنده روده برشدم بسکه ادبیاتش چیپ وبووووق بودوجالب تر اینکه ادعای ادب میکرد.دوماعزیزم چراتوبه کنی کسی که میره توجبهه ی فرهنگی(دقت کنید جبهه ی فرهنگی)کارکنه زره می پوشه تاهرزه تیرهابهش اثرنکنن. اینکارشمامثل اینه که بگی چون عراق قوانین کنوانسیون ژنودرمورداسراوزخمی هارورعایت نمیکنه پس من هم نمیجنگم.من جای شما باشم فقط با یک کپی پیس ساده برمی گردونم به وبلاگش زیرش هم می نویسم اول از شما(به نگارنده عودت داده شد).قدیمااین بچه بی ادبابودن که فحش میدادن بعدبچه باادبا روشون نمی شدبرگردونن دستشون رومیگرفتن جلوی اون هی میگفتن آینه آینه....ولله..باهرکسی بایدبه شیوه ی خودش برخوردکرد.این که نمیشه یه نفرزنجیرپاره کنه وهمه روگاز بگیره.
منتظر
شنبه 13 اسفند 1390 10:48 ب.ظ
به نام مهربانترین
با سلام. وبلاگ بسیار جالب ودر نوع خود بی نظیری داری! كاش میدونستم كه مشكل اصلی چیه؟همه مابه عناوین مختلف گنهكاریم اما این كلام حق رو نباید فراموش كنیم كه:
"لا تیاس من رحمت الله"
"از رحمت خداوند نباید ناامید شد كه این خودش از گناهان كبیرست."
با اون دل شكسته ات برام دعا كن.قدر این دل توبه كارت رو بدون.
سعادتمند باشی
یاعلی و خدانگهدارت باشه
پاسخ صالحه : سلام
ممنون
از شیطان نترس2
یکشنبه 26 دی 1389 09:57 ب.ظ
از کنار معرکه پا میشی به این و اون فحش میدی بعد میری میشینی یه کنار داغ می کنی که چرا جواب فحشامو با شعر دادن؟

خاک بر اون سرت کنن؟

تو بیجا میکنی هیچکاره ی دعوایی میدویی وسط به یه طرف دعوا فحش میدی بعد میری کنار انتظار داری نازت کنن.


اگه تو رو سننه که جواب بشنوی. پس تو رو سننه که توهین می کنی ؟
اصلا تو کجای معادله بودی که فحش و توهین رو شروع کردی؟ کی اسم تو رو آورده بود؟

خیلی رو داری بچه . اومدی وسط توهین کردی ولی انتظار نداری حتی یه شعر برات بنویسن؟

یه دونه شعر از فحشایی که دادی خیلی سنگین تر بود؟

فکر کردی مردم کورن؟ همه دارن وبلاگا رو میخونن. تو خودت اگه چشمات ضعیفه دیگه چرا میری گیر میدی به چهار تا دختر وبلاگ نویس؟

اگه ظرف شنیدن نداری پس ببند دیگه.

بدبخت موغژغژی! زورت به افشار نمیرسه چرا به این دختر گیر دادی؟

موقع گفتن که یه هو از کنار معرکه میپری وسط عین پدر بقایی ازش دفاع میکنی.
ولی موقع شنیدن که میشه مثل دخترا فرار میکنی و سر راه هم یک کشیده میخوابونی توی صورت این دختر بیچاره؟

خاک
خاک
خاک

نکنه تو هم عینکتو از مغازه بقایی خریدی که این جوری چشم حیاتو بستی و دهن وبلاگت رو باز کردی؟


خدا رحم کرده از سکه های زرین و سیمینی که از کیسه ی خلیفه ات خرج می کنی چیزی برات ننوشتن .

حالا این دختر مظلوم از همه جا بی خبر رو گیر آوردی چی رو میخوای ثابت کنی؟ مظلوم گیر آوردی؟

بس کن وگرنه توتیات می کنن ها! دودمانت رو به هم میریزن ها!

میخوای هر چی آتو ازت دارن بریزن روی دایره؟

خودتو از این بقایی همه فن حریف جدا کن.
از این دختره هم معذرت بخواه وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی.

چی بهش گفتین این جوری به همش ریختین نامردا؟

خجالت بکشین. خجالت. خجالت. برید گل رو سرتون بمالید .

مرد نباشین که با مردا رودر رو نشین.

انگار مشکل شما توی فضای مجازی حل نمیشه. اگه تنتون میخاره بگین. حرفی نیست چوب خدا اگه داره میره شلاق خدا ولی هست.
از شیطان نترس1
یکشنبه 26 دی 1389 09:56 ب.ظ
شما در ویرایش این کامنت آزادید:

من با شوکه موافقم.

هم این « از خدانترس » که از شاقلنج میثم خالدیان و مهران بقایی رفته بالا و چاک دهنشو باز کرده
هم بقایی
هم خالی دیان
هم بقیه بادمجون دورقاب چینا همچین به زمین گرم بخورن که صداش تا هفت تا آسمون بره بالا.

اینا هچی ندارن
نه ادب
نه حیا
نه غیرت
هیچی
هیچی

انگار نه انگار طرف حسابشون یه دختره

بدبختای بیچاره
زورشون به یه دختر رسیده

شماها کسر شانتون نیست که با یه دختر درگیر بشین و از شکست دادنش کیف کنین ؟

خاک بر سر همچین غیرت و حمیتی!

خاک

خاک بر سر امثال من که کنار بشینیم و این وضع رو تماشا کنیم.

نامردم اگه از امروز دست به کار نشم.

حالا واستین تا ببینین غیرت دزفولی یعنی چی.

نامردا نامردا نامردا

شرف اگر دارین رو در رو بیاین با مردا طرف بشین.

مرد نباشم عینک فروشیتو پیدا نکنم.آقای بقایی.
خدمت عینک آقای « می سم» خالی دیان هم خودم میرسم. این دماغش رو هم خودم درستش میکنم.

یکی نیست به این خالی دیان بگه

آخه تو خجالت نمیکشی همچین کامنتای نامردونه ای رو علیه یه وبلاگ دخترونه تایید می کنی؟

بدبخت ؟
منتظر
شنبه 25 دی 1389 10:57 ب.ظ
سلام همسنگر...
الآن وقت سكوت و گوشه نشینی نیست بلكه وقت حضور و رسوا كردنه.
فراموش نكنیم كه وظیفه ی بچه شیعه ها الآن دادن آگاهی بصیرت در هر حوزه ای است.
یا علی
پاسخ صالحه : علیک سلام
اگه ذره ای از دل من و قیامتی که توشه خبر داشتید ...
انصارحزب الله دزفول
شنبه 25 دی 1389 02:55 ب.ظ
با مطلب مدیران ویژه چگونه اند در پایگاه انصار دزفول منتظرتان هستیمwww.pelaknews.blogfa.com
فرقه ذهبیه دزفول
شنبه 25 دی 1389 02:31 ب.ظ
سلام
خداوندا! به همه ما صبر عنایت بفرما
پاسخ صالحه : علیک سلام
واستعینو بالصبر و الصلاة
انها لکبیرة الا علی الخاشعین
موزون
شنبه 25 دی 1389 12:30 ب.ظ
سلام همشیره

http://www.598.ir/fa/pages/?cid=8112
پاسخ صالحه : علیک سلام
موزون
شنبه 25 دی 1389 01:41 ق.ظ
تقدیم به تمام بچه های سایبری دزفول و خواهرم صالحه خانم
===========
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید , نتواند ,
كه ره تاریك و لغزان است .
و گر دست محبت سوی كس یازی ,
به اكراه آورد دست از بغل بیرون ؛
كه سرما سخت سوزان است

نفس كز گرمگاه سینه می آید برون, ابری شود تاریك
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاینست, پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چركین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست … آی
دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی, در بگشای

منم من, میهمان هر شبت, لولی وش ِ مغموم
منم من, سنگِ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش, نغمه ناجور
نه از رومم, نه از زنگم, همان بیرنگِ بیرنگم
بیا بگشای در, بگشای, دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست, مرگی نیست
صدایی گر شنیدی, صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد, سحر شد, بامداد آمد؟
فریبت می دهد, بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این, یادگار سیلیِ سردِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده,
به تابوت ستبرِ ظلمت نُه تویِ مرگ اندود, پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز

شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر, درها بسته, سرها در گریبان, دستها پنهان,
نفسها ابر, دلها خسته و غمگین,
درختان اسكلتهایِ بلور آجین,
زمین دلمرده, سقفِ آسمان كوتاه,
غبار آلوده مهر و ماه,
زمستان است

=========
خدا مرحوم اخوان رو بیامرزه.
پاسخ صالحه : ممنون. می دونستید من شعر های اخوان رو دوست دارم؟
دیگر اکنون دیری و دوری است
کاین پریشان مرد
این پریشان پریشانگرد،
در پس زانوی حیرت مانده، خاموش است.
سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن،
جمله تن، چون در دریا، چشم
پای تا سر، چون صدف، گوش است.
لیک در ژرفای خاموشی
ناگهان بی اختیار از خویشتن میپرسد:
کآن چه حالی بود؟
آنچه میدیم و میدیدند
بود خوابی، یا خیالی بود؟
خامش، ای آواز خوان! خامش،
در کدامین پرده میگویی؟
وز کدامین شور یا بیداد؟
با کدامین دلنشین گلبانگ میخواهی
این شکسته خاطر پژمرده را از غم کنی آزاد؟
چرکمرده صخره ای در سینه دارد او
که نشوید همت هیچ ابر و بارانش.
پهنه ور دریای او خشکید،
کی کند سیراب جود جویبارانش؟
با بهشتی مرده در دل کو سر سیر بهارانش؟
خندد اما خنده اش خمیازه را ماند
عقده اش پیر است و پارینه
لیک دردش درد زخم تازه را ماند
گرچه دیگر دوری و دیری ست
که زبانش را ز دندانهاش
عاجگون ستوار زنجیری ست
لیکن از اقصای تاریک سکوتش تلخ
بی که خواهد یا که بتواند نخواهد گاه
ناگهان از خویشتن پرسد:
راستی را آن چه حالی بود؟
دوش یا دی پار یا پیرار
چه شبی روزی چه سالی بود؟
راست بود آن رستم دستان
یا که سایه ی دوک زالی بود؟
چوب خدا
شنبه 25 دی 1389 12:53 ق.ظ
پاسخ به بزرگواری که الان تلفنی بهش خبر دادن برای من کامنت بذاره:
کامنت قبول نیست
لطفا ایمیل بزنید
شرمنده که بیدارتون کرد
باور کنید من راضی نبودم این وقت شب مزاحمتون بشه
آقا سعید
شنبه 25 دی 1389 12:38 ق.ظ
ای بابا ما تازه وبلاگتون رو دیدیم
خدا نیست و نابود کنه بعضی از احمق های نادان رو به هر حال متاثر شدیم یا حق

پاسخ صالحه : وبلاگ رو نمی بندم
می تونید اگه چیز دندون گیری توش پیدا کردید با ذکر منبع استفاده کنید
دعا کنید
گندم
شنبه 25 دی 1389 12:11 ق.ظ
سلااااام بر آبجی نازنینم.
بیخیال این جماعت . ارزش ندارند راجع بهشون حرف بزنم .
خودت خوبی عزیزم؟
امیدوارم به زودی با قدرتی مضاعف برگردی. و فضای نت رو با مطالب مفید و با ارزشت پر کنی .
خیلی عزیزییییییییییی
کلا عکس بده ، قبرستون تحویل بگیر
التماس دعا.
پاسخ صالحه : علیک سلام گندم جونم
ممنون از لطفت
شما عزیزتری
دعا کن برام
نکته بین
شنبه 25 دی 1389 12:02 ق.ظ
جالب است که تعداد نظرهای پنهان این پست با تعداد نظرهای قابل مشاهده اش برابری می کند.
پاسخ صالحه : به زودی توضیح مفصلی در رابطه با نظرات پنهان این پست خواهم داد
موزون
جمعه 24 دی 1389 11:19 ب.ظ
دیسون منتظر شماست
بسم الله
azita
جمعه 24 دی 1389 11:55 ق.ظ
salam.webloge jalebi dari . be manam sar bezan golam
امین
پنجشنبه 23 دی 1389 08:15 ب.ظ
سلام
داستان چیه ؟ ناراحت شدم ، واسه چی آخه ؟ قضیه ی بقایی و دارو دسته ی اونها هستن ؟ اگه کارشون از توهین گذشته و تهدید کردن ... شما یک خصوصی بمن بدید ، از دوستان و بچه های سپاه چندتایی دزفول هستن ، اطلاع میدم پی گیری کنند ، البته شما بهتر میدونید چجوری باید رفتار بشه باهاشون ، ولی اگه لازمه بهم خبر بدید ، بنده رو جای برادر کوچکتون بدونید ... من عمومی میدم شما اگه صلاح دونستید تایید کنید .... یا علی ... شیعه علی از گفتن حقیقت نمیترسد ... اللّهم عجل لولیک الفرج
پاسخ صالحه : علیک سلام
ممنون از لطفتون
ولی خواهش می کنم نه شما نه هیچ کس دیگه ای خودش رو درگیر این قضیه نکنه. تایید کردم که این درخواست رو عمومی و از همه داشته باشم.
اگه بنا به برخورد خارج از فضای مجازی بود هیچ کس به اندازه ی خانواده ی خودم برای این کار محق نیستند.
ای کاش بعضی از همشهری های عافیت طلب من غیرت برادرهای سایبری رو داشتند...
باز هم ممنون از شما
و دوباره تاکید می کنم نیازی به برخورد نیست. بحث ما با آقای بقایی توی فضای مجازی شکل گرفته، دلیلی نمی بینم که توی دنیای واقع هم دنبال بشه.
اردشیر
پنجشنبه 23 دی 1389 07:17 ب.ظ
شعری از استاد عزیز علی رضا قزوه تقدیم به بانوی غیرتمند دزفول که این روزها صدای دلشکستگی اش همه جا پیچیده:

غوغای چشم و راز زبان را نگاه کن
دل را ببین، هر آینه جان را نگاه کن

ما سوختیم و آنچه که اندوختیم سوخت
از سود ما مپرس، زیان را نگاه کن

هر روز زندگان زمین ضجّه می زنند
هر شام مردگان جهان را نگاه کن

از یاد رفته ایم و به تاراج می رویم
کالای حسرتیم، دکان را نگاه کن

زخم نهان و آه عیان را که دیده ای
آه نهان و زخم عیان را نگاه کن

دنبال ماه زخمی من بیش از این مگرد
شبهای ابری رمضان را نگاه کن

قد قامت نماز ریا خالی از خداست
حی علی الصلاة اذان را نگاه کن

موسای من! سراغ خدا می روی، مرو
حال مرا بپرس، شبان را نگاه کن

بگذر ز جستجوی غریبانۀ دلم
قبر بدون نام و نشان را نگاه کن

در موج خیز فتنه هبا و هدر مشو
راه امین و خط امان را نگاه کن

دجّاله ها به خانۀ دل رخنه کرده اند
تنهایی امام زمان(عج) را نگاه کن!

منبع: ghazveh.blogfa.com
پاسخ صالحه : ممنونم
منظره
پنجشنبه 23 دی 1389 05:10 ب.ظ
صالی عزیزم
ولش این طفلکو
مخش قد یه گردووه.
نه که من گفتم رزمی کارم!
اینام فک کردن فقط پسرا رزمی کارن.
دیگه نمیدونه از خدا که باید بترسه هیچ...از منظره هم باید بترسه.
خدا منو مامور کرده حالشونو بگیرم.
آهای نفس کششششش
اینجا یه دختره که میخواد چک و چونه تونو بیاره پایین.
مردین آدرس بدین.
پاسخ صالحه : منظره جونم
قربون رزمی کاریت برم الهی!
من که دوستتم ترسیدم خدا به داد اینا برسه!
از شوخی گذشته خیلی مواظب خودت باش! کسایی که دهنشون چفت و بست نداره و اختیار زبونشون رو ندارن و از خدا هم نمی ترسن هیچی ازشون بعید نیست.
(الان باز دوباره یارو به خودش می گیره این حرفارو!)
چوب خدا
پنجشنبه 23 دی 1389 04:49 ب.ظ
خطاب به از خدا بترس که می دونم کامنت های اینجا رو خط به خط و کلمه به کلمه می خونه اما هر جاییش رو دوست داشت می فهمه!!!
اگه کامنت های پست های قبل رو خونده باشی می فهمی "منظره" دختره، نه پسر! بهتره مواظب باشی و هر چیزی به ذهن فاسدت میرسه رو به کسی نسبت ندی!
در ضمن تو که انقدر از بدی تهمت زدن نوشتی چطور به خودت اجازه می دی بدون اینکه مدرکی داشته باشی ما رو متهم به دروغگویی بکنی؟ اینکه میگی همه ی افرادی که اینجا کامنت میذارن یک یا دو نفر هستند دروغ و تهمت بی شرمانه ایه که یه روی باید به خاطرش جوابگو باشی!
در ضمن...
ولش کن
آنکس که نداند و "نخواهد" که بداند...
پاسخ صالحه : ضمنا اگه کسی شک داره که منظره جون من دختره می تونه بره کامنتش توی پست "بیایید در اعتقاداتمان شک کنیم" رو بخونه. منظره ی عزیز من اونجا نوشته: "با ما خانما هم در نیفت."
آقای "از خدا بترس"!
بهتره یکم از خدا بترسی!!!
حس غریب
پنجشنبه 23 دی 1389 04:06 ب.ظ
خوشم میاد این روزا قشنگ به روز میشی آبجی جونم
پاسخ صالحه : خواهر خوبم
می بینی که بی انصافی و بی مهری یه عده من رو رفتنی کرده. شرمنده ام که دیگه حس و حال سر زدن به هیچ وبلاگی برام نمونده. من رو ببخش.
از همین جا اعلام می کنم"چوب خدا" دیگه هیچ جا کامنت نخواهد گذاشت. هرجا نظری از من دیدید بدونید خودم نبودم!
حس غریب
پنجشنبه 23 دی 1389 04:05 ب.ظ
$$$$$_______________________________$$$$$
__$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$****
__________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'____________**'$$***,,
____,;'*___'_.*__________________*___ '*,,
,,,,.;*____________---______...آپم ...______ _ ____ '**,,,,
یکی از بلاگرهای دزفول
پنجشنبه 23 دی 1389 03:49 ب.ظ
خیلی خوب است بوی الرحمنت بلند شده است فقط می ماند ادیب شناستان كه به حول قوه ی الهی او هم مزه ی چوب خدا را خواهد چشید بی زحمت هرچه زود تر توبه نامه ات را بنویس و گورتو گم كن آش.. بی ش... عاقبت محمد حسن كوره پز خ... هم همین خواهد بود به ایشان اطلاع دهید
پاسخ صالحه : می بینید دوستان؟
این کامنت نه نشونه ی اهانت به من، که اهانت به همه ی بلاگرهای دزفوله!
کسی که خودش رو "یکی از بلاگرهای دزفول" معرفی کرده، اومده اینجا و کامنتدونی اینجا رو به لجن کشیده بدون اینکه آدرس وبلاگش رو بنویسه!
این یعنی چی؟
یعنی:
"صالحه! منی که این کامنت توهین آمیز رو برات نوشتم می تونم هرکدوم از بچه های وب نویس دزفول باشم! من یکی از بلاگرهای دزفول هستم!"
ـــــــــــــ
جای توهین هاش رو نقطه چین گذاشتم ولی هنوز بوی بد فحاشیش به مشام می رسه؛ که توهین به همه ی دزفولی های ساکن دنیای مجازیه.
تا الان به من توهین میشد و سکوت کردید. حرفی نیست!
الان که دیگه داره به خودتون توهین می کنه!
ـــــــــ
اما تویی که از آه مظلوم نمی ترسی!
لطفا کلیک رنجه بفرما و هر پیامی برای آقای کوره پز داری توی وبلاگ خودش بهش بگو! تا حالا ندیدم ایشون جایی کامنت بذاره و آدرسش رو زیرش ننویسه!
خردنگ شناس اعظم
پنجشنبه 23 دی 1389 01:06 ب.ظ
عمو یودوک با تشکر از کامنت فهیمانه شما.
ما نیز موافقیم.
لطفا شما که روابطتان با مالک الفبا حسنه است به آقای بقایی بگویید که پاسخ یک سوال را بدهد و بیخود دیگران را درگیر قضیه نکند.
آقای بقایی آیا شما خود را ادیب میدانید؟
اگر خیر
که بحث تمام است و این ادعا را رسما بفرمایید و تجمع منزلتان را نشست علاقمندان به قصه نویسی اعلام کنید نه انجمن ادبی قصه دزفول.
اگر آری
پاسخ دهید که چگونه در نوشته ای که در خصوص مدعوین ادبی اندیمشک (همان که ارمغان بهداروند زحمتش را کشیده بود) مغرورانه نوشته اید که کسانی که در اولین پله های نگارشی هستند حق رفتن پشت تریبون را ندارند.
در حالیکه شما املایتان به نحو وحشتناکی ضعیف بوده و خراب است و از سویی برای خودتان تریبونی خودساخته،جنب عینک فروشی تان درست کرده اید و با احساسات ادبی جمعی نوجوان و جوان معصوم بازی میکنید؟
شما که در پله های ابتدایی نگارشی هستید چگونه به خود اجازه میدهید تریبون الفبا براه بیاندازید و خود را در صف ادیبان شهر قلمداد کنید؟
چرا به جای پاسخ دادن به این حرف متین ادیب شناس،اینگونه دیگران را درگیر قضیه میکنید؟
آیا حق با ادیب شناس نبود که پیش بینی میکرد شما به دنبال شلوغ کردن اوضاع و فرار از مهلکه هستید؟
ما منتظریم ببینیم که بالاخره از واژگانی مثل :
حدث زدن
اغماز
سنگکوب
پایه گزار
حاظر
و....
قرار است استفاده کنید یا مراقب هستید که نیازمند این واژگان در نوشته بعدیتان نشوید؟
تکلیفتان با کاربرد من دراوردی «پرانتز» نیز در نوشته هایتان هنوز هم همان است که بود.
آیا میدانید که
صدای حد... بقایی در تمام سایبر پیچیده است.
قبول ندارید از گوگل مهربان بپرسید به شما خواهد گفت.
نکند صدای آن به گوش آقای جولهر هم رسیده باشد که مدتی است از او خبری نیست.
شما برای داستان خودساخته ی جولهر نیز ما را فریب دادید.
چه بسا برای ابراهیم گلستان نیز همین فریب را بکار برده باشید.
زیرا هیچ انعکاسی از سوی آقای گلستان در خصوص ارتباط با شما وجود ندارد.
مرا به افترا زدن متهم نکنید چون حق دارم «حدس» بزنم.
بالاخره پایه و اساس «حدس زدن» خیلی محکمتر از «حدث زدن» است.
قبول ندارید؟ از گوگل مهربان بپرسید.
پاسخ صالحه : ممنون از شما
تا قبل از "آیا میدانید که" خوب نوشتید. تشکر ویژه از شما دارم
اما نمی تونم درباره ی بقیه ی کامنتتون قضاوتی داشته باشم. نه درخصوص آقای جولهر نه آقای گلستان. اجازه بدید از حدس گمان پرهیز کنیم و بذاریم زمان همه چیز رو روشن کنه!
عمویودوک
پنجشنبه 23 دی 1389 10:43 ق.ظ
سلام. قبل از اینکه بخواهم تشویق یا تقبیهی داشته باشم باید عرض کنم من فقط یکبار کامنت خواهم گذاشت فقط برای اینکه احساس میکنم صداقتی در رفتار شما وجود دارد. همانطور که برای جناب ادیب شناس عرض کردم برای رد یا تایید هر موضوعی یار هرکسی بهترین کار حرفه ایی برخورد کردن است و فقط در حیطه همان حرفه نه یک قدم به چپ نه یک قدم به راست که شرط عدل هم همین است. به جای خسته شدن و جا زدن بهتر اینست که محکم تر شوید. که اگر دوستان دیگر چه با مهران بقایی چه علیه او حرفی جدی و علمی برای گفتن داشته باشند در این مسیر مشخص خواهد شد. در غیر اینصورت همگی باهم در دور باطلی( آنهم فقط این خواهد بود که به شفاهیات قابل انکار همدیگر خرده بگیریم که رفتاری دون شان همه ی دوستان فرهنگ دوست و فرهیخته است) خواهیم افتاد که همه را خصوصا شهر زیبایمان دزفول را در این حیطه به ورطه نابودی خواهد کشاند. بهترین کار رو در رو شدن منطقی با مسائل(نه مشکلات) است. اجازه ندهیم با مطرح شدن مسائل انحرافی کلیت علمی ماجرا رو به فراموشی رود.
موفق باشد.
پاسخ صالحه : علیک سلام
کامنت شما به من فرصتی داد تا دوباره ماجرای درگیر کردن خودم رو شرح بدم. شاید برای خیلی ها رفع شبهه کنه:
وقتی با مهران بقایی آشنا شدم شناختی ازش نداشتم. دعوتم کرده بود به انجمن قصه که به دلیل مشغله های شخصی رد کردم. این طور بود که با سایت الفبا آشنا شدم و تا حدی نسبت به بقایی شناخت پیدا کردم؛ اصلا جذبم نکرد! جسته گریخته چیزهایی درباره اش می شنیدم که حسم رو نسبت بهش بدتر و بدتر می کرد. تا اینکه با ادیب شناس آشنا شدم. خوندمش و بدون اینکه دعوتی برای همکاری ازم به عمل اومده باشه با اختیار خودم و به صورت داوطلبانه تصمیم گرفتم با ادیب شناس همکاری کنم.
ولی دوستان!
من اشتباه بزرگی کردم. من وارد یه قلمرو ممنوعه شدم. کسی نباید به مهران بقایی از گل نازک تر بگه! این یه خط قرمزه! نمونه اش تو سایت زلال دز آقای خالدیان در جواب شخصی که همه رو مورد لطف قرار داده!! فقط از آقای بقایی دفاع کرد!
صحبت کردن درباره ی آقای بقایی یه خط قرمزه چون(فقط یه نمونه):
اگه بهش بگی با املای ضعیفت به عنوان "رئیس انجمن ادبی قصه دزفول" آبروی ادبی شهر رو تو فضای مجازی بردی رنجیده میشه.
بعد هم برات کامنت های مشکوک میاد. کامنت های فحاشی و تهدید و افترا!
اینها به جز چیزهاییه که تایید کردم و خوندید.
من اشتباه کردم.
من جور سکوت بقیه رو کشیدم
جور عافیت طلبی بقیه رو کشیدم
من انقدر که از آدمهای خنثی گله دارم از بقایی و دوستاش نرنجیدم.
این تصور که می تونم اهانت ها و تهدید هایی که شدم رو نادیده بگیرم و ادامه بدم اشتباه محض بود.
من به جرم حمایت از ادیب شناس تنبیه شدم؛ اونم از طرف افرادی که برام کامنت میذارن: چرا فکر می کنید بقیه حق ندارن حرفشون رو بزنند؟
پس من چی؟
من حق نداشتم حرفم رو بزنم؟
اشتباه دوم من این بود که متانت و خونسردی آقای افشار توی متن های ادیب شناس رو نداشتم و نتونستم در قبال بعضی مسائل سکوت کنم.
کمترین جزای من کامنت هایی بود که توی زلال دز و الفبا هم تایید شدند.
بله دوست گرامی!
من کنار می کشم تا این بحث به روال علمی و منطقی خودش برگرده.
dzfly
پنجشنبه 23 دی 1389 01:57 ق.ظ

چقدر نظر پنهان جمع شده توی این پست؟
پاسخ صالحه : متاسفانه بعضی هاشون خصوصی هستند و نمی تونم نمایششون بدم. از همین جا از دوستان خوبم که از خبر رفتن من رنجیدن به خاطر لطفشون تشکر میکنم.
اما بعضی دیگه از کامنت های پنهان با اینکه جانبداری از من بودند ولی تاییدشون نکردم. متاسفانه بعضی دوستان عصبانی میشن و ممکنه چیزی بگن که شائبه ی اهانت به بقایی و دوستاش رو داشته باشه.
از همین جا از دوستان عزیز و غیرتمندم می خوام توی نظراتشون رعایت بعضی مسائل رو بکنند که من هم دستم برای تایید باز باشه. من به هیچ وجه با توهین به شخص بقایی موافق نیستم. تا اینجا هم که شدم آش نخورده و دهن سوخته برام بسه.
وقتی از نظر اینها تذکر غلط املایی میشه توهین پس دیگه...
چوب خدا
پنجشنبه 23 دی 1389 12:34 ق.ظ
آقای بقایی
تکذیبیه تون رسید

اما بنده کف دستم رو بو نکرده ام که کدوم یکی تون بقایی راستکی هستید و کدوم دروغکی
اصلا اگر هر دوتاتون بقایی باشید چی ؟
اگر هیچ کدوم بقایی نباشید چه؟
شما انگار این چیزها و رسم ورسوم وبلاگها رو نمی دونید!
زنده دل
چهارشنبه 22 دی 1389 11:00 ب.ظ
هیچ چیز بیشتر از عنوان این پست منو تکون نداد:

اعلام عزای عمومی در سوگ ادب و غیرت.

شرم بر بقایی که میاد با نیش قلمش ابزار خوشحالی میکنه و میگه حالا فهمیدی طرف شدن با بقایی یعنی چی؟

خیلی بی وجدانیه که توی یه همچین وضعیت روحی مصیبت بار برای یک دختر آزرده دل یه شبه مرد مثل بق پاشه بیاد و روی زخمش نمک بپاشه و بره

تف!!!!
غیرت به گوشش نخورده این شبه مرد.

البته کسی که خودش کامنتهای بیشرمانه بذاره باید هم بیاد و علنا اظهار شادی و پیروزی کنه.

غیرت نداره که قیرط داره و عدب.
بداملای بددهن نامرد.

حالا دیگه کارش به آزار یه دختر رسیده.

آهااااااااااااااااااااااااای
کو مردای این شهر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!
آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
منظره
چهارشنبه 22 دی 1389 10:35 ب.ظ
من IP اون دم بریده روانی رو که صالی جونمو اذیت کرده و منم مورد دشنام قرار داده دارم.
آی پی شو مثل پتک میزنم تو سر مامانش.
صالی جونم اصلا نگران نباش...خودم بیچاره شون میکنم.
میثم خل و چلیان رو هم بی خیال شید بابا.
من میشناسمش یه بچه ننه بیشتر نیست. همین شنبه آبروشو تو دانشگاه میبرم.
بقولی چرا سراغ من نمیای؟
آهای بقولی اون دوست دم بریده تم بگو خودشو واست لوس نکنه وگرنه مامانشو به عزاش میشونم که یاد نگیره بیاد وسط دعوا هی کامنتای یواشکی بذاره.
مردک بوف کوررررررر.
مهدی جهان پناه هم بره مسابقه وبلاگی برگزار کنه بعدش بیاد توی عَلَفبا کامنت های دشنام بذاره .
پدر پدر پدر پدرسوخته همتونو درمیارم.
راس میگید مثل من با وبلاگ مشخص بیایید کامنت بذارید نه مثل موشهای دزد با اسمای الکی بیاید فوش بدید و برید.
میدم پدرپدرپدرپدرپدرشوخته تونو در بیارن
پاسخ صالحه : عصبانی نباش منظره جان
خدایی هم هست...
من واگذارشون کردم به خدا
غیرتمند
چهارشنبه 22 دی 1389 10:13 ب.ظ
صالحه جان در جواب این یارویی که چشماش ضعیف بوده و رفته کامنت این از خدا بی خبر رو توی بق دونی خونده و اومده اینجا نوشته :
******
کجاش توهین کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جز با آیه و حدیث حرف زده؟
نکنه آیه قرآن فحشه؟
******
میخام بگم که منم رفتم خوندم و اینا رو تو کامنت از خدا بیخبر پیدا کردم:
1-همون کلمه ی پس اندیده برای شما پس اندیده تره
2-من خواهری مثه تو داشتم میکشتمش
3- در قلب امسال تو مرضی وجود داره
4-حمالة الحطب
5-دروغ هم که میگی!
6- توی چه خونواده ای بزرگ شده ای که رفتار اجتماعی یادت ندادند؟ اصل و نسبت کجاس؟
7-لااقل آدم باش
8- واقعا از قوم ضالین هستی
9- وا اسفا بر شعور تو!!!!!!!
10- بی غیرت
11-تو از خدا هیچی نفهمیدی
بسیار خوب این بابایی که نوشته این کلمات اصلا توهین نیست و فقط آیات قرآنه. مرد باشه پای حرفش واسته
مثلا اگه من بنویسم هر 11 بند بالا نثار مادر و خواهر محترمه اش باید خوشحال هم بشه و تشکر هم بکنه چون طبق اعتراف خودش اینا که اصلا توهین نیست . هست؟
اگه توهین نیست پس ناراحتی نداره و نوش جون خودت و اون از خدا بی خبر و تاییدکننده ی کامنتاش ولی اگه ناراحت میشی پس:
معلومه که اینا توهینه و تو هم یه دروغگوی نامردی مثل بقی یه شون
ضمنا جناب یارو !
ظاهرا شما باید خیلی بددهن باشی از کلمه ی پس اندیده خوشت بیاد و اون قدر بددهنی که اینو اصلا حرف زشت نمیدونی. درسته؟
باشه پس تحویل بگیر:
تو و اون از خدا بی خبر و تاییدکننده ی کامنتش از همه ی آدمای عالم پس اندیده تر هستین.
خوب شد؟
این که توهین نیست دیگه. درسته؟
خودت گفتی توهین نیست
محمد
چهارشنبه 22 دی 1389 10:02 ب.ظ
کاش این شخصی که بدون هیچ نام و آدرسی نظر می گذارد جرئتش را داشت یک ردی باقی بگذارد. آن وقت معلوم می شد این ضمیری که مرجعش را پیدا کرده کیست!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30